Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 239 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contrivance
U
اسباب
contrivances
U
اسباب
contraption
U
اسباب
contraptions
U
اسباب
valuables
U
اسباب
outfit
U
اسباب
outfits
U
اسباب
gadget
U
اسباب
gadgets
U
اسباب
traps
U
اسباب
appliance
U
اسباب
appliances
U
اسباب
doodad
U
اسباب
doodads
U
اسباب
tackle
U
اسباب
tackled
U
اسباب
tackles
U
اسباب
tackling
U
اسباب
rigging
U
اسباب
things
U
اسباب
rig
U
اسباب
rigged
U
اسباب
rigs
U
اسباب
instrument
U
اسباب
article
U
اسباب
articles
U
اسباب
tool
U
اسباب
apparel
U
اسباب
device
U
اسباب
devices
U
اسباب
apparatus
U
اسباب
accouterment
U
اسباب
dixings
U
اسباب
fixings
U
اسباب
geap
U
اسباب
lash up
U
اسباب
mountings
U
اسباب
whigmaleerie
U
اسباب
whigmaleery
U
اسباب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
free hand
U
بی اسباب
freehand
U
بی اسباب
removers
U
اسباب کش
remover
U
اسباب کش
free handed
U
بی اسباب
instrumentally
U
با اسباب
utensils
U
وسایل اسباب
spare
U
اسباب یدکی
implement
U
اسباب اجراء
implementing
U
اسباب اجراء
playthings
U
اسباب بازی
plaything
U
اسباب بازی
implements
U
اسباب اجراء
kits
U
اسباب کار
implemented
U
اسباب اجراء
kit
U
اسباب کار
tools
U
اسباب کار
spared
U
اسباب یدکی
utensil
U
وسایل اسباب
conspiracies
U
اسباب چینی
exerciser
U
اسباب ورزش
fishing gear
U
اسباب ماهیگیری
inhalator
U
اسباب استنشاق
purofier
U
اسباب پاک کن
rectifier
U
اسباب تقطیر
resonator
U
اسباب ارتعاش
stamper
U
اسباب کوبیدن
trocar
U
اسباب بزل
(be) put out
<idiom>
U
اسباب زحمت
Luggage
U
اسباب و اثاثیه
military device
U
اسباب ارتشی
enginery
U
اسباب جنگی
discommodity
U
اسباب زحمت
conspiracy
U
اسباب چینی
impedimenta
U
اسباب تاخیرحرکت
furniture
U
سامان اسباب
malice
U
اسباب چینی
fittings and fixtures
U
اسباب و اثاثه
gear
U
اسباب لوازم
geared
U
اسباب لوازم
gears
U
اسباب لوازم
appurtenance
U
اسباب جهاز
caboodle
U
اسباب سفر
causes of revelation
U
اسباب نزول
crimper
U
اسباب فردادن مو
disfurnish
U
بی اسباب کردن
dragged
U
اسباب لایروبی
inconvenienced
U
اسباب زحمت
paraphernalia
U
اسباب لوازم
toys
U
اسباب بازی
inconveniences
U
اسباب زحمت
inconvenience
U
اسباب زحمت
toy
U
اسباب بازی
engine
U
موتور اسباب
slides
U
اسباب لغزنده
move
U
اسباب کشی
dumbbells
U
اسباب ورزشی
dumbbell
U
اسباب ورزشی
moved
U
اسباب کشی
appliances
U
اسباب کار
moves
U
اسباب کشی
inconveniencing
U
اسباب زحمت
drags
U
اسباب لایروبی
thing
U
اسباب دارایی
appliance
U
اسباب کار
slide
U
اسباب لغزنده
drag
U
اسباب لایروبی
hatcher
U
اسباب جوجه گیری
piano player
U
اسباب پیانو زنی
instrumental drawing
U
نقشه کشی با اسباب
charge coupled device
U
اسباب تزویج علامت
emcumber
U
اسباب زحمت شدن
moved
U
اسباب کشی کردن
coffee roaster
U
اسباب بودادن قهوه
conspiratress
U
اسباب چینی کردن
moves
U
اسباب کشی کردن
cumbrous
U
اسباب زحمت پرزحمت
apparatus
U
اسباب و وسایل ژیمناستیک
dentifactor
U
اسباب دندان سازی
equipage
U
اسباب و لوازم جنگی
lay out
U
اسباب خرده ریز
mathematical instrument
U
اسباب نگاره کشی
trangam
U
اسباب عجیب وغریب
vinifacteur
U
اسباب شراب سازی
partitions
U
وسیله یا اسباب تفکیک
partition
U
وسیله یا اسباب تفکیک
this luggage
U
این اسباب و اثاثیه
luggage van
U
واگن اسباب و اثاثیه
toylike
U
مثل اسباب بازی
toyer
U
سازنده اسباب بازی
moonlight fliting
U
اسباب کشی شبانه
move house
U
اسباب کشی کردن
to shift to the new building
U
اسباب کشی کردن
purofier
U
اسباب تصفیه گاز
move
U
اسباب کشی کردن
spurtle
U
اسباب اتش همزن
surveying insatrument
U
اسباب نقشه برداری
take your w to another room
U
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
to form a plot
U
اسباب چینی کردن
to put to inconvenience
U
اسباب زحمت شدن
part
U
اسباب یدکی اتومبیل
appurtenence
U
اسباب چیزهای وابسته
powder puff
U
اسباب پودر زنی
encumbering
U
اسباب زحمت شدن
peeler
U
اسباب پوست کن پلیس
devices
U
دستگاه اسباب وسیله
device
U
دستگاه اسباب وسیله
leeches
U
اسباب خون گیری
leech
U
اسباب خون گیری
shear
U
اسباب برش قیچی
encumbered
U
اسباب زحمت شدن
encumber
U
اسباب زحمت شدن
churn
U
بوسیله اسباب گردنده
powder puffs
U
اسباب پودر زنی
encumbers
U
اسباب زحمت شدن
roulette
U
اسباب قمار چرخان
churns
U
بوسیله اسباب گردنده
peelers
U
اسباب پوست کن پلیس
bauble
U
اسباب بازی بچه
churned
U
بوسیله اسباب گردنده
encumbrance
U
اسباب زحمت گرفتاری
baubles
U
اسباب بازی بچه
encumbrances
U
اسباب زحمت گرفتاری
luggage lockers
U
قفس های اسباب و اثاثیه
resisters
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
yoyo
U
نوعی اسباب بازی بچگانه
lithophone
U
اسباب کشف ریگ درابدان
light meter
U
اسباب کوچک نور سنجی
glee
U
ساز و نواز اسباب موسیقی
resister
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
There is one piece missing.
یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
calisthenics
U
ورزشهای تمرینی بدون اسباب
agitator
U
اسباب بهم زدن مایعات
agitators
U
اسباب بهم زدن مایعات
toiletry
U
لوازم ارایش اسباب توالت
sequencer
U
اسباب سنجش توالی وتسلسل
sander
U
اسباب شن زنی چرخ سنباده
To collect (pack)the household goods.
U
اسباب خانه را جمع کردن
take away your things
U
اسباب خود را از اینجا ببرید
move
U
اسباب کشی کردن تکان
scoops
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
i am sorry to trouble you
U
ببخشید اسباب زحمت شدم
colour hard copy device
U
اسباب نسخه چاپی رنگی
dynameter
U
اسباب سنجش قوه دوربین
scooping
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
moves
U
اسباب کشی کردن تکان
resistors
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments
U
الت تعدیل اسباب تنظیم
filterpress
U
اسباب روغن گیری ازماهی
resistor
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
vaulting
U
پرش از روی اسباب ژیمناستیک
scoop
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooped
U
اسباب مخصوص دراوردن چیزی
mounting
U
اسباب سوار شدن یا کردن
glove stretcher
U
اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
moved
U
اسباب کشی کردن تکان
piloted
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
kinetograph
U
اسباب عکس برداری ازچیزهای جنبنده
turbulator
U
اسباب مخصوص بهم زدن مایعات
center piece
U
قسمت میانی اسباب روی میز
pulverizator
U
اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
pilot
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pipe cutter
U
اسباب ویژه قطع لولههای فلزی
to move in
U
بخانه تازه اسباب کشی کردن
I'd like to leave my luggage, please.
من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
noah ark
U
کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
pilots
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
move in
U
به خانه تازه اسباب کشی کردن
wimble
U
هر نوع اسباب یاوسیلهای که باان سوراخ میکنند
lactoscope
U
شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
Where are the luggage trolleys?
U
چرخ دستی اسباب و اثاثیه کجا هستند؟
Where are the luggage lockers?
U
قفسه های ویژه اسباب و اثاثیه کجاست؟
near side
U
سمت اسباب که ژیمناست بدان نزدیک میشود
hemostat
U
اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
contraption
U
تدبیر
[اختراع]
[ابتکار]
[اسباب عجیب و غریب]
polarograph
U
اسباب مخصوص تجزیه کمی وکیفی قطب
Can you help me with my luggage?
U
ممکن است اسباب و اثاثیه ام را حمل کنید؟
life preserver
U
وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
life preservers
U
وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
exterminatory
U
اسباب نابودی مایه انهدام یا انقراض نابودسازنده
Please take this luggage.
خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
Will you have our luggage sent up?
U
آیا ممکن است اسباب و اثاثیه من را بالا بفرستید؟
Take this luggage to the taxi, please.
لطفا این اسباب و اثاثیه را تاکسی حمل کنید.
panatrope
U
اسباب الکتریکی برای دراوردن صدای گرامافون از بلندگو
jig
U
اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
the child is a great t. to us
U
این بچه خیلی اسباب زحمت ماشده است
smoke consumer
U
اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
Could you help me carry my luggage?
U
ممکن است در حمل اسباب و اثاثیه ام به من کمک کنید؟
jigs
U
اسباب فولادی که با هدایت ان مته و سوهان را به کار می برند
tackles
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
lewis
U
یکجور اسباب سنگ بلند کنی که زبانه دم فاختهای دارد
Take this luggage to the bus, please.
لطفا این اسباب و اثاثیه را تا اتوبوس / تاکسی حمل کنید.
tackling
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
sonde
U
اسباب اندازه گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیادماوراء جو
teleprompter
U
اسباب مخصوص چرخاندن خطوط نوشته در جلو ناطق تلویزیون
tackled
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
bran pie
U
فرف بزرگ پراز سبوس که اسباب بازیهایی درمیان ان پنهان می کنند
ccd
U
اسباب تزویج علامت حافظه با اطلاعات چرخان دستگاه با بار جفت شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com