English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to i. from somebodies words U از حرفهای کسی استنباط کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deduces U استنباط کردن
induct U استنباط کردن
inducted U استنباط کردن
inducting U استنباط کردن
inferring U استنباط کردن
read U استنباط کردن
educe U استنباط کردن
inducts U استنباط کردن
deducing U استنباط کردن
inferred U استنباط کردن
reads U استنباط کردن
deduced U استنباط کردن
infers U استنباط کردن
deduce U استنباط کردن
infer U استنباط کردن
divining U کشیش استنباط کردن
infers U استنباط کردن پی بردن به
inferred U استنباط کردن پی بردن به
divines U کشیش استنباط کردن
inferring U استنباط کردن پی بردن به
divined U کشیش استنباط کردن
divine U کشیش استنباط کردن
infer U استنباط کردن پی بردن به
Eavesdrop U فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
construes U تعبیر کردن استنباط کردن
construe U تعبیر کردن استنباط کردن
elicit U استخراج کردن استنباط کردن
construed U تعبیر کردن استنباط کردن
elicited U استخراج کردن استنباط کردن
elicits U استخراج کردن استنباط کردن
eliciting U استخراج کردن استنباط کردن
pro U حرفهای
professionals U حرفهای
occupational U حرفهای
professional U حرفهای
lifetime U حرفهای
lifetimes U حرفهای
pro- U حرفهای
readings U استنباط
inference U استنباط
sequitur U استنباط
corollaries U استنباط
presumption U استنباط
corollary U استنباط
reading U استنباط
inferences U استنباط
presumptions U استنباط
elicitation U استنباط
eduction U استنباط
occupation disease U امراض حرفهای
sweet nothings U حرفهای عاشقانه
prizefighter U بوکسور حرفهای
vocational school U اموزشگاه حرفهای
pillow talk U حرفهای خصوصی
trade school U مدرسه حرفهای
jargon U زبان حرفهای
professional misconduct U اشتباه حرفهای
vocations U پیشهای حرفهای
vocation U پیشهای حرفهای
malpractices U کژکاری حرفهای
extra professional U خارج حرفهای
malpractice U کژکاری حرفهای
trade schools U مدرسه حرفهای
gladiators U بوکسور حرفهای
hoofer U رقاص حرفهای
gladiator U بوکسور حرفهای
training school U اموزشگاه حرفهای
professional code U ضوابط حرفهای
professionalism U ورزش حرفهای
professional status U پایگاه حرفهای
vocational education U اموزش حرفهای
technological U حرفهای صنعتی
technologically U حرفهای صنعتی
bailsman U ضامن حرفهای
hit men U آدم کش حرفهای
hit man U آدم کش حرفهای
semipro U نیمه حرفهای
big words U حرفهای گنده
implication U مفهوم استنباط
follow U پیروی استنباط
implications U مفهوم استنباط
presumption U استنباط گستاخی
to be deduced U استنباط شدن
presumptions U استنباط گستاخی
presumption of law U استنباط قانونی
deducible U استنباط شدنی
inferentially U ازراه استنباط
educt U استخراج یا استنباط
inference program U برنامه استنباط
inferible U قابل استنباط
inferable U قابل استنباط
follows U پیروی استنباط
followed U پیروی استنباط
jar ram molding machine U دستگاه قالبریزی حرفهای
division U اتحادیه باشگاههای حرفهای
lays U غیر حرفهای عامی
laymen U شخص غیر حرفهای
pro shop U فروشگاه باشگاه حرفهای
layman U شخص غیر حرفهای
old wives' tales U حرفهای خاله زنکی
old wives' tale U حرفهای خاله زنکی
miliaman U سرباز حرفهای یاپیمانی
lay U غیر حرفهای عامی
A lot of trite ( trivialities ) . U حرفهای صد تا یک غاز ( بی ارزش )
association for women in computing U سازمان حرفهای وغیرانتفاعی
divisions U اتحادیه باشگاههای حرفهای
professional workstation U ایستگاه کار حرفهای
jockey U اسب سوار حرفهای
all pro U تیم ستارههای حرفهای
jockeys U اسب سوار حرفهای
nonsequitur U عدم استنباط قضایا
ruled based deduction U استنباط بر مبنای مقررات
inferentally U بطریق استنتاج یا استنباط
inferrable U قابل استنباط برامدنی
educible U قابل استخراج یا استنباط
presumption of fact U استنباط از روی امارات
industrial school U اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
scilicet U از این چنین استنباط میشود.....
peizefight U مسابقه حرفهای بوکس باجایزه نقدی
ranker U افسر سربازی کرده نظامی حرفهای
pro am U مسابقه گلف بازیگران حرفهای و اماتور
That is unmitigated nonsense. U این از آن حرفهای بی معنی وچرند است
taxi squad U گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
dedications U قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedication U قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
vanishes U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
touring U مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanish U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
toured U مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanished U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
tours U مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
vanishing U بخش ضعیف ونهایی بعضی از حرفهای صدادار
tour U مسابقههای حرفهای هفتگی گلف درشهرهای مختلف
dilettantism U اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
deduction U استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
first class cricket U مسابقه کریکت بین تیمهای حرفهای و اماتور ایالات ودانشگاههای انگلستان
implied assumpist U تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
objectivism U روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
association for computing machinery U بزرگترین جامعه جهانی اموزشی و علمی جهت توسعه مهارتهای فنی وصلاحیتهای حرفهای متخصصان کامپیوتر
multipe expansion of credit U استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
practitioner U وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioners U وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
derived information U اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
afcet U la Pour AssociationFrancaise etTechnique CybernetiqueEconomiqe سازمان حرفهای فرانسوی که هدف ان گرد هم اوردن دانشمندان فرانسوی در زمینههای مختلف کامپیوتری است
professional slang U زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
polytechnic U چند رشتهای چند حرفهای
polytechnics U چند رشتهای چند حرفهای
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com