English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 62 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
master workman U استاد کار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
adept U استاد
professor U استاد
professors U استاد
elaborate U ساخت استاد
elaborated U ساخت استاد
elaborates U ساخت استاد
elaborating U ساخت استاد
analyst U استاد تجزیه روانکاو
analysts U استاد تجزیه روانکاو
master U ارباب استاد
master U استاد شطرنج
mastered U ارباب استاد
mastered U استاد شطرنج
masters U ارباب استاد
masters U استاد شطرنج
handier U استاد در کارخود
handiest U استاد در کارخود
handy U استاد در کارخود
maestro U استاد
maestros U استاد
tutor U استاد راهنما
tutored U استاد راهنما
tutors U استاد راهنما
black belt U کمربند سیاه استاد جودو
black belts U کمربند سیاه استاد جودو
don U رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
donned U رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
donning U رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
dons U رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
skilful U استاد
instructor U استاد
instructors U استاد
coach U کمک مربی کمک استاد
coached U کمک مربی کمک استاد
coaches U کمک مربی کمک استاد
past master U استاد پیشین
past master U استاد قدیمی
past masters U استاد پیشین
past masters U استاد قدیمی
grandmaster U استاد بزرگ شطرنج
grandmasters U استاد بزرگ شطرنج
adjoint U معاون استاد
chess master U استاد شطرنج
craftsmaster U استاد
following my lead U یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
he is a past master in U او در استاد یا کهنه کار است
international master U استاد بین المللی شطرنج
master off U استاد شمشیربازی
philologist U استاد زبان شناسی
practice makes perfect U کارکن تا استاد شوی
regius professor U استاد منصوب ازطرف پادشاه
school doctor U استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
to live in U پیش استاد یا کارفرمای خودغذا خوردن
wright U استاد
donnish U وابسته به یا همانند استاد دانشگاه
The professor knows what he is talking about. U استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
To be a master of ones craft. U درفن خود استاد بودن
The professor stepped into the classroom. U استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
As a university professor , his performance stank. U طرف گند زد به هر چه استاد دانشگاه !
Mohtasham design U طرح محتشمی [اینگونه طرح ها منسوب به استاد محتشم کاشانی بافنده مشهور کاشان می باشد.]
Freemason U [استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com