English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
corpus juris U اساس قانون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
substantialize U اساس دادن یا اساس پیدا کردن
base course U لایه اساس قشر اساس
forced sale U فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism U رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code U قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive U قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
declaratory statute U قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure U قانون اصول محاکمات قانون شکلی
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
canons U قانون کلی قانون شرع
penal statute U قانون جزایی قانون مجازات
canon U قانون کلی قانون شرع
say's law U قانون سی . براساس این قانون
marginal productivity law U قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
idle U بی اساس
nucleus U اساس
cornerstones U اساس
substantially U در اساس
elements U اساس
nuclei U اساس
element U اساس
subsistance U اساس
cornerstone U اساس
grass roots U اساس
principium U اس اساس
pier foundation U اساس پی
idlest U بی اساس
origins U اساس
unfounded U بی اساس
rootless U بی اساس
fundamental U اساس
bedrock U اساس
foundation U اساس
idles U بی اساس
idled U بی اساس
ill-founded U بی اساس
origin U اساس
chimeric U بی اساس
root U اساس
groundsel U اساس
rationale U اس اساس
unsubstantiality U بی اساس
structuring U اساس
structures U اساس
structure U اساس
ground U اساس
vaporous U بی اساس
delusive U بی اساس
fundament U اساس
groundless U بی اساس
insubstatiality U بی اساس
basis U اساس
ill founded U بی اساس
roots U اساس
unsubstantial U بی اساس
baseless U بی اساس
implied trust U امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
gossiped U شایعات بی اساس
Unfounded rumours. U شایعات بی اساس
there is nothing in it U بی اساس است
gossiping U شایعات بی اساس
elements U عنصر اساس
gossips U شایعات بی اساس
gossip U شایعات بی اساس
element U عنصر اساس
tittle-tattle U شایعات بی اساس
tittle tattle U شایعات بی اساس
foundation U پی ریزی اساس
ignoring U بی اساس دانستن
ignores U بی اساس دانستن
ignored U بی اساس دانستن
ignore U بی اساس دانستن
corner stone U بنیاد اساس
idle rumoues U شایعات بی اساس
groundlessly U بطور بی اساس
data origination U اساس داده
gossipry U شایعات بی اساس
insubstantial U بی اساس بیموضوع
corpus delicti U اساس جرم
groundwork U زمینه اساس
gossip U شایعات بی اساس دادن
gossiped U شایعات بی اساس دادن
To build on sand. U کار بی اساس کردن
demand processing U پردازش بر اساس نیاز
gossiping U شایعات بی اساس دادن
gossips U شایعات بی اساس دادن
hot mix base U اساس اسفالتی گرم
grounded (his complaint was not grounded U شکایت او بی اساس بود
fabrics U سبک بافت اساس
rooty of sand U چیز ناپایدار یا بی اساس
subbase course U لایه زیر اساس
fabric U سبک بافت اساس
bedding U بنیاد و اساس هرکاری
on an arm's length basis U بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
subbase course U لایه پی قشر زیر اساس
ill founded U دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
cotton grade U درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
gossiper U کسیکه شایعات بی اساس میدهد
euhemerism U اساس تاریخی برای افسانه ها
his joys p from baseless hope U خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
average cost pricing U قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
It must have a solid foundation. U اساس کار باید محکم باشد
element U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
euhemerize U اساس تاریخی قائل شدن برای
elements U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
the law does not apply to him U او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
it was basedon evclid U اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
simple interest U سود پول بر اساس سال 063 روزه
yarn sorting U دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
plateform U بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
Your slander is completely preposterous . U تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
animism U همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
anti federalist U اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
probit U واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
redundant information U یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
anlage U اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
the long arm of the law U دست قانون [دست قدرتمند قانون]
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
stagnation thesis U فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
utilitarianism U بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
permanent income hypothesis U این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
wool sorting U دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
fools paradise U خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
enewal of contract by tacit agreement U تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
invisible hand U منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
phillips curve U منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
hess's law U قانون هس
code U قانون
canon U قانون
acted U قانون
edict U قانون
act U قانون
nisi U قانون
law of constant heat sumation U قانون هس
canons U قانون
statutes U قانون
rule U قانون
kanoon U قانون
statute U قانون
regulation U قانون
regardless of the law U به قانون
legislation U قانون
lex U قانون
laws U قانون
legal U قانون
edicts U قانون
law U قانون
enacment U قانون
labour code U قانون کار
labour law U قانون کار
law of progression U قانون پیشروی
obedient to the law U پیرو قانون
lambert law U قانون لامبرت
claimant [arbitration proceedings] U مدعی [قانون]
law of readiness U قانون امادگی
juristic U قانون دان
labour act U قانون کار
law of reflection U قانون بازتاب
law of use U قانون استعمال
law of scarcity U قانون کمیابی
complainant [British E] U مدعی [قانون]
law of induced current U قانون لنتس
pursuer [Scottish English] U مدعی [قانون]
law of causation U قانون علیت
laplace's law U قانون لاپلاس
law of complimentarity U قانون مکملیت
law of contiguity U قانون مجاورت
law of contract U قانون قرارداد
law of demand U قانون تقاضا
law of effect U قانون اثر
law of election U قانون انتخابات
law of frequency U قانون بسامد
law of gravitation U قانون گرانش
in the eyes of law U از دید قانون
law of nations U قانون ملل
law of clouser U قانون بستار
law of primacy U قانون تقدم
law abidingness U پیروی قانون
law breaker U قانون شکن
law fallen into desuetude U قانون متروک
law merchant U قانون تجارت
law of advantage U قانون امتیاز
law of analogy U قانون تمثیل
law of recency U قانون تاخر
petitioner [divorce proceedings] U مدعی [قانون]
reflection law U قانون بازتاب
to take effect U قانون شدن
gas laws U قانون گاز
to come into operation U قانون شدن
gay lussac's law U قانون گیلوساک
governing law U قانون حاکم
graham's law U قانون گراهام
gresham's law U قانون گرشام
to inure U قانون شدن
game law U قانون شکار
engel's law U قانون انگل
engels law U قانون انگل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com