Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
He hasnt a mind of his own.
U
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
abuleia
U
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abulia
U
فقدان نیروی اراده ضعف اراده
to carry a motion by acclamation
U
درخواستی
[رأیی]
را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
real will
U
مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
extrovert
U
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
extroverts
U
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
U
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
U
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
U
دومی ندارد بالادست ندارد
intentions
U
اراده
passives
U
بی اراده
resolution
U
اراده
intention
U
اراده
resolutions
U
اراده
nisus
U
اراده
volitionally
U
با اراده
thy will
U
اراده ات
voluntariness
U
اراده
thy will
U
اراده تو
determination
U
اراده
will-power
U
اراده
willed
U
اراده
on the impluse of the moment
U
بی اراده
passive
U
بی اراده
wills
U
اراده
abulic
U
بی اراده
weak-kneed
U
بی اراده
weak kneed
U
بی اراده
will
U
اراده
volition
U
اراده
infirm of purpose
U
بی اراده
aimless
U
بی اراده
purposeful
U
با اراده
animus
U
اراده
involuntarily
U
بدون اراده
will
U
اراده کردن
social will
U
اراده اجتماعی
it is our pleasure to
U
اراده ما اینست که
self will
U
اراده شخصی
willed
U
اراده کردن
free will
U
اراده ازاد
free will
U
ازادی اراده
volition
U
از روی اراده
volitionary
U
وابسته به اراده
steely look
U
نگاه با اراده
abulic
U
فاقد اراده
willable
U
قابل اراده
dysbulia
U
اختلال اراده
voluntarism
U
اراده گرایی
voluntarily
U
از روی اراده
automatons
U
ادم بی اراده
automaton
U
ادم بی اراده
will therapy
U
اراده درمانی
will-power
U
قدرت اراده
driftless
U
بی مرام بی اراده
wills
U
اراده کردن
An iron wI'll.
U
اراده آهنین
libertarians
U
طرفدار ازادی اراده
libertarian
U
طرفدار ازادی اراده
real will
U
نظریه اراده واقعی
To have a strong wI'll.
U
اراده قوی داشتن
what is your will?
U
اراده شما چیست
He is strong-wI'lled.
U
آدم با اراده ای است
The will of the nation
[people]
اراده ملت
[مردم]
will of iron
<idiom>
U
اراده آهنین داشتن
of one's own volition
U
از روی اراده خود
abulomania
U
دیوانگی در نتیجه ضعف اراده
tenant at will
U
متصرف به میل و اراده مالک
animals
U
مربوط به روح وجان یا اراده
animal
U
مربوط به روح وجان یا اراده
will temprament tests
U
ازمونهای اراده- خلق وخوی
willpower
U
تصمیم جدی نیروی اراده
self surrender
U
واگذاری خود تسلیم به اراده
automatize
U
کسی را بی اراده الت دست کردن
It depends on your decison.
U
بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
spermatorrhoea
U
خروج منی بدون اراده احتلام
jelly bean
U
ادم حساس و بی اراده و سست عنصر
drifts
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifted
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drift
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
downy's will temperament test
U
ازمون داونی برای ارزیابی اراده و خلق
self enforcing
U
دارای قدرت تحمیل اراده خودبر دیگران
impulsively
U
با نیروی انی و بدون اراده از روی تحریک
voluntarism
U
فلسفهای که اراده را عامل موثر در ایجاد عالم وجودمیداند
intrusive thoughts
U
اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
necessity
U
درCL به حالاتی اطلاق میشودکه عامل عمل به علت عدم ازادی اراده مسئول اعمال خود نیست
there is no limit to it
U
حد ندارد
there is no style about her
U
ندارد
he is not of that stamp
U
را ندارد
it does not weigh with me
U
ندارد
flicker free
U
ی ندارد
he hasno notion of going
U
سر رفتن ندارد
no matter
U
اهمیت ندارد
dont mention it
U
اهمیت ندارد
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
no object
U
اهمیت ندارد
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
he has no temperature to day
U
امروز تب ندارد
he has no manners
U
اداب ندارد
he has no excuse what
U
عذری ندارد
Don’t mention it.
U
قابلی ندارد.
there is no limit to it
U
اندازه ندارد
it is well enough
U
عیبی ندارد
it does not matter
U
اهمیت ندارد
it is a soft snap
U
کاری ندارد
it is nothing new
U
تازگی ندارد
it is nothing out of the way
U
غرابتی ندارد
it is of no weight
U
قدرواهمیتی ندارد
he has an a. to grind
U
غرضی ندارد
It is no trouble at all.
U
زحمتی ندارد
Nothing is quite impossible.
U
کارنشد ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
U
عیب ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
U
مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
he is out of huomor
U
دماغ ندارد
his hat cover his fanily
U
هیچکس را ندارد
it lacks soul
U
روح ندارد
hadn't
U
ندارد نبایستی
it matters little
U
چندان اهمیت ندارد
it is indifferent to me
U
برای من چه اهمیتی ندارد
it is beyond recall
U
احتمال لغوشدن ندارد
it is allup with him
U
دیگر امیدی ندارد
there is no reason
U
هیچ دلیل ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
U
( اینکار ) خجالت ندارد
it differs nothing from
U
هیچ فرقی با .....ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
U
صورت خوشی ندارد
his intentions are good
U
خیال بدی ندارد
his hand lack one finger
U
دستش یک انگشت ندارد
his hand want's two fingers
U
دستش دو انگشت ندارد
he means well
U
قصد بدی ندارد
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
it is not protected by sanctions
U
ضمانت اجرایی ندارد
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
U
ربطی به موضوع ندارد
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
there is no exception to that rule
U
ان قانون استثناء ندارد
many hands make light work
<proverb>
U
یک دست صدا ندارد
irons in the fire
<idiom>
U
وقت سرخاراندن ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
U
هیج اشکالی ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
that in nothing to me
U
برای من اهمیتی ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
U
تقلب عاقبت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
U
چون وچراهم ندارد !
He cant stand the sight of us.
U
چشم ندارد ما را ببیند
it is of no moment
U
هیچ اهمیت ندارد
it is of no importance
U
هیچ اهمیت ندارد
it is of little worth
U
چندان ارزشی ندارد
he is nothing to me
U
بتمن خویشی ندارد
there is nothing for it but to
U
چارهای ندارد جز اینکه
he is at a loose end
U
کار معینی ندارد
Nothing is impossible .
U
کار نشد ندارد
infinite
U
حلقهای که خروج ندارد.
h does not w.much
U
چندان وزنی ندارد
it takes two to tango
<idiom>
U
[یک دست صدا ندارد]
Death keeps no calendar.
<proverb>
U
مرگ تاریخ ندارد.
domain
U
برنامهای که حق کپی ندارد
crying is useless
U
گریه سودی ندارد
That's not so!
U
این حقیقت ندارد!
domains
U
برنامهای که حق کپی ندارد
de facto standard
U
سسهای اعتبار به آن ندارد
This does not apply to . . .
U
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
She never gets any gratitude .
U
دستش نمک ندارد
he hasno notion of going
U
خیال رفتن ندارد
There is no market for it in Iran .
U
درایران مصرفی ندارد
he hasno notion of going
U
میل رفتن ندارد
he is indisposed to go
U
میل برفتن ندارد
time out of minds
U
زمانی که کسی یاد ندارد
His knowledge has no limits.
U
دانش اوحد واندازه ای ندارد
His greed knows no limits.
U
حرص وطمع اش اندازه ندارد
It is pointless for her to come here .
U
موضوع ندارد اینجا بیاید
they are of no historical
U
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
His remarks are unfounded.
U
حرفهایش پایه واساسی ندارد
e. wear
U
پارچه ایی که مرگ ندارد
netblock
U
ابشاری که نیاز به دفاع ندارد
out of one's element
<idiom>
U
جایی که به شخص تعلق ندارد
My French is not up to much.
U
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
U
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
U
سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
U
یرف یساب جواب ندارد .
there is no p of his going
U
رفتن وی هیچ امکان ندارد
you are welcome
U
کاری نکردم اهمیت ندارد
He is on edge. He is restive.
U
آرام ندارد (ناراحت است )
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
U
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
from immemorial times
U
اززمانی که کسی بیاد ندارد
It doesnt matter. it is nothing.
U
چیزی نیست ( عیب ندارد )
there is no occasion for fear
U
ترس هیچ مورد ندارد
he does nothing but talk
U
کاری جزحرف زدن ندارد
it is immaterial
U
ناچیز است اهمیت ندارد
confession and avoidance
U
باط ندارد و اثرش به سوداوست
he has no friends
U
او هیچ دوست و اشنایی ندارد
it does not matter
U
عیب ندارد چیزی نیست
There is nothing wrong with it.
U
این هیچ ایرادی ندارد.
it boots not to complain
U
گله گذاری سودی ندارد
The very idea !
U
معنی ندارد ! ( قبیح است )
there is no precedent for this
U
این چیز سابقه ندارد
null
U
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
It isn't anything like her.
U
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
U
کارش حساب وکتابی ندارد
it is of no use talking
U
سخن گفتن سودی ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
U
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com