Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
exception handling
U
استثنا گردانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
strain hardenability
U
قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
strain hadening
U
سخت گردانی کششی سخت گردانی تغییر بعدی
short cycle annealing
U
سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
exception
U
استثنا
exceptions
U
استثنا
exeptional
U
استثنا
exclusiveness
U
استثنا
exept
U
استثنا کردن
exceptor
U
استثنا کننده
with the exception of
U
به استثنا به جزء
unexceptional
U
بدون استثنا
demurs
U
استثنا قائل شدن تاخیر
to make an exception
U
استثنا کردن یا قائل شدن
when, just for once, I ...
U
اگر من یک بار به طور استثنا ...
The exception proves the rule.
U
استثنا قاعده را ثابت میکند.
demur
U
استثنا قائل شدن تاخیر
demurred
U
استثنا قائل شدن تاخیر
demurring
U
استثنا قائل شدن تاخیر
de minimis exception
U
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
rambles
U
سر گردانی
rambled
U
سر گردانی
regimental
U
گردانی
ramble
U
سر گردانی
magnetization
U
مغناطیس گردانی
rectification
U
راست گردانی
revolvable
U
دور گردانی
rim drive
U
لبه گردانی
transliteration
U
نویسه گردانی
runaround
U
دور سر گردانی
file handling
U
پرونده گردانی
repeal
U
باز گردانی
thinning
U
رقیق گردانی
data handling
U
داده گردانی
hardening
U
سخت گردانی
repeals
U
باز گردانی
selective hardening
U
سخت گردانی انتخابی
magnetizing current
U
جریان مغناطیس گردانی
cementation
U
سیمانکاری سخت گردانی
cure rate
U
سرعت سخت گردانی
radiation hardening
U
سخت گردانی تابشی
aging
U
سخت گردانی زمانی
quenching and tempering
U
ترساندن و سخت گردانی
temper hardening
U
سخت گردانی بازپخت
quench age hardening
U
سخت گردانی و ترساندن
ausformig
U
سخت گردانی اوستینیتی
case hardening
U
سخت گردانی سطحی
softening furnace
U
کوره نرم گردانی
austemper
U
سخت گردانی حرارتی
austemper
U
سخت گردانی باینیت
work hardening
U
سخت گردانی سرد
broken hardening
U
سخت گردانی شکسته
age hardening
U
سخت گردانی زمانی
toughen by sparks
U
سخت گردانی با جرقه
strain hadening
U
سخت گردانی کرنشی
case harden
U
سخت گردانی سطحی
strain hadening
U
سخت گردانی سرد
hard surfacing
U
سخت گردانی سطحی
softening point
U
نقطه نرم گردانی
precipitation hardening
U
سخت گردانی رسوبی
partial jurisdiction
U
حق خود گردانی محدود
hardening room
U
اطاق سخت گردانی
hardening distortion
U
شکستگی سخت گردانی
hardening crake
U
ترک سخت گردانی
hardening constituent
U
جزء سخت گردانی
hardening furnace
U
کوره سخت گردانی
curing vessel
U
فرف سخت گردانی
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
electrolytic deposition
U
متالیزه گردانی گالوانیکی
double hardening
U
سخت گردانی مضاعف
magnetic biasing
U
مغناطیس گردانی مقدماتی
hot tempering
U
سخت گردانی درجهای
magnetizing field
U
میدان مغناطیس گردانی
curing oven
U
کوره سخت گردانی
induced magnetization
U
مغناطیس گردانی القائی
nitrogen hardening
U
سخت گردانی ازتی
induction harening
U
سخت گردانی القائی
magnetization characteristic
U
منحنی مغناطیس گردانی
simplification
U
ساده گردانی مختصر سازی
battalion landing team
U
تیم پیاده شونده گردانی
depth of hardening zone
U
عمق ناحیه سخت گردانی
salt bath hardening
U
سخت گردانی حمام نمک
mold drying oven
U
کوره خشک گردانی قالبی
oil hardening steel
U
فولاد سخت گردانی روغنی
carburizer
U
ماده ویژه سخت گردانی
quenched and tempered condition
U
حالت ترساندن و سخت گردانی
hardening strain
U
تغییر طول سخت گردانی
simplifcation
U
ساده گردانی مختصر سازی
cold upsetting die
U
حدیده چاق گردانی سرد
reinstatement of revolving credit
U
اعتبار گردانی را تجدید کردن
hard facing alloy
U
الیاژ سخت گردانی سطحی
strain age hardening
U
سخت گردانی کرنشی زمانی
self hardening steel
U
فولاد خود سخت گردانی
gas case hardening
U
سخت گردانی پوسته گازی
simplifications
U
ساده گردانی مختصر سازی
age hardening susceptibility
U
تقبل سخت گردانی زمانی
high frequency induction hardening
U
سخت گردانی القایی فرکانس بالا
quenching and tempering furnace
U
کوره ویژه سخت گردانی و ترساندن
air hardening
U
سخت گردانی زمانی در دمای معمولی
salt bath case hardening
U
سخت گردانی سطحی حمام نمک
gas fired hardening tempering furnace
U
کوره سخت گردانی و بازپخت گازسوز
flame hardening
U
سخت گردانی سطح فلز توسط شعله
without any reservation
U
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
dispersion hardening
U
سخت گردانی فلزات با پراکندن ذرات ریزی با فازهای مختلف داخل ان
cyaniding
U
سخت گردانی سطح قطعات فولادی با غوطه ورسازی انهادر حمام نمکهای سیانید
age hardening
U
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
strain hardenability
U
سخت گردانی سخت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com