English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 256 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hard currencies U ارز قابل قبول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
persona non grata U شخص غیر قابل قبول
credibility U قابل قبول بودن
signal U تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signaled U تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
signalled U تبدیل یا ترجمه سیگنال به صورتی به توسط وسیله قابل قبول باشد
valid U قابل قبول
tolerable U قابل قبول
admissible U قابل قبول
believable U قابل قبول
legal tender U پول قابل قبول
passable U قابل قبول
acceptable U قابل قبول
standard U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards U اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
popularity U قابل قبول عامه
reasonable U قابل قبول
allowable U قابل قبول
acceptable alter nate product U فراورده مشابه قابل قبول
acceptable product U فراورده جانشین قابل قبول
acceptable quality level U سطح کیفیت قابل قبول
acceptance limit U حد قابل قبول
acceptance tolerance U حد مجاز قابل قبول
aceptive U قابل قبول
admissible load U بار قابل قبول
admissible stress U تلاش قابل قبول
admissibleness U بطور قابل قبول
admissibly U بطور قابل قبول چنانکه روا
admittable U قابل قبول
argumentum U یک سلسله دلایل قابل قبول
cut off ratio U حداقل نرخ قابل قبول
eligibly U بطور قابل قبول
europatents U حق اختراع قابل قبول دراروپا
loss appraisal U ضایعات قابل قبول
nuncupative will U در CL این وصیت فقط در مورد سربازان و ملوانان در حال خدمت قابل قبول است
operation exposure guide U حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
permissible stress U خستگی قابل قبول
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
primafacie U در بادی امر قابل قبول
principal challenger U رد عضو هیات منصفه با دلیل قابل قبول
receivable U قابل قبول
valid assumptions U فروض قابل قبول
wind aided U اگر سرعت باد در ساعت بیش از 74/4متر باشد رکورد بدست امده قابل قبول نیست
zone of acceptability U منطقه قابل قبول
add up <idiom> سازگار و قابل قبول به نظر رسیدن
sit right (negative) <idiom> U غیر قابل قبول
to be valid U قابل قبول بودن
acceptable <adj.> U قابل قبول
adequate <adj.> U قابل قبول
good [sufficient] <adj.> U قابل قبول
satisfactory <adj.> U قابل قبول
sufficient <adj.> U قابل قبول
sufficing <adj.> U قابل قبول
adequately [sufficiently] <adv.> U قابل قبول
sufficiently <adv.> U قابل قبول
to hold water U قابل قبول بودن
Other Matches
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
recoverable item U وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
friendly front end U طرح نمایش یک برنامه که قابل استفاده و قابل فهم است
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
escrow U سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
acknowledgment U قبول
imprimatur U قبول
acceptances U قبول
receptions U قبول
adoption U قبول
intromission U قبول
acceptance U قبول
compliance U قبول
admissions U قبول
admission U قبول
reception U قبول
ratification U قبول قبولی
received U مورد قبول
entertains U قبول کردن
impossible [colloquial] <adj.> U غیرقابل قبول
pass U قبول کردن
taken U مورد قبول
accepts U قبول کردن
Agreed . that is a deal . U قبول ( قبوله )
naturalization U قبول تابعیت
entertain U قبول کردن
accept U قبول شدن
accept U قبول کردن
I agree. U قبول دارم.
accepting U قبول کردن
entertained U قبول کردن
accepts U قبول شدن
passed <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorized <adj.> <past-p.> U قبول شده
intolerancy U عدم قبول
acceptably U بطورقابل قبول
compliant U قبول کننده
agreed <adj.> <past-p.> U قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> U قبول شده
approved <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> U قبول شده
conceded U قبول شکست
concede U قبول شکست
incompliance U عدم قبول
acknowladgement of debt U قبول بدهی
adhibit U قبول کردن
implied acceptance U قبول ضمنی
admission of liability U قبول بدهی
adopter U قبول کننده
accorded U قبول کردن
allowable load U بارقابل قبول
concedes U قبول شکست
conceding U قبول شکست
reply paid /RP/ [reply prepaid] U جواب قبول
accords U قبول کردن
accord U قبول کردن
acceptance by conduct U قبول فعلی
acceptance by words U قبول قولی
acceptancy U اماده قبول
acceptant U قبول کننده
accepter U قبول کننده
acceptation tacite U قبول ضمنی
acceptor U قبول کننده
honoured U قبول کردن
acceptability U قابلیت قبول
ineligible U غیرقابل قبول
unacceptable U غیرقابل قبول
adopt U قبول کردن
unacceptably U غیرقابل قبول
rejection U قبول نکردن
rejection U عدم قبول
to take in U قبول کردن
intolerance U عدم قبول
adopts U قبول کردن
acceptability U قبول شدگی
compliantly U با قبول و رضایت
compliancy U قبول اجابت
honour U قبول کردن
honors U قبول کردن
honouring U قبول کردن
ready acceptance U حسن قبول
honoring U قبول کردن
embracement U قبول اتخاذ
honored U قبول کردن
honours U قبول کردن
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
adopting U قبول کردن
express acceptance U قبول صریح
disclaim U قبول نکردن
acceptance U قبول قرارداد
disclaiming U قبول نکردن
the g. or refusal of anything U قبول یا ردچیزی
withdraw U قبول نکردن
passed U قبول کردن
reply paid U جواب قبول
disallowance U عدم قبول
accepting U قبول شدن
admits U قبول کردن
admit U قبول کردن
admitting U قبول کردن
non acceptance U عدم قبول
disclaims U قبول نکردن
passes U قبول کردن
agreements U قرار قبول
offer and acceptance U ایجاب و قبول
acceptances U قبول قرارداد
adoption U قبول به فرزندی
agreement U قرار قبول
withdraws U قبول نکردن
disclaimed U قبول نکردن
suffrage U کمک همراهی قبول
acceptance of goods U قبول کردن کالا
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
loss appraisal U قبول تلفات در جنگ
disapproves U قبول نکردن رد کردن
matriculant U قبول شده در دانشگاه
take to <idiom> U سریعا قبول کردن
acceptance number U عدد ملاک قبول
honouring U یاحوالهای را قبول کردن
incredibility U عدم قابلیت قبول
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
accepting bank U بانک قبول کننده
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
complier U قبول کننده همدست
aknowledge character U کاراکتر مورد قبول
honours U یاحوالهای را قبول کردن
To pass an examination . U درامتحان قبول شدن
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
admissibility U مقبولیت قابلت قبول
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
disapprove U قبول نکردن رد کردن
accepts U پسندیدن قبول کردن
acceptance U حوالهء قبول شده
accepting U پسندیدن قبول کردن
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
acceptances U حوالهء قبول شده
To pass (fail,flunk) an exam. U درامتحان قبول ( رد )شدن
non compliance U عدم قبول یا انجام
naturalization U اعطا یا قبول تابعیت
taker U قبول کننده شرط
takers U قبول کننده شرط
availabe time U زمان مورد قبول
brinkmanship U سیاست قبول مخاطره
recognized refugee U پناهنده قبول شده
incredible U غیرقابل قبول افسانهای
He wouldnt dare refuse. U سگ کیست که قبول نکند
honoured U یاحوالهای را قبول کردن
honoring U یاحوالهای را قبول کردن
honored U یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility . U قبول مسئولیت کردن
honors U یاحوالهای را قبول کردن
adhesion U انضمام قبول عضویت
honour U یاحوالهای را قبول کردن
d. of a request U عدم قبول خواهش
conventional U مورد قبول عامه
persona grata U شخص مورد قبول
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
sign a waiver U قبول اغماض نمودن
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
current standard cost U هزینه استاندارد و مورد قبول
acceptance trial آزمایش قبول وسایل وتجهیزات
standard metre U متر قانونی یا قبول شده
Hobson's choice U پیشنهادی که چارهای جز قبول ان نیست
declension U عدم قبول چیزی بطورمودبانه
to get a pass in physics U در امتحان فیزیک قبول شدن
To get a pass. U امتحانی را گذراندن ( قبول شدن )
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
agrapha U که مورد قبول مسیحیان نیست
passive resistance U خود داری از قبول یاموافقت
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
passed U تصویب کردن قبول شدن
adopted items of material U اقلام مورد قبول از نظرعملیاتی
To pass the exam on the first try. U یک ضرب در امتحان قبول شدن
They all acknowledge him master . U همه او را به استادی قبول دارند
standards U نمونه قبول شده معین
standard U نمونه قبول شده معین
nibble at U در قبول چیزی دودل بودن
passes U تصویب کردن قبول شدن
assentient U قبول کننده رضایت دهنده
I grant you that . I accept what you say . U حرف شما را قبول کنم
pass U تصویب کردن قبول شدن
putative U مفروض مورد قبول عامه
combustible U قابل سوزش قابل تراکم
changeable U قابل تعویض قابل تبدیل
exigible U قابل مطالبه قابل پرداخت
achievable U قابل وصول قابل تفریق
presumable U قابل استنباط قابل استفاده
transferable U قابل واگذاری قابل انتقال
observable U قابل مشاهده قابل گفتن
adducible U قابل اضهار قابل ارائه
flexile U قابل تغییر قابل تطبیق
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
thankworthy U قابل تشکر قابل شکر
elastic U قابل کش امدن قابل انعطاف
presentable U قابل نمایش قابل تقدیم
exigible U قابل تقاضا قابل ادعا
presentable U قابل معرفی قابل ارائه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com