English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
trip U ازاد کردن یاشکل کردن طناب
tripped U ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trips U ازاد کردن یاشکل کردن طناب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
clear for running U طناب برای کشیدن ازاد است
asserting U حمایت کردن ازاد کردن
asserted U حمایت کردن ازاد کردن
assert U حمایت کردن ازاد کردن
asserts U حمایت کردن ازاد کردن
unbrace U رها یا ازاد کردن شل کردن
slackens U شل کردن طناب
slackening U شل کردن طناب
slackened U شل کردن طناب
slacken U شل کردن طناب
veers U شل کردن طناب
slacks U شل کردن طناب
veered U شل کردن طناب
slackest U شل کردن طناب
slack U شل کردن طناب
pass a line U رد کردن طناب
surge U شل کردن طناب
surged U شل کردن طناب
surges U شل کردن طناب
veer U شل کردن طناب
lash U طناب پیچ کردن
seized U نج پیچ کردن طناب
woold U طناب پیچ کردن
keckle U طناب پیچ کردن
worming U روکش کردن طناب
seize U نج پیچ کردن طناب
lashes U طناب پیچ کردن
lashed U طناب پیچ کردن
flemish U حلقه کردن طناب
seizes U نج پیچ کردن طناب
emancipating U ازاد کردن
emancipates U ازاد کردن
emancipate U ازاد کردن
emancipated U ازاد کردن
liberate U ازاد کردن
release U ازاد کردن
set at large U ازاد کردن
set free U ازاد کردن
unstring U ازاد کردن
to set at large U ازاد کردن
to set at liberty U ازاد کردن
unfix U ازاد کردن
uncage U ازاد کردن
liberation U ازاد کردن
liberating U ازاد کردن
released U ازاد کردن
enfranchize U ازاد کردن
releases U ازاد کردن
liberates U ازاد کردن
liberalization U ازاد کردن
enfranchises U ازاد کردن
unwrapping U ازاد کردن
affranchize U ازاد کردن
unwraps U ازاد کردن
deallocate U ازاد کردن
cast loose U ازاد کردن
to let ship U ازاد کردن
discharges U ازاد کردن
discharge U ازاد کردن
enfranchise U ازاد کردن
let slip U ازاد کردن
to let loose U ازاد کردن
enfranchising U ازاد کردن
let go U ازاد کردن
enfranchised U ازاد کردن
extrication U ازاد کردن
unloose U ازاد کردن
unwrap U ازاد کردن
unwrapped U ازاد کردن
let loose U ازاد کردن
cast off U باز کردن طناب قایق
take a strain U وارد کردن فشار به طناب
unlay U باز کردن تای طناب
manumit U بنده را ازاد کردن
setting free U ازاد کردن برده
manumission U ازاد کردن برده
unshackle U از زنجیر ازاد کردن
disentanglement U از بند ازاد کردن
untuck U از بند ازاد کردن
freewheeled U ازاد زندگی کردن
freewheel U ازاد زندگی کردن
to discharge a guarantee U ضمانتی را ازاد کردن
disencumber U ازقید ازاد کردن
emancipation U ازاد کردن برده
freewheels U ازاد زندگی کردن
lashing U طناب پیچ کردن نوار پیچی
to purify from sin U از قید گناه ازاد کردن
bail U بقید کفیل ازاد کردن
extricated U خلاصی بخشیدن ازاد کردن
release U برگ مرخصی ازاد کردن
back off U ازاد بریدن قطع کردن
extricates U خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricate U خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricating U خلاصی بخشیدن ازاد کردن
released U برگ مرخصی ازاد کردن
bail out U به قید کفیل ازاد کردن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
releases U برگ مرخصی ازاد کردن
release on bail U به قید کفیل ازاد کردن
unyoke U از زیر یوغ ازاد کردن
mooring line U طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
sky man U انعکاس عکس برف یا زمین یاشکل ابها در ابرها
playing U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
payout U شل کردن یا ول کردن طناب
payouts U شل کردن یا ول کردن طناب
tuck U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tucking U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
tucks U چین دادن یاجمع کردن انتهای طناب توگذاشتن
hang out the laundry U ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
space heater U بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
cabled U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
cable U طناب یا زنجیر کلفت برای مهار کردن یا کشیدن قایق
totake U شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
pick up U واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
bail out U به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
traveler U میله فلزی عقب قایق با حلقه برای وصل کردن طناب بادبان
bouse U بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
glide path U مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
pay out the rope U طناب را شل کنیدتاباز شود طناب رابدهیدبیاید
dump U رها کردن گوی بولینگ از انگشت و شست باهم بطوریکه گوی پیچ نخورد کشیدن طناب یا سیم بازکننده چتر
lanyard U طناب کوتاه طناب کمر
lanyards U طناب کوتاه طناب کمر
cargo sling U طناب بستن محمولات به زیرهلی کوپتر طناب باربندی هلی کوپتر یا خودرو
how long is the rope U درازی طناب چقدر است طناب چند متر است
bight U حلقه طناب مضاعف قایق حلقه طناب دوبل
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
free gyroscope U نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
non rotating wire rope U طناب سیمی یک سو با مغزی طناب سیمی نپیچ
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
high sea U دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
free enterprise U اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com