English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cold heartedly U ازروی بی عاطفگی
insesately U ازروی بی عاطفگی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
impassively U بطور تالم ناپذیر ازروی بی عاطفگی
Other Matches
injudiciously U بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
impartially U ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pig headedly U ازروی کله شقی ازروی کودنی
discerningly U ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
fast and loose U ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pusillanimously U ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
monstrosities U بی عاطفگی
insensitiveness U بی عاطفگی
cold heartedness U بی عاطفگی
heartlessness U بی عاطفگی
monstrosity U بی عاطفگی
apathy U بی عاطفگی
heartlessly U از روی بی عاطفگی
immanity U بی عاطفگی وشرارت بسیار
insensibility U بی عاطفگی غیر محسوسی
inhumanity U بی عاطفگی غیرانسانی بودن
expertly U ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically U ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
from U ازروی
egotistically U ازروی خودبینی
flatulently U ازروی نفخ
emulously U ازروی هم چشمی
irefully U ازروی تندی
fatuously U ازروی بیشعوری
finically U ازروی وسواس
facetiously U ازروی شوخی
excursively U ازروی بی ترتیبی
enterprisingly U ازروی توکل
evadingly U ازروی تجاهل
equivocally U ازروی ایهام
experientially U ازروی تجربه
dizzily U ازروی گیجی
considerately U ازروی ملاحظه
contextually U ازروی قراین
contumaciously U ازروی سرکشی
hurry skurry U ازروی دستپاچگی
corruptly U ازروی تباهی
crookedly U ازروی نادرستی
deridingly U ازروی ریشخند
doubliy U ازروی تزویر
discontentedly U ازروی نارضایتی
discursively U ازروی استدلال
disgustedly U ازروی بیزاری
dishonorable U ازروی بی شرمی
disingenuously U ازروی تزویر
constrainedly U ازروی اجبار
disobilgingly U ازروی نامهربانی
dissolutely U ازروی هرزگی
distastefully U ازروی بی رغبتی
circumspectly U ازروی احتیاط
flatulently U ازروی لاف
flightily U ازروی بوالهوسی
inexactly U ازروی بی دقتی
insesately U ازروی بیحسی
perfidiously U ازروی خیانت
irreligiously U ازروی بی دینی
irresolutely U ازروی بی تصمیمی
irreverently U ازروی بی حرمتی
muddily U ازروی گیجی
mystically U ازروی تصوف
obedienlv U ازروی فرمانبرداری
open mindldly U ازروی بی تعصبی
pettishly U ازروی کج خلقی
querulousy U ازروی کج خلقی
politicly U ازروی مصلحت
powerlessly U ازروی ضعف
profligately U ازروی هرزگی
purposelessly U ازروی بی مقصودی
submissively U ازروی فروتنی
indelicately U ازروی بی نزاکتی
indecisively U ازروی دو دلی
indecently U ازروی بی شرمی
floutingly U ازروی استهزاء
floutingly U ازروی اهانت
fractiously U ازروی کج خلقی
frivolously U ازروی نادانی
glozingly U ازروی مداهنه
headily U ازروی خودسری
heretically U ازروی فسادعقیده
hurry scurry U ازروی دستپاچگی
ill humouredly U ازروی بد خویی
ill humouredly U ازروی بدخلقی
ill humouredness U ازروی بد خلقی
ill naturedly U ازروی بد خویی
illy U ازروی بد خواهی
immorally U از ازروی بد اخلاقی
in the abstract U ازروی تجرید
inconstantly U ازروی بی ثباتی
incontinently U ازروی بی عفتی
to get off U برخاستن ازروی
surer U ازروی یقین
sure U ازروی یقین
shabbily U ازروی پستی
subtly U ازروی زیرکی
childishly U ازروی بچگی
puerilely U ازروی بچگی
distractedly U ازروی گیجی
flippantly U ازروی سبکی
rakishly U ازروی هرزگی
joyfully U ازروی خوشحالی
empirically U ازروی شارلاتانی
brotherly U ازروی دوستی
glaringly U ازروی خودنمائی
impatiently U ازروی ناشکیبایی
irritably U ازروی تندی
irritably U ازروی تندمزاجی
surest U ازروی یقین
inquisitively U ازروی کنجکاوی
despondently U ازروی افسردگی
lightly U ازروی بی علاقگی
courageously U ازروی جرات
despondingly U ازروی افسردگی
economically U ازروی اقتصاد
impatiently U ازروی بی صبری
pessimistically U ازروی بد بینی
constantly U ازروی ثبات
inadequately U ازروی بی کفایتی
dissolute U ازروی هرزگی
blunderingly U ازروی اشتباه
by the book U ازروی کتاب
blamelessly U ازروی بی گناهی
inexorably U ازروی سنگدلی
stupidly U ازروی نادانی
inefficiently U ازروی بی عرضگی
by i U ازروی ندانستگی
preponderantly U ازروی فضیلت
inefficiently U ازروی بی کفایتی
grammatically U ازروی دستور
antagonistically U ازروی رقابت
huffily U ازروی کج خلقی
basely U ازروی پستی
huffily U ازروی زودرنجی
papistically U ازروی پاپ پرستی
peaceably U ازروی صلح جویی
perfidiously U ازروی پیمان شکنی
hat in hand U چاپلوسانه ازروی پستی
buck U ازروی خرک پریدن
ground observation U دیدبانی ازروی زمین
immodestly U ازروی بی حیایی گستاخانه
impatiently U ازروی بیطاقتی باشتیاق
out of mere freak U صرفا ازروی بوالهوسی
iniquitously U ازروی بی عدالتی بناحق
inexpertly U ازروی کار ناشناسی
inertly U ازروی بیحالی یا تنبلی
piggishly U ازروی خوک منشی
perspicaciously U بفراست ازروی فراست
nattily U ازروی زبر دستی
inexpertly U ازروی ناشی گری
phonologically U ازروی صدا شناسی
bucks U ازروی خرک پریدن
inadvertenly U ازروی عدم توجه
in a partisan spirit U طرفدارانه ازروی تعصب
rancorously U ازروی کینه وبغض
systematically U ازروی یک اسلوب معین
get over U ازروی چیزی گذشتن
genealogically U ازروی نسبت نامه
adherently U هواخواهانه ازروی تابعیت
fictitiously U ازروی جعل بطورعاریتی
feignedly U ازروی بهانه باتزویر
duty call U دیدنی ازروی اجباریاوفیفه
crassly U ازروی زمختی یاکودنی
well advised U ازروی عقل و منطق
roguishly U ازروی بد ذاتی یاشیطنت
disputatiously U ازروی ستیزه جویی
with a bad grace U به اکراه ازروی بی میلی
cravenly U ازروی ترس وپستی
petulantly U ازروی تندی یا کج خلقی
endophagous U تغذیه کننده ازروی
glibly U ازروی چرب زبانی
fierily U ازروی اتش مزاجی
vanally U ازروی پستی مزدوروار
contritely U ازروی توبه وپشیمانی
commandingly U باتوانایی ازروی قدرت
flauntingly U باجلوه ازروی خودنمایی
To jump across the stream. U ازروی نهر آب پریدن
fractiously U ازروی سرکشی عبوسانه
by the piece U ازروی کار کرد
flashily U ازروی خودنمایی یاخودفروشی
the quilt slipped off the bed U لحاف ازروی رختخواب
cockily U ازروی گستاخی یاخودبینی
flightily U ازروی تلون مزاج
He obeyed from fear. U ازروی ترس اطاعت کرد
intemperately U ازروی افراط با زیاده روی
hurdle U مسابقه پرش ازروی مانع
hurdles U مسابقه پرش ازروی مانع
exclaimed U ازروی تعجب فریاد زدن
exclaim U ازروی تعجب فریاد زدن
contemptuously U بطوراهانت امیز- ازروی استهزاوتحقیر
disinterestedly U ازروی بی طرفی یابی علاقگی
chastely U ازروی پاکی یاپاکدامنی عفیفانه
He did it out of friendship. U ازروی دوستی اینکار راکرد
pick up <idiom> U برداشتن چیزی ازروی زمین
phonographer U متخصص تندنویسی ازروی صدا
overbearingly U ازروی تشخص یا تکبر متکبرانه
passive obedience U فرمانبرداری ازروی بردباری یا بی ارادگی
condescendingly U ازروی فروتنی یامهربانی لطفا
philanthropically U ازروی نوع پرستش یا بشردوستی
exclaiming U ازروی تعجب فریاد زدن
ingenuously U ازروی سادگی بارک گویی
persuasions U نظریه یا عقیده ازروی اطمینان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com