Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bauble
U
اسباب بازی بچه
baubles
U
اسباب بازی بچه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
toy
U
اسباب بازی
toys
U
اسباب بازی
plaything
U
اسباب بازی
playthings
U
اسباب بازی
noah ark
U
کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
rain box
U
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
toyer
U
سازنده اسباب بازی
toylike
U
مثل اسباب بازی
yoyo
U
نوعی اسباب بازی بچگانه
Other Matches
shinny
U
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
U
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
U
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship
U
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat
U
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay
U
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game
U
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
fire fight
U
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
shinney
U
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
U
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
to make a trick
U
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
dib
U
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning
U
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
charlatanic
U
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
U
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
U
نمایش لال بازی ودلقک بازی
Bureaucracy . Red tape .
U
کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
geap
U
اسباب
devices
U
اسباب
doodads
U
اسباب
doodad
U
اسباب
articles
U
اسباب
freehand
U
بی اسباب
apparatus
U
اسباب
appliances
U
اسباب
article
U
اسباب
whigmaleery
U
اسباب
free handed
U
بی اسباب
instrumentally
U
با اسباب
traps
U
اسباب
mountings
U
اسباب
rigging
U
اسباب
things
U
اسباب
tackling
U
اسباب
whigmaleerie
U
اسباب
apparel
U
اسباب
tool
U
اسباب
device
U
اسباب
tackles
U
اسباب
tackled
U
اسباب
tackle
U
اسباب
free hand
U
بی اسباب
lash up
U
اسباب
accouterment
U
اسباب
valuables
U
اسباب
rigs
U
اسباب
instrument
U
اسباب
appliance
U
اسباب
outfit
U
اسباب
fixings
U
اسباب
contrivance
U
اسباب
outfits
U
اسباب
removers
U
اسباب کش
dixings
U
اسباب
rigged
U
اسباب
remover
U
اسباب کش
gadgets
U
اسباب
rig
U
اسباب
contraptions
U
اسباب
gadget
U
اسباب
contrivances
U
اسباب
contraption
U
اسباب
move
U
اسباب کشی
dumbbells
U
اسباب ورزشی
dumbbell
U
اسباب ورزشی
paraphernalia
U
اسباب لوازم
discommodity
U
اسباب زحمت
disfurnish
U
بی اسباب کردن
exerciser
U
اسباب ورزش
spare
U
اسباب یدکی
appliance
U
اسباب کار
Luggage
U
اسباب و اثاثیه
engine
U
موتور اسباب
moved
U
اسباب کشی
inconvenience
U
اسباب زحمت
impedimenta
U
اسباب تاخیرحرکت
inconveniencing
U
اسباب زحمت
appurtenance
U
اسباب جهاز
inconveniences
U
اسباب زحمت
appliances
U
اسباب کار
furniture
U
سامان اسباب
slides
U
اسباب لغزنده
malice
U
اسباب چینی
(be) put out
<idiom>
U
اسباب زحمت
conspiracy
U
اسباب چینی
conspiracies
U
اسباب چینی
rectifier
U
اسباب تقطیر
moves
U
اسباب کشی
resonator
U
اسباب ارتعاش
enginery
U
اسباب جنگی
inconvenienced
U
اسباب زحمت
dragged
U
اسباب لایروبی
gear
U
اسباب لوازم
utensil
U
وسایل اسباب
trocar
U
اسباب بزل
causes of revelation
U
اسباب نزول
tools
U
اسباب کار
fishing gear
U
اسباب ماهیگیری
military device
U
اسباب ارتشی
inhalator
U
اسباب استنشاق
drag
U
اسباب لایروبی
slide
U
اسباب لغزنده
implement
U
اسباب اجراء
implements
U
اسباب اجراء
fittings and fixtures
U
اسباب و اثاثه
implemented
U
اسباب اجراء
drags
U
اسباب لایروبی
geared
U
اسباب لوازم
stamper
U
اسباب کوبیدن
utensils
U
وسایل اسباب
implementing
U
اسباب اجراء
kit
U
اسباب کار
kits
U
اسباب کار
spared
U
اسباب یدکی
gears
U
اسباب لوازم
caboodle
U
اسباب سفر
thing
U
اسباب دارایی
purofier
U
اسباب پاک کن
crimper
U
اسباب فردادن مو
batting order
U
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
peelers
U
اسباب پوست کن پلیس
shear
U
اسباب برش قیچی
instrumental drawing
U
نقشه کشی با اسباب
luggage van
U
واگن اسباب و اثاثیه
apparatus
U
اسباب و وسایل ژیمناستیک
device
U
دستگاه اسباب وسیله
leeches
U
اسباب خون گیری
this luggage
U
این اسباب و اثاثیه
peeler
U
اسباب پوست کن پلیس
leech
U
اسباب خون گیری
devices
U
دستگاه اسباب وسیله
hatcher
U
اسباب جوجه گیری
equipage
U
اسباب و لوازم جنگی
to form a plot
U
اسباب چینی کردن
partition
U
وسیله یا اسباب تفکیک
partitions
U
وسیله یا اسباب تفکیک
to put to inconvenience
U
اسباب زحمت شدن
churned
U
بوسیله اسباب گردنده
churn
U
بوسیله اسباب گردنده
charge coupled device
U
اسباب تزویج علامت
trangam
U
اسباب عجیب وغریب
vinifacteur
U
اسباب شراب سازی
encumbers
U
اسباب زحمت شدن
roulette
U
اسباب قمار چرخان
piano player
U
اسباب پیانو زنی
purofier
U
اسباب تصفیه گاز
dentifactor
U
اسباب دندان سازی
encumbrances
U
اسباب زحمت گرفتاری
encumbrance
U
اسباب زحمت گرفتاری
spurtle
U
اسباب اتش همزن
conspiratress
U
اسباب چینی کردن
surveying insatrument
U
اسباب نقشه برداری
part
U
اسباب یدکی اتومبیل
coffee roaster
U
اسباب بودادن قهوه
take your w to another room
U
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
encumbering
U
اسباب زحمت شدن
encumbered
U
اسباب زحمت شدن
encumber
U
اسباب زحمت شدن
appurtenence
U
اسباب چیزهای وابسته
powder puffs
U
اسباب پودر زنی
powder puff
U
اسباب پودر زنی
cumbrous
U
اسباب زحمت پرزحمت
lay out
U
اسباب خرده ریز
moved
U
اسباب کشی کردن
move
U
اسباب کشی کردن
mathematical instrument
U
اسباب نگاره کشی
moves
U
اسباب کشی کردن
move house
U
اسباب کشی کردن
moonlight fliting
U
اسباب کشی شبانه
to shift to the new building
U
اسباب کشی کردن
emcumber
U
اسباب زحمت شدن
churns
U
بوسیله اسباب گردنده
To collect (pack)the household goods.
U
اسباب خانه را جمع کردن
sequencer
U
اسباب سنجش توالی وتسلسل
sander
U
اسباب شن زنی چرخ سنباده
mounting
U
اسباب سوار شدن یا کردن
agitators
U
اسباب بهم زدن مایعات
agitator
U
اسباب بهم زدن مایعات
calisthenics
U
ورزشهای تمرینی بدون اسباب
resister
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
vaulting
U
پرش از روی اسباب ژیمناستیک
There is one piece missing.
یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
toiletry
U
لوازم ارایش اسباب توالت
lithophone
U
اسباب کشف ریگ درابدان
light meter
U
اسباب کوچک نور سنجی
take away your things
U
اسباب خود را از اینجا ببرید
luggage lockers
U
قفس های اسباب و اثاثیه
resisters
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
glee
U
ساز و نواز اسباب موسیقی
dynameter
U
اسباب سنجش قوه دوربین
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments
U
الت تعدیل اسباب تنظیم
scoops
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
move
U
اسباب کشی کردن تکان
scoop
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
filterpress
U
اسباب روغن گیری ازماهی
moved
U
اسباب کشی کردن تکان
glove stretcher
U
اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
scooping
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
i am sorry to trouble you
U
ببخشید اسباب زحمت شدم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com