English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hereinbelow U ازاین پایین تر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hence it is U ازاین
from this time forward U ازاین پس
from this time forth U ازاین پس
later on U ازاین پس
For this reason . In this respect. U ازاین جهت
from this time forward U ازاین ببعد
from this time forth U ازاین ببعد
owing to this U ازاین سبب
over and above U گذشته ازاین
on the score of neglect U ازاین حیث
to this effect U ازاین قرار
in a. to this U گذشته ازاین
depress U پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul U پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses U پایین دادن لوله پایین اوردن
this wayŠplease U ازاین راه بفرمایید
f. this path U ازاین راه برو
superlunar U بیرون ازاین جهان
across U ازاین سو بان سو درمیان
From now on. Henceforth. U از حالابه بعد (ازاین پس)
oscillated U ازاین سو به ان سو افتادن مردد بودن
since that time. thereafter. U ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
oscillates U ازاین سو به ان سو افتادن مردد بودن
erenow U پیش ازاین تااین تاریخ
oscillate U ازاین سو به ان سو افتادن مردد بودن
he passed hence U ازاین جهان رخت بربست
on the score of neglect U بعنوان غفلت ازاین بابت
to an overthwart U بطور متقاطع ازاین سو بان سو
as follows U بشرح ذیل ازاین قرار
at an overthwart U بطور متقاطع ازاین سو بان سو
It goes against the grain to pay these sums (that kind of money). U من که زورم می آید ازاین پولها بدهم
is he a the wiser for it U ایا ازاین بابت عاقل تراست
down U سوی پایین بطرف پایین
Stop your little games (tricks). U ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
meerschaum U هیدروسیلیکات منیزیم سرچپق یاسرقلیانی که ازاین سنگ ساخته میشود
The borrower is absolutely free to use the amount. U وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
ethnography U تشریح علمی نژادهای بشراز نظر اداب ورسوم و اختلافاتی که ازاین نقطه نظر با هم دارند
pubs U میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
pub U میخانه ادمی که ازاین میخانه بان میخانه برود خمار
across U ازاین طرف بان طرف
pay as you go principle U اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
von neuman morgensterm utility index U شاخص مطلوبیت ون نیومن مورگن استرن منظورشاخص عددی برای مطلوبیت مورد انتظار استکه دروضعیت ریسک و نامطمئنی ازاین شاخص استفاده میشود .ازنظر ریاضی این شاخص درحقیقت امید ریاضی مژلوبیت کل است
market socialism U سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
sub- U یا پایین تر
hypogenous U پایین رو
lower limit U حد پایین
beneath U پایین تر
beneath U پایین
lower most U پایین تر
lower U پایین تر
shortest U پایین تر
short U پایین تر
lowered U پایین تر
bottom U پایین
lowering U پایین تر
lowers U پایین تر
neath or neath U پایین
low level U پایین
down stairs U پایین
further down U پایین تر
underneath U پایین
flattest U پایین
dowm U پایین
flat U پایین
bal U از مچ پا به پایین
low U پایین
below U پایین
infara U پایین
infara U پایین تر
bottoms U پایین
neath or neath U پایین تر
subteen U پایین تر از سن 31
shitu U پایین
subatmospheric U پایین تر از جو
tailwater U پایین اب
lower U پایین
down U پایین
shorter U پایین تر
submiss U پایین
vide infara U پایین
hereafter <adv.> U در پایین
de- U پایین
hereinafter [formal] <adv.> U در پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> U در پایین
below <adv.> U در پایین
uoppon pyon soon koot U کف دست پایین
downfeed U تغذیه رو به پایین
downward stroke U ضربه رو به پایین
down stroke U ضربه رو به پایین
At lower levels. U در سطوح پایین تر
down draft U جریان رو به پایین
down current U جریان رو به پایین
bottommost U پایین ترین
From top to bottom. U ازبالاتا پایین
downward compatibility U سازگارمتمایل به پایین
up and down U بالا و پایین
downward movement U حرکت رو به پایین
downward swing U نوسان رو به پایین
downward travel U ضربه رو به پایین
downward compatible U سازگار رو به پایین
downtrend U سیربطرف پایین
downmost U پایین ترین
download U بارگیری پایین
downfield U میدان پایین
alow U روبه پایین
breast U نورد پایین
minor U پایین رتبه
foot U پایین بادبان
feet U پایین دامنه
disrate U پایین اوردن
dim light U نور پایین
desceht U پایین امدن
decurrent U پایین افتاده
catabatic U پایین اینده
bottom up U از پایین به بالا
low order U مرتبه پایین
bate U پایین اوردن
low U پایین ضعیف
nutate U پایین افتادن
pushdown U پایین فشردنی
push down stack U پایین فشردنی
lower mast U دکل پایین
res U noitaloseR پایین
submaxilla U ارواره پایین
low resolution U وضوح پایین
low resolution U تفکیک پایین
low pass U پایین گذر
low order U پایین رتبه
low level U در سطح پایین
lower most U پایین ترین
lower threshold U استانه پایین
nutant U پایین افتاده
nether world U جهان پایین
neath or neath U پایین زیرین
oars down U پارو پایین
on the down grade U پایین رونده
overhand U از پایین ببالا
prolapse U پایین افتادگی
mean low water U اب پایین میانگین
prolapse U پایین افتادن
prolapsus U پایین افتادگی
lowpass U پایین گذار
lowermost U پایین ترین
low frequency U فرکانس پایین
low energy U انرژی پایین
to get down U پایین رفتن
to go down U پایین رفتن
go down U پایین رفتن
go dan barai U رد کردن از پایین
to let down U پایین کردن
to look down U پایین امدن
to reach down U پایین اوردن
to set down U پایین اوردن
to sink in the scale U پایین رفتن
undermost U پایین ترین
to beat down U پایین اوردن
to come down U پایین امدن
to bring down U پایین اوردن
lower bound U کران پایین
low wing U بال پایین
low altitude U ارتفاع پایین
low activity U فعالیت پایین
look down U پایین امدن
let down U پایین کردن
infrahuman U پایین تر از انسان
the lower world U جهان پایین
the masses U دستههای پایین تر
the valley lies below U ده در پایین است
lower limit U کران پایین
hereinbelow U در پایین این
face down feed U خورد رو به پایین
low U پایین اهسته
lowest U پایین ترین
subordinating U فرعی پایین تر
top-down U از بالا به پایین
shutting U پایین اوردن
depression U پایین دادن
downstream U پایین رود
depressions U پایین دادن
beneath U از زیر پایین تر از
drives U ضربه از پایین
nether U واقع در پایین
drive U ضربه از پایین
lower classes U طبقه پایین
subordinated U فرعی پایین تر
lee U پایین باد
shut U پایین اوردن
subordinates U فرعی پایین تر
shuts U پایین اوردن
top down U از بالا به پایین
comedown U پایین رفتن
downstream U پایین دست
lower class U طبقه پایین
subordinate U فرعی پایین تر
downward U روبه پایین
degrades U پایین دادن
degrade U پایین دادن
descend U پایین امدن
descends U پایین امدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com