Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
disseise
U
ازتصرف خارج کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dispossesses
U
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess
U
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing
U
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessed
U
ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessor
U
ازتصرف محروم کننده
disseisin
U
محروم شدگی ازتصرف
disseisin
U
تحریم کسی ازتصرف ملک خود
disseisor
U
کسیکه دیگری را ازتصرف ملک خودمحروم میکند
disseisee
U
کسیکه ازتصرف ملک خودمحروم شده است
ejection
U
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
inactivate
U
غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
to rule out
U
خارج کردن
eject
U
خارج کردن
phase out
U
خارج کردن
unship
U
خارج کردن
expulse
U
خارج کردن
derail
U
از خط خارج کردن
ejects
U
خارج کردن
ejecting
U
خارج کردن
bring out
U
خارج کردن
discharges
U
خارج کردن
ejected
U
خارج کردن
derails
U
از خط خارج کردن
extraction
U
خارج کردن
derailing
U
از خط خارج کردن
discharge
U
خارج کردن
derailed
U
از خط خارج کردن
out of bounds
U
خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
disarmed
U
از ضامن خارج کردن
write-off
U
از دفتر خارج کردن
defecating
U
خارج کردن مدفوع
defecates
U
خارج کردن مدفوع
write-offs
U
از دفتر خارج کردن
expectorate
U
ازشش خارج کردن
tables
U
از دستور خارج کردن
defecated
U
خارج کردن مدفوع
tabling
U
از دستور خارج کردن
to put out of court
U
از دستور خارج کردن
phase out
U
به ترتیب خارج کردن
lay on the table
U
از دستور خارج کردن
decivilize
U
از تمدن خارج کردن
tabled
U
از دستور خارج کردن
table
U
از دستور خارج کردن
write off
U
از دفتر خارج کردن
to expel
[from]
U
بزور خارج کردن
[از]
disarm
U
از ضامن خارج کردن
spew
U
با فشار خارج کردن
disarms
U
از ضامن خارج کردن
ablate
U
بریدن و خارج کردن
spewed
U
با فشار خارج کردن
spewing
U
با فشار خارج کردن
spews
U
با فشار خارج کردن
exfiltration
U
خارج کردن از میدان
defecate
U
خارج کردن مدفوع
swap out
U
مبادله کردن به خارج
expel
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expels
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelling
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
expelled
U
منفصل کردن بزور خارج کردن
reeking
U
بخار ازدهان خارج کردن
evacuates
U
اخراج خارج کردن یا شدن
withdrawal
U
خارج کردن عقب کشیدن
uncouple
U
از حالت زوجی خارج کردن
unplug
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
evacuated
U
اخراج خارج کردن یا شدن
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
withdrawals
U
خارج کردن عقب کشیدن
reeked
U
بخار ازدهان خارج کردن
reeks
U
بخار ازدهان خارج کردن
bail
U
عمل خارج کردن اب قایق
evacuate
U
اخراج خارج کردن یا شدن
reek
U
بخار ازدهان خارج کردن
unplugged
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
unplugging
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emits
U
بیرون دادن خارج کردن
emit
U
بیرون دادن خارج کردن
unplugs
U
خارج کردن دو شاخه از سوکت
emancipates
U
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
U
از زیر سلطه خارج کردن
emitted
U
بیرون دادن خارج کردن
emancipate
U
از زیر سلطه خارج کردن
to phase out something
U
به ترتیب خارج کردن چیزی
emitting
U
بیرون دادن خارج کردن
emancipating
U
از زیر سلطه خارج کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
evacuating
U
اخراج خارج کردن یا شدن
deconcentrate
U
از حالت تغلیظ خارج کردن
to play in or out
U
با نواختن ارغنون یا سازدیگرواردیا خارج کردن
snake out
U
خارج کردن کالا از انبار ناو
emitted
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emitting
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
emits
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
safing
U
از حالت مسلح بودن خارج کردن
emit
U
بیرون دادن از خود خارج کردن
break
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
U
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
deviations
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
discarded
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
importation
U
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
stripping crane
U
جرثقیل برای خارج کردن شمش از کوکیله
discards
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
discard
U
خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
deviation
U
از شروط و مقررات قراردادتجاوز کردن و خارج شدن
hooked medallion
U
ترنج قلاب شکل
[در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
evict
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicted
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicting
U
خارج کردن خلع ید کردن
evicts
U
خارج کردن خلع ید کردن
external
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
sidelines
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sidelining
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
externals
U
مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
released
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
evictions
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
eviction
U
چیزی را به حکم قانون از تصرف کسی خارج کردن
sidelined
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
sideline
U
ازبازی یا معرکه خارج کردن کار یا چیز فرعی
release
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
releases
U
خارج کردن بری شدن برائت از دین ترخیص
exfiltration
U
خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
break out
U
نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
deforest
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforests
U
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
demonetization
U
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
labels
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
label
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labeling
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
labelled
U
مشخص کردن قطعه کاغذ که خارج وسیله یا دیسک نصب شده است
text
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
texts
U
پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
port
U
مدار یا اتصالی که به کامپیوتر امکان خارج کردن یا ارسال داده به ماشین دیگر یا وسیله دگر میدهد
demonetization
U
خارج کردن پول از گردش از اعتبار انداختن پول درگردش
tilting mixer
U
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
osteotomy
U
برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
cryptographic
U
تعداد کدهایی که در الگوریتم رمز برای مشخص کردن داده رمز دار و خارج از رمز به کارمی روند
serviced
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
outwith
[Scotish E]
<adv.>
U
خارج
[از]
outside
U
خارج
out of tune
U
خارج
off
U
خارج از
out-of-
U
خارج از
outside
U
در خارج
outsides
U
در خارج
out
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
out
U
خارج
outside
[of]
<adv.>
U
خارج
[از]
outsides
U
خارج
out of
U
خارج از
non combatant
U
خارج از صف
external
U
خارج
non-combatant
U
خارج از صف
non-combatants
U
خارج از صف
out-
U
خارج
per
U
خارج از
outed
U
خارج
aroint
U
خارج شو
off side
U
خارج از خط
externals
U
خارج
abroad
U
خارج
externally
U
از خارج
forth of
U
خارج از
soto uke
U
دفاع از خارج
out of proportion
U
خارج از اندازه
quotients
U
خارج قسمت
emissive
U
خارج شونده
off duty
U
خارج از خدمت
exit
U
خارج شدن
exits
U
خارج شدن
to fall out
U
خارج شدن
nonsense
U
خارج از منطق
extra-marital
U
خارج از زناشویی
quotient
U
خارج قسمت
blow out
U
به خارج دمیدن
out of
U
در خارج بواسطه
out-of-
U
در خارج بواسطه
outbye
U
خارج از دور از
acentric
U
خارج از مرکز
out of doors
U
خارج ازمنزل
standaway
U
خارج از بدن
off key
خارج از مایه
out
U
خارج از حدود
abaxile
U
خارج از مرکز
from out of town
U
از خارج
[از شهر]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com