English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To start from scratch. U از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
teeter U الله کلنگ بازی کردن
teetered U الله کلنگ بازی کردن
teeters U الله کلنگ بازی کردن
sewsaw U الله کلنگ بازی کردن
teetering U الله کلنگ بازی کردن
holla U بارک الله بافریاد تشریق کردن
holloo U بارک الله بافریاد تشریق کردن
hollo U بارک الله بافریاد تشریق کردن
seesaw U بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
start off U شروع کردن شروع شدن
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
Allah U الله
allhail U یا الله
right of god U حق الله
god U الله
gods U الله
here goes U یا الله
halloa U یا الله
alleluia U سبحان الله
beit so U انشا الله
stochastic U الله بختی
seesaw U الله کلنگ
happy go lucky U الله بختی
sewsaw U الله کلنگ
messenger of god U رسول الله
may it please god U انشا الله
sign of god U ایت الله
god willing U انشا الله
flukey U الله بختکی
teeterboard U الله کلنگ
aleatory U الله بختی
houses of God U بیت الله
please god U انشا الله
house of God U بیت الله
of haphazard U الله بختی
swoopstake U الله بختی
passing away of oneself in god U فناء فی الله
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
amen U خداکند انشاء الله
hazardously U تصادفا" الله بختی
flukily U بطوراتفاقی یا الله بختکی
may U انشاء الله ایکاش
from A to Z <idiom> U از ب بسم الله تا م والسلام
Hurry up !Step on it ! Come on! U یا الله عجله نکن !
embarks U شروع کردن
set in U شروع کردن
embarking U شروع کردن
embarked U شروع کردن
streek U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
tee off U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
embark U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
commences U شروع کردن
commenced U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
commencing U شروع کردن
commence U شروع کردن
providentially U از مشیت الهی من جانب الله
Congratulations ( to you ) . U انشاء الله مبارک است
in the name of god U بسم الله الرحمن الرحیم
Nothing ungoward ( unfortunate)I hope . U انشاء الله خیر است
potshot U تیر الله بختی انداختن
launching U شروع کردن حمله
tune up U شروع باواز کردن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
launches U شروع کردن حمله
to open fire U شروع به اتش کردن
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
do up U شروع بکار کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
blast off U شروع بپرواز کردن
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
to start U شروع کردن به دویدن
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
warm up U شروع کردن به کار
pipe up U شروع به نی زدن کردن
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
to gather way U شروع بحرکت کردن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
launched U شروع کردن حمله
launch U شروع کردن حمله
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
lotteries U امر شانسی کار الله بختی
lottery U امر شانسی کار الله بختی
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
attempts U قصد کردن شروع به جرم
attempted U قصد کردن شروع به جرم
triggers U شروع کردن حمله یاکار
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
triggered U شروع کردن حمله یاکار
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
attempting U قصد کردن شروع به جرم
trigger U شروع کردن حمله یاکار
begins U اغاز نهادن شروع کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
attempt U قصد کردن شروع به جرم
random U بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
randomly U بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
One of these fin days . U انشاء الله یکی از این روزها ( قول آینده )
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiate U اغاز کردن شروع کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
launching U شروع کردن اقدام کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
launches U شروع کردن اقدام کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
initiation U شروع کار شروع
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
to fall to U شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
openings U شروع
opening U شروع
kick-off <idiom> U شروع
right of begin U حق شروع
get-go <idiom> U شروع
onset U شروع
open fire U شروع
kick off U شروع
beginnings U شروع
incipience or ency U شروع
beginning U شروع
inception U شروع
inchoation U شروع
Redo it. Do it over again. U از سر شروع کن
jump off U شروع حمله
zeros U محل شروع
burgeoning U شروع برشدکردن
burgeons U شروع برشدکردن
proceed with deliberations U شروع مذاکرات
firing line U خط شروع تیراندازی
launch an attack U شروع حمله
kick off U شروع حمله
starters U شروع کننده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com