Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
civilisations
U
تمدن
cultures
U
تمدن
culture
U
تمدن
civilization
U
تمدن
uncivil
U
بی تمدن
culturing
U
تمدن
uncivilly
U
بی تمدن
kultur
U
تمدن
rugged
U
بی تمدن
civilizations
U
تمدن
civilizable
U
تمدن پذیر
hun
U
مخرب تمدن المانی
florescence
U
حد اعلای تمدن یک قوم
westernising
U
تمدن غربی را پذیرفتن
westernises
U
تمدن غربی را پذیرفتن
westernised
U
تمدن غربی را پذیرفتن
westernizes
U
تمدن غربی را پذیرفتن
white civilization
U
تمدن نژاد سفید
westernized
U
تمدن غربی را پذیرفتن
westernizing
U
تمدن غربی را پذیرفتن
westernize
U
تمدن غربی را پذیرفتن
occidentalism
U
پیروی از فرهنگ و تمدن باختری
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
minoan
U
مربوط به تمدن باستان عصرمفرغ جزیره کرت
westernization
U
فرنگی مابی پیروی از تمدن مغرب زمین
derail
U
از خط خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
unship
U
خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
extraction
U
خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
eject
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
to rule out
U
خارج کردن
bring out
U
خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
shamanism
U
پیروی از عقاید جادوگران وکاهنان دوران اولیه تمدن بشر
colony
U
موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم
[مانند زندان]
defecate
U
خارج کردن مدفوع
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
defecating
U
خارج کردن مدفوع
write off
U
از دفتر خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
defecates
U
خارج کردن مدفوع
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
tabling
U
از دستور خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
tables
U
از دستور خارج کردن
tabled
U
از دستور خارج کردن
defecated
U
خارج کردن مدفوع
swap out
U
مبادله کردن به خارج
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
spewing
U
با فشار خارج کردن
disarms
U
از ضامن خارج کردن
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
disarm
U
از ضامن خارج کردن
spew
U
با فشار خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
ablate
U
بریدن و خارج کردن
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
break out
U
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
labels
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
demonetization
U
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
label
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
port
U
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
text
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
demonetization
U
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
U
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
U
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
romanesque
U
رومی وابسته به تمدن رومی
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
U
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
serviced
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
out of
U
خارج از
out
U
خارج
outed
U
خارج
out-
U
خارج
out-of-
U
خارج از
non-combatants
U
خارج از صف
off
U
خارج از
aroint
U
خارج شو
externals
U
خارج
forth of
U
خارج از
non-combatant
U
خارج از صف
out of tune
U
خارج
externally
U
از خارج
non combatant
U
خارج از صف
outside
U
خارج
outside
U
در خارج
outside
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
per
U
خارج از
abroad
U
خارج
external
U
خارج
outsides
U
در خارج
outsides
U
خارج
outwith
[Scotish E]
<adv.>
U
خارج
[از]
off side
U
خارج از خط
out
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
from outside
U
از خارج
[از شهر]
blow out
U
به خارج دمیدن
from out of town
U
از خارج
[از شهر]
without
U
بطرف خارج
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com