English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
exemption U از خدمت معاف کردن معاف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
to release [from responsibility, duty] U معاف کردن [از وظیفه یا خدمت ]
Other Matches
carded for record U از خدمت صف معاف
exempt from duty U معاف از خدمت
exonerated U معاف کردن
exonerate U معاف کردن
exonerating U معاف کردن
excuse U معاف کردن
exempts U معاف کردن
exonerates U معاف کردن
exempting U معاف کردن
exempted U معاف کردن
exempt U معاف کردن
excused U معاف کردن
excuses U معاف کردن
excusing U معاف کردن
remitting U معاف کردن
remits U معاف کردن
affranchize U معاف کردن
remitted U معاف کردن
remit U معاف کردن
dispend U معاف کردن
dispensing U معاف کردن بخشیدن
dispenses U معاف کردن بخشیدن
to dismiss [American E] U معاف کردن [ارتش]
to buy off U با پول معاف کردن
dispensed U معاف کردن بخشیدن
to let off U معاف کردن ردکردن
to fall out U معاف کردن [ارتش]
dispense U معاف کردن بخشیدن
to dismiss [remove] the board of managers U مرخص کردن [معاف کردن] هیئت مدیره
exempted U معاف ازخدمت شدن یا کردن
franker U معاف کردن مهر زدن
enfranchised U از بندگی رهاندن معاف کردن
exempt U معاف ازخدمت شدن یا کردن
enfranchising U از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchises U از بندگی رهاندن معاف کردن
enfranchise U از بندگی رهاندن معاف کردن
exempts U معاف ازخدمت شدن یا کردن
exempting U معاف ازخدمت شدن یا کردن
frankest U معاف کردن مهر زدن
franked U معاف کردن مهر زدن
franking U معاف کردن مهر زدن
franks U معاف کردن مهر زدن
frank U معاف کردن مهر زدن
dismissing U مرخص کردن معاف کردن
dismiss U مرخص کردن معاف کردن
dismisses U مرخص کردن معاف کردن
exempted U معاف
exempting U معاف
exonerates U معاف
exonerated from U معاف از
exempts U معاف
exonerated U معاف
exonerating U معاف
exonerate U معاف
exempt U معاف
free of tax [only after nouns] <adj.> U معاف از مالیات
dispense with U معاف شدن از
exempt from taxation [only after nouns] <adj.> U معاف از مالیات
tax-exempt <adj.> U معاف از مالیات
duty-free U معاف از گمرک
exempt from taxes [only after nouns] <adj.> U معاف از مالیات
excuser U معاف کننده
excused list U فهرست معاف ها
zero-rated <adj.> U معاف از مالیات
tax exempt U معاف از مالیات
exemptible U معاف شدنی
dissolvable U معاف شدنی
non-taxable <adj.> U معاف از مالیات
duty free U معاف ار مالیات
dispensable U معاف کردنی
tax free U معاف از مالیات
excusable U معاف شدنی
taxless <adj.> U معاف از مالیات
non-assessable <adj.> U معاف از مالیات
free from taxes <adj.> U معاف از مالیات
tax-free <adj.> U معاف از مالیات
scot-free U معاف از مالیات
scot free U معاف از مالیات
protect a player U معاف از انتقال
warless U معاف از جنگ
free of charge U معاف از حقوق گمرکی
duty free U معاف ازحقوق گمرکی
duty free U معاف از عوارض گمرکی
free of particular average U معاف از خسارات جزئی
free of all average U معاف از هرگونه خسارت
duties free U معاف از حقوق گمرکی
free of general average U معاف از خسارات عمومی
free of duty U معاف از عوارض گمرکی
emeritus U افتخارا ازخدمت معاف شده
exempted , adressee U گیرنده معاف از اجرای دستور
freeways U شاهراهی که از حق راهداری معاف است
freeway U شاهراهی که از حق راهداری معاف است
fpa U معاف از جبران خسارت خاص
to be excused [from work or school] U معاف بودن [از کار یا مدرسه]
absolving U کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolved U کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
free zone U منطقهای که ازحقوق گمرکی معاف میباشد
absolves U کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
absolve U کسی را ازانجام تعهدی معاف ساختن
Personal effects are duty-free. لوازم شخصی معاف از حقوق گمرکی است
exempt player U بازیگر معاف از انجام مراحل مقدماتی به علت سوابق او
wait upon U پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
duty assignment U واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
wait on U خدمت رسیدن و خدمت کردن
free ports U بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
free port U بندری که معاف ازحقوق گمرکی میباشد بندری که قابل استفاده همه کشتیهای تجارتی میباشد
desert U کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts U کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting U کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
minister U : کمک کردن خدمت کردن
ministers U : کمک کردن خدمت کردن
carnet U اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
serve U خدمت کردن به
serve U خدمت کردن
minister U خدمت کردن
serves U خدمت کردن
served U خدمت کردن به
served U خدمت کردن
ministers U خدمت کردن
serves U خدمت کردن به
careers U شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career U شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careered U شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering U شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
desertion U ترک خدمت کردن
to bear arms U خدمت نظام کردن
to serve in the army U درارتش خدمت کردن
to serve in the ranks U خدمت سربازی کردن
serves U خدمت ارتشی کردن
served U خدمت ارتشی کردن
serve U خدمت ارتشی کردن
conscripts U به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting U به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript U به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripted U به خدمت وفیفه احضار کردن
commissioning the ship U وارد خدمت کردن کشتی
to serve one's term U دوره خدمت خود را طی کردن
serve one's term U دوره خدمت خود را طی کردن
discharges U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
applied U هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
duty with troops U در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
desertion U ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com