Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
acquits
U
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
acquitting
U
از عهده برامدن انجام وفیفه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tackle
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
copings
U
از عهده برامدن
affording
U
از عهده برامدن
copes
U
از عهده برامدن
afforded
U
از عهده برامدن
cope
U
از عهده برامدن
affords
U
از عهده برامدن
coped
U
از عهده برامدن
take out
U
از عهده برامدن
answered
U
جواب دادن از عهده برامدن
answering
U
جواب دادن از عهده برامدن
answers
U
جواب دادن از عهده برامدن
answer
U
جواب دادن از عهده برامدن
to perform one's duty
U
انجام وفیفه کردن
feasance
U
انجام وفیفه کردن
functionate
U
انجام وفیفه کردن
pull through
U
در وضع خطرناکی انجام وفیفه کردن
to overrun one's duty
U
از انجام وفیفه شانه خالی کردن
the d. of duty
U
انجام وفیفه
harnessing
U
حین انجام وفیفه
neglect of duty
U
غفلت در انجام وفیفه
line of duty
U
نحوه انجام وفیفه
harnessed
U
حین انجام وفیفه
ready for duty
U
اماده انجام وفیفه
supererogation
U
افراط در انجام وفیفه
while on duty
U
حین انجام وفیفه
harness
U
حین انجام وفیفه
to stand to one's duty
U
وفیفه خودرا انجام دادن
to play one's role
U
وفیفه خودرا انجام دادن
mistake while in discharge of duty
U
خطا در حین انجام وفیفه
supererogation
U
انجام کاری بیش از حد وفیفه
taskwork
U
کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
slacker
U
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
slackers
U
کسی که از انجام وفیفه شانه تهی کند
dedicated
U
کامپیوتری در شبکه که به چاپگر متصل است و وفیفه مدیریت کارهای چاپ و صنعت چاپ کاربران در شبکه را بر عهده دارد
to do ones endeavour
U
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
board of conciliation
U
هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
limit state
U
حالت خاص یک ساختمان که دیگر وفیفه خودرا انجام نمیدهد و یا شرایطی که برای ان طرح شده است جایز نمیباشد
to stand the racket
U
ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
undertakes
U
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertake
U
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
undertaken
U
عهده دار شدن بر عهده گرفتن متعهد شدن
economic and social council
U
شورای اقتصادی و اجتماعی یکی از ارکان ششگانه سازمان ملل متحد که وفیفه اش انجام امور اقتصادی واجتماعی و فرهنگی و تربیتی مربوط به سازمان ملل
functioned
U
وفیفه عمل کردن
function
U
وفیفه عمل کردن
functions
U
وفیفه عمل کردن
conscripts
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
to be in d.
U
کوتاهی درانجام وفیفه کردن
conscripts
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripting
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscripted
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
conscript
U
سربازگیری کردن سرباز وفیفه مشمول
copings
U
برامدن
cope
U
برامدن
to be deduced
U
برامدن
bulge
U
برامدن
coped
U
برامدن
bulged
U
برامدن
copes
U
برامدن
bulges
U
برامدن
protuberate
U
برامدن
bulging
U
برامدن
arisen
U
برامدن
exhalation
U
نفس برامدن
afforded
U
ازعهده برامدن
affords
U
ازعهده برامدن
affording
U
ازعهده برامدن
to take out
U
ازعهده برامدن
arising
U
بوجود اوردن برامدن
arises
U
بوجود اوردن برامدن
arise
U
بوجود اوردن برامدن
service
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced
U
منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
squelch circuit
U
یک نوع مدار رادیویی است که وفیفه ان کم کردن صداهای اضافی متن پیامها و یا ازبین بردن خرخر صدای رادیواست
duty assignment
U
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
desertion
U
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
fail
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
on
U
عهده
responsibility
U
عهده
responsibilities
U
عهده
undertaking
U
عهده
like a duck takes the water
[Idiom]
U
کاری را تند یاد بگیرند انجام بدهند و از انجام دادن آن لذت ببرند
qui facit per alium facit perse
U
کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
automated
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automate
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automating
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
automates
U
نصب ماشین هایی که کار نهایی را که قبلاگ افراد انجام می دادند انجام دهند
acquit
از عهده برآمدن
undertaking
U
به عهده گرفتن
entrusted
U
عهده دار
incumbency
U
عهده داری
charged
U
عهده دار
afford
از عهده برآمدن
charge
U
عهده داری
to be incapable
U
از عهده بر نیامدن
charges
U
عهده داری
take over
U
به عهده گرفتن
charges
U
عهده دارکردن
responsible
U
عهده دار
charge
U
عهده دارکردن
failures
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
failure
U
انجام ندادن کاری که باید انجام شود
at owner's risks
U
ریسک به عهده مالک
be up to
U
به عهده کسی بودن
draws
U
کشیده شدن عهده
I am not up to it . It is beyond my control. I cannot cope .
U
از عهده من خارج است
sponsorship
U
عهده گیری اعانت
draw
U
کشیده شدن عهده
assumes
U
عهده دار شدن
stand
U
عهده دارشدن موقعیت
guarantee
U
عهده دار شدن
guaranteed
U
عهده دار شدن
drawen on the national bank
U
عهده بانک ملی
drawn on
U
کشیده شدن عهده
assume
U
عهده دار شدن
guarantees
U
عهده دار شدن
charge some one with
U
به عهده کسی گذاشتن
robot
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
robots
U
وسیلهای که برای انجام یک سری امور تولیدی که مشابه کارهای انجام شده توسط افراد است برنامه ریزی میشود
gurantee
U
عبارت از ان است که دولت یا دولتهایی طی معاهدهای متعهد شوند که انچه را قادر باشند جهت انجام امر معینی انجام دهند
carrier's risk
U
خطرات به عهده حمل کننده
carrige forward
U
کرایه به عهده گیرنده کالا
draw on
U
عهده کسی برات کشیدن
caveat subscriptor
U
مسئولیت به عهده عضو میباشد
hold the fort
<idiom>
U
از عهده کاری شاق برآمدن
emprise
U
تقریر عهده دار شدن
take the chair
U
ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
duties on buyer's account
U
حقوق گمرکی به عهده خریداراست
He wI'll give a good account of himself.
U
خوب از عهده اینکار برخواهد آمد
the burden of proof rests of claimant
U
بار اثبات بر عهده شاکی است
monopolylogue
U
نمایشی که در ان یک تن عهده دارچند بخش است
cashier's check
U
چکی که بانک عهده خود بکشد
(in) charge of something
<idiom>
U
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
owner's risk
U
خطر یاخطرات به عهده صاحب کالا
carrier's risk
U
ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
to bear any customs duties
U
هر گونه عوارض گمرکی را به عهده گرفتن
see one's way clear to do something
<idiom>
U
احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
the burden of proof rests with
U
اثبات ادعا بر عهده مدعی است
To assume office .
U
عهده دار مقامی ( سمتی ) شدن
carry the ball
<idiom>
U
قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
cost center
U
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
acquit
U
انجام وظیفه کردن
to bear all customs duties and taxes
U
تمام عوارض گمرکی و مالیات را به عهده گرفتن
bisque
U
امتیاز تعادلی که زمان استفاده از ان به عهده بازیگراست
I shall personally undertake tht you make a profit.
U
من شخصا" به عهده می گیرم که شما سود ببرید
completes
U
کامل کردن انجام دادن
consummate
U
انجام دادن عروسی کردن
demonstrations
U
تظاهر به انجام عملیات کردن
administering
U
انجام دادن اعدام کردن
consummating
U
انجام دادن عروسی کردن
consummates
U
انجام دادن عروسی کردن
consummated
U
انجام دادن عروسی کردن
administers
U
انجام دادن اعدام کردن
complete
U
کامل کردن انجام دادن
demonstration
U
تظاهر به انجام عملیات کردن
completed
U
کامل کردن انجام دادن
completing
U
کامل کردن انجام دادن
to stop
[doing something]
U
توقف کردن
[از انجام کاری]
do
U
انجام دادن کفایت کردن
administered
U
انجام دادن اعدام کردن
circuit
U
یچ کردن عملیات انجام میدهد
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
circuits
U
یچ کردن عملیات انجام میدهد
tenantable repair
U
تعمیراتی که بر عهده مستاجراست تعمیرات جزیی عین مستاجره
primary
U
کانالی که ارسسال داده را بین دو وسیله بر عهده دارد
He undertook the primiership at the age of eighty.
U
درهشتاد سالگی عهده دار سمت نخست وزیری شد
scratch one's back
<idiom>
U
کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
to goad somebody doing something
U
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
implement
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
to goad somebody into something
U
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
forces
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
forcing
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
to invite somebody to do something
U
از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
calebrate
U
باتشریفات انجام دادن مشهور کردن
force
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
huddled
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
implementing
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
see to (something)
<idiom>
U
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
huddling
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
implemented
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
To clinch (close)the deal.
U
معامله راتمام کردن ( انجام دادن )
huddle
U
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
shrink one's duty
U
از انجام وظیفه شانه خالی کردن
implements
U
انجام دادن یا اجرا کردن چیزی
parlementaire
U
کسی که بین طرفین متحاربین مبادله پیام را به عهده دارد
hanging committee
U
انجمنی که عهده دارچسباندن یا اویختن عکس هایی درنمایش باشند
obligation
U
وفیفه
offices
U
وفیفه
that is your duty and not mine
U
نه وفیفه من
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com