English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
break U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
safing U از حالت مسلح بودن خارج کردن
dehypnotize U از حالت هیپنوتیزم خارج شدن
to decline from the parallel U از حالت موازی خارج شدن
demagnetizer U وسیلهای که چیزی را از حالت مغناطیسی خارج میکند
ScanDisk U که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back <idiom> U مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
the i U [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
mode U قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
modes U قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
to put the a. in the helve U مشکل یامعمائی را حل کردن
in the doghouse <idiom> U مشکل پیدا کردن با
to resolve a doubt U حل مشکل یاشبهه کردن
harden U مشکل کردن سخت شدن
clear up <idiom> U حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
hardens U مشکل کردن سخت شدن
vortex ring state U حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
seamless integration U فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
foreground U سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
to upset the applecart <idiom> U مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
ejection U خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
squared U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squares U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analog U سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogues U ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
analogue U ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying U تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
squaring U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
convertor U وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case U حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
extraction U خارج کردن
to rule out U خارج کردن
unship U خارج کردن
derail U از خط خارج کردن
bring out U خارج کردن
derailing U از خط خارج کردن
discharges U خارج کردن
ejecting U خارج کردن
expulse U خارج کردن
discharge U خارج کردن
phase out U خارج کردن
eject U خارج کردن
derailed U از خط خارج کردن
derails U از خط خارج کردن
ejected U خارج کردن
ejects U خارج کردن
out of bounds U خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
print U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
printed U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
alternate U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
devitrify U از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest U حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
alternates U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
plebeianism U حالت عوام یا مردم پست حالت توده
exfiltration U خارج کردن از میدان
spews U با فشار خارج کردن
write-offs U از دفتر خارج کردن
ablate U بریدن و خارج کردن
write-off U از دفتر خارج کردن
write off U از دفتر خارج کردن
table U از دستور خارج کردن
tabled U از دستور خارج کردن
swap out U مبادله کردن به خارج
phase out U به ترتیب خارج کردن
defecating U خارج کردن مدفوع
defecated U خارج کردن مدفوع
defecate U خارج کردن مدفوع
tables U از دستور خارج کردن
spew U با فشار خارج کردن
spewed U با فشار خارج کردن
defecates U خارج کردن مدفوع
spewing U با فشار خارج کردن
to expel [from] U بزور خارج کردن [از]
disseise U ازتصرف خارج کردن
disarms U از ضامن خارج کردن
disarmed U از ضامن خارج کردن
disarm U از ضامن خارج کردن
tabling U از دستور خارج کردن
decivilize U از تمدن خارج کردن
lay on the table U از دستور خارج کردن
to put out of court U از دستور خارج کردن
expectorate U ازشش خارج کردن
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
expelled U منفصل کردن بزور خارج کردن
expels U منفصل کردن بزور خارج کردن
expel U منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling U منفصل کردن بزور خارج کردن
emit U بیرون دادن خارج کردن
emancipate U از زیر سلطه خارج کردن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
reeked U بخار ازدهان خارج کردن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
emitted U بیرون دادن خارج کردن
bail U عمل خارج کردن اب قایق
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
to phase out something U به ترتیب خارج کردن چیزی
unplugging U خارج کردن دو شاخه از سوکت
reek U بخار ازدهان خارج کردن
emancipated U از زیر سلطه خارج کردن
emancipates U از زیر سلطه خارج کردن
emancipating U از زیر سلطه خارج کردن
emitting U بیرون دادن خارج کردن
unplugs U خارج کردن دو شاخه از سوکت
reeks U بخار ازدهان خارج کردن
unplugged U خارج کردن دو شاخه از سوکت
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
reeking U بخار ازدهان خارج کردن
withdrawals U خارج کردن عقب کشیدن
strike off the rolls U از صورت وکلا خارج کردن
unplug U خارج کردن دو شاخه از سوکت
withdrawal U خارج کردن عقب کشیدن
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
emits U بیرون دادن خارج کردن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity U حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive U حالت مالکیت حالت مضاف الیه
emit U بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting U بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out U با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
emitted U بیرون دادن از خود خارج کردن
emits U بیرون دادن از خود خارج کردن
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
bowdlerize U قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
stripping crane U جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
discards U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore U شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
deviations U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarded U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation U از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discard U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion U ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
salami technique U کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
evict U خارج کردن خلع ید کردن
evicting U خارج کردن خلع ید کردن
evicted U خارج کردن خلع ید کردن
evicts U خارج کردن خلع ید کردن
smuts U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
eviction U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
smut U تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
sidelines U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions U چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sideline U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
external U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
release U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
released U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelining U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
exfiltration U خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
releases U خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelined U ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
uart U قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
marginal case U حالت نهائی حالت حدی
transitoriness U حالت ناپایداری حالت بی بقایی
cold forming U حالت دهی در حالت سرد
spectralness U حالت طیفی حالت شبحی
spectrality U حالت طیفی حالت شبحی
break out U نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalising U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised U از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
cold swage U اهنگری کردن در حالت سرد
cold roll U نورد کردن در حالت سرد
cold reduce U نورد کردن در حالت سرد
dive bombing U بمباران کردن در حالت شیرجه
cold galvanize U گالوانیزه کردن در حالت سرد
to declare a state of emergency U اعلان کردن حالت اضطراری
deforest U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting U درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demobilization U بر طرف کردن حالت بسیج عمومی
demilitarised U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to defend aggressively U در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
done for <idiom> U ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
demilitarized U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
to stonewall U در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
labeling U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization U سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
label U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labels U مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
text U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com