Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lose track of
<idiom>
U
ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
get in touch with someone
<idiom>
U
باکسی تماس گرفتن
to keep in touch with any one
U
باکسی تماس داشتن
give away
U
ازدست دادن
give-aways
U
ازدست دادن
to chuck away
U
ازدست دادن
loss
U
ازدست دادن
to let ship
U
ازدست دادن
to give away
U
ازدست دادن
give-away
U
ازدست دادن
tumbled
U
ازدست دادن تعادل
to miss the buy
U
فرصت را ازدست دادن
to game away one's money
U
درقمارپول ازدست دادن
miss the boat
<idiom>
U
ازدست دادن فرصت
miss out on
<idiom>
U
ازدست دادن فرصت
tumbles
U
ازدست دادن تعادل
etiolation
U
ازدست دادن رنگ
tumble
U
ازدست دادن تعادل
to guzzle away one's money
U
پول خودرادرمیگساری ازدست دادن
let off steam
<idiom>
U
ازدست دادن انرژی اضافه
to lose the t. of a discourse
U
رشته سخن را ازدست دادن
lose ground
U
فرصت خود را ازدست دادن
to lose one's reason
U
عقل خود را ازدست دادن
toss out
<idiom>
U
مجبور به ترک شدن ،ازدست دادن
to lose face
U
نام نیک یا اعتبارخودرا ازدست دادن
to barter away
U
بطریق معاوضه ازدست دادن باکالای دیگرمعاوضه کردن
to bring into contact
U
تماس دادن
tuch
U
تماس دادن با
ground
U
تماس دادن توپ با زمین
de bounce
U
جلوگیری از تماس با یک کلید که باعث چندین تماس میشود
touch
U
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
touches
U
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس
tries
U
کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
try
U
کسب 3 امتیاز با تماس دادن توپ با زمین در خط دروازه حریف
ground
U
تماس دادن چوب به زمین پشت گوی برای امادگی
Thanks for calling back.
U
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
contact point
U
وسیله تماس نقطه اخذ تماس
follow up
U
تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
ring
U
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
hinting
U
در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
drier
U
کسی یاچیزی که میخشکاند
ransoms
U
ازادی کسی یاچیزی راخریدن
deification
U
قائل به الوهیت شخص یاچیزی
ransom
U
ازادی کسی یاچیزی راخریدن
amplifying report
U
گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن
scraped
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scraping
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
scrapes
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
humpty dumpty
U
کسی یاچیزی که یکباربزمین افتداز میان برود
scrape
U
باکهنه یاچیزی ساییدن یا پاک کردن تراشیدن
rack one's brains
<idiom>
U
سخت فکر کردن یاچیزی را بخاطر آوردن
to keep up with a person
U
باکسی برابربودن
to haunt with a person
U
باکسی ماندگارشدن
to turn on any one
U
باکسی بد شدن
vane
U
کسی یاچیزی که به اسانی قابل حرکت و جنبش باشد
vanes
U
کسی یاچیزی که به اسانی قابل حرکت و جنبش باشد
sympathy with any one
U
همدردی یاهمفکری باکسی
take out
<idiom>
U
باکسی قرار گذاشتن
to enter into p with another
U
باکسی شرکت کردن
got a thing going
<idiom>
U
باکسی نامزد شدن
to keep pace with any one
U
باکسی برابرقدم زدن
illtreat
U
باکسی بد رفتاری کردن
cozy up to (someone)
<idiom>
U
باکسی دوستی برقرارکردن
to be of kinship with somebody
U
باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
to have an i. with any one
U
باکسی دیدار و گفتگو کردن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
handle with kid gloves
<idiom>
U
باکسی همکاری دقیق داشتن
to play a trick on any one
U
زدن باکسی شوخی کردن
originated
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
pick a quarrel
<idiom>
U
باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
double up
<idiom>
U
اتاق خود را باکسی شریک بودن
to be even witn any one
U
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to blow hot and cold
U
وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
to get one's own back
U
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person
U
باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
get the sack
<idiom>
U
ازدست کار
disposable
U
ازدست دادنی
forfoitable
U
ازدست دادنی
lapsable
U
ازدست رفتنی
to take time by the forelock
U
را ازدست ندادن
I am tired of him .
U
ازدست اوخسته شده ام
revendication
U
استردادزمین ازدست رفته
spent
U
نیروی خود را ازدست داده
effete
U
نیروی خود را ازدست داده
elapsation
U
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
he lost his reason
U
عقل یا هوش خودرا ازدست داد
deflorate
U
تصرف شده بکارت ازدست داده
i parted from
U
تمام ان دارایی یا مال را ازدست دادم
ambivalence
U
توجه ناگهانی و دلسردی ناگهانی نسبت بشخص یاچیزی
She was crying over her misfortunes.
U
ازدست بدبختی هایش ناله وفریاد داشت
creep
U
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
creeps
U
رها شدن ناخواسته تیر ازدست تیرانداز
to catch out a batsman
U
گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
curie point
U
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
ding
U
تماس
impact
U
تماس
taction
U
تماس
contact
U
تماس
tangency
U
تماس
impacts
U
تماس
line of contact
U
خط تماس
contacting
U
تماس
contacts
U
تماس
tangents
U
تماس
contacted
U
تماس
tangent
U
تماس
contingence
U
تماس
contact line
U
خط تماس
impinging
U
تماس
contact lost
U
تماس قطع شد
contact point
U
قطب تماس
to be in rapport
U
تماس داشتن
finish
U
تماس انتهایی
corps a corps
U
تماس بدنی
finishes
U
تماس انتهایی
to be in contact
U
تماس داشتن
contact surface
U
سطح تماس
area contact
U
سطح تماس
line to line fault
U
تماس خطوط
contact pressure
U
فشار تماس
angle of contact
U
زاویه تماس
contact patrol
U
گشتی تماس
contact party
U
گروه تماس
interactional points
U
نقاط تماس
Keep in touch!
<idiom>
در تماس باش!
skim
U
تماس اندک
point contact
U
تماس نقطهای
contact flange
U
فلانژ تماس
skims
U
تماس اندک
contiguity
U
برخورد تماس
zone of contact
U
ناحیه تماس
going on
U
نزدیکی تماس
contact ratio
U
نسبت تماس
point of contact
U
نقطه تماس
communicator
U
شخص در تماس
contact angle
U
زاویه تماس
contact area
U
منطقه تماس
contact area
U
سطح تماس
skimmed
U
تماس اندک
shock hazard
U
خطر تماس
movement to contact
U
حرکت به تماس
contact diameter
U
قطر تماس
action on the blade
U
تماس با شمشیر حریف
contact report
U
گزارش اخذ تماس
telebrief
U
تماس مستقیم تلفنی
touch sensitive tablet
U
تابلو حساس به تماس
contact
U
تماس یافتن تماسی
contact print
U
چاپ به طریقه تماس
youch sensitive screen
U
صفحه حساس به تماس
touch sensitive panel
U
صفحه حساس به تماس
touch panel
U
صفحه حساس به تماس
grazing point
U
نقطه تماس با مانع
osculatory
U
وابسته به بوسه یا تماس
osculation
U
تماس اشتراک صفات
contacting
U
تماس یافتن تماسی
phoning
U
پاسخ به تماس در تلفن
phones
U
پاسخ به تماس در تلفن
phone
U
پاسخ به تماس در تلفن
contact behavior
U
رفتار تماس جویانه
flat
U
تماس دو لبه اسکیت
phoned
U
پاسخ به تماس در تلفن
flattest
U
تماس دو لبه اسکیت
galvanism
U
تماس برق بابدن
contact backlash
U
دنده کور تماس
movement to contact
U
حرکت به اخذ تماس
synapse
U
محل تماس دوعصب
tuch
U
سر زدن تماس داشتن
contacts
U
تماس یافتن تماسی
break off
U
قطع تماس با دشمن
contacted
U
تماس یافتن تماسی
look in on
<idiom>
U
تماس حاصل کردن
contact fire
U
انفجار در اثر تماس
contact fire
U
انفجارمین در اثر تماس با کشتی
faded
U
تماس باهدف از بین رفت
contact with the net
U
خطای تماس با تور والیبال
contact
U
محل اتصال تماس گرفتن
caller
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
callers
U
شخصی که تقاضای تماس دارد
engagements
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagement
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
contact report
U
گزارش تماس با هواپیمای دشمن
advance to contact
U
پیشروی برای اخذ تماس
contacting
U
محل اتصال تماس گرفتن
osculate
U
تماس نزدیک حاصل کردن
contacted
U
محل اتصال تماس گرفتن
To establish( make) contact.
U
تماس دایر ( برقرار ) کردن
contacts
U
محل اتصال تماس گرفتن
touches
U
تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
ground stroke
U
ضربه پس از تماس توپ تنیس با زمین
physical
U
مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
You can call me at ...
[phone no.]
<idiom>
U
شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
contacted
U
قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contacting
U
قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
Where can I contact Mr …. ?
U
کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
whoosh
U
صدای تماس جسم سریع با هوا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com