English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to avert bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bailout U کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
to file for bankruptcy U اعلان ورشکستگی کردن
deflate U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
prevent U جلوگیری کردن
prevent U جلوگیری کردن از
to provide against U جلوگیری کردن
hold U جلوگیری کردن
hold in U جلوگیری کردن
keeps U جلوگیری کردن
keep U جلوگیری کردن
prevented U جلوگیری کردن
hinders U جلوگیری کردن
rebuffs U جلوگیری کردن
hinder U جلوگیری کردن
prevents U جلوگیری کردن از
prohibits U جلوگیری کردن
prevents U جلوگیری کردن
prohibiting U جلوگیری کردن
preventing U جلوگیری کردن از
prohibit U جلوگیری کردن
preventing U جلوگیری کردن
prevented U جلوگیری کردن از
pull up U جلوگیری کردن
hindering U جلوگیری کردن
to keep back U جلوگیری کردن از
checks U جلوگیری کردن از
arrest U جلوگیری کردن
rule out U جلوگیری کردن
checked U جلوگیری کردن از
hindered U جلوگیری کردن
check U جلوگیری کردن از
bridle U جلوگیری کردن از
bridled U جلوگیری کردن از
bridles U جلوگیری کردن از
bridling U جلوگیری کردن از
restrain U جلوگیری کردن از
inhibits U جلوگیری کردن
restraining U جلوگیری کردن از
rebuff U جلوگیری کردن
restrains U جلوگیری کردن از
arrests U جلوگیری کردن
holds U جلوگیری کردن
inhibit U جلوگیری کردن
arrested U جلوگیری کردن
rebuffing U جلوگیری کردن
rebuffed U جلوگیری کردن
repel U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
nail U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
repelled U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels U نپذیرفتن جلوگیری کردن از
to resist heat U از نفوذگرما جلوگیری کردن
nails U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed U از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to pull short U یک مرتبه جلوگیری کردن
inhibit U از بروزاحساسات جلوگیری کردن
snubbing U جلوگیری سرزنش کردن
snubbed U جلوگیری سرزنش کردن
snubs U جلوگیری سرزنش کردن
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
snub U جلوگیری سرزنش کردن
inhibits U از بروزاحساسات جلوگیری کردن
holds U متصرف بودن جلوگیری کردن از
hold U متصرف بودن جلوگیری کردن از
pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
head off <idiom> U مانع شدن از ،جلوگیری کردن
to pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
get by U ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
obstructions U حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to shut in U تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstruction U حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
ruin U ورشکستگی
ruining U ورشکستگی
ruins U ورشکستگی
failure U ورشکستگی
bankruptcy U ورشکستگی
failures U ورشکستگی
insolvency U ورشکستگی
bankruptcies U ورشکستگی
crashing U ورشکستگی ناگهانی
clupable bankruptcy U ورشکستگی به تقصیر
failures U شکست ورشکستگی
bankruptcy trustee U تولیت ورشکستگی
fraudulent bankruptcy U ورشکستگی به تقلب
bank failures U ورشکستگی بانک
bank failure U ورشکستگی بانکی
declaration of bankruptcy U اعلان ورشکستگی
failure U شکست ورشکستگی
crashingly U ورشکستگی ناگهانی
crashed U ورشکستگی ناگهانی
crash U ورشکستگی ناگهانی
culpable bankruptcy U ورشکستگی به تقصیر
fradulent bankruptcy U ورشکستگی به تقلب
crashes U ورشکستگی ناگهانی
fradulent bankruptey U ورشکستگی به تقلب
order of bankruptcy U حکم ورشکستگی
justifies U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justifying U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify U دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation U چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
adjudication U احقاق حق حکم ورشکستگی
to avoid bankruptcy U مانع ورشکستگی شدن
to avert bankruptcy U مانع ورشکستگی شدن
hinders U ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in U توقیف کردن جلوگیری کردن
hinder U ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindered U ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering U ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind U سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
insolubleness U عدم قابلیت حل شدن ورشکستگی
bozo bit U بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent [stop] such practices U اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
stagnation thesis U تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
reventment U روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control U جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
maintenance U جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
bacteriolysis U مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
control lock U وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
hierarchy of claims U اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore U مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
keeping house U در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
redundancies U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy U نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fails U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail U سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspensions U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspension U تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrest U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrests U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested U جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
obstructions U جلوگیری
arrested U سد جلوگیری
interdiction U جلوگیری
forbiddance U جلوگیری
obstruction U جلوگیری
arrests U سد جلوگیری
suppression U جلوگیری
contraception U جلوگیری
arrest U سد جلوگیری
countercheck U جلوگیری
interception U جلوگیری
prevention U جلوگیری
stoppage U جلوگیری
stoppages U جلوگیری
restraint U جلوگیری
restraints U جلوگیری
premunition U جلوگیری
debarment U جلوگیری
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
prevenience U منع جلوگیری
preclusive U جلوگیری کننده
irrepressible U جلوگیری نکردنی
preventability U قابلیت جلوگیری
arrested U جلوگیری از سقوط
block age U جلوگیری انسداد
noise suppression U جلوگیری ازپارازیت
preservation U محافظت جلوگیری
uncontrollably U غیرقابل جلوگیری
controlment U اختیارداری جلوگیری
preventible U قابل جلوگیری
preventable U قابل جلوگیری
uncontrollable U غیرقابل جلوگیری
checkless U غیرقابل جلوگیری
arrest U جلوگیری از سقوط
inhibitor U جلوگیری کننده
interdict U جلوگیری ممنوعیت
inhibitive U وابسته به جلوگیری
inhibiter U جلوگیری کننده
quenchless U غیرقابل جلوگیری
letted U منع جلوگیری
premune U ناشی از جلوگیری
arrests U جلوگیری از سقوط
erosion control U جلوگیری از فرسایش
repessive U جلوگیری کننده
birth control U جلوگیری از ابستنی
contraception U جلوگیری از ابستنی
quenchable U قابل جلوگیری
interceptive U جلوگیری کننده
abatement U فروکش جلوگیری
stopping U جلوگیری منع
inhibition U جلوگیری از بروزاحساسات
suppressive U جلوگیری کننده
suppressor U جلوگیری کننده
repressed U جلوگیری شده
preservatives U ماده جلوگیری
accident prevention U جلوگیری از سانحه
stops U جلوگیری منع
preservative U ماده جلوگیری
preventive U جلوگیری کننده
preventive U عامل جلوگیری
inhibitions U جلوگیری از بروزاحساسات
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com