Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rube
U
ادم دهاتی ناشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
low cycle fatigue
U
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
U
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
peasant
U
دهاتی
kern
U
دهاتی
peasants
U
دهاتی
tao
U
دهاتی
narrow minded
U
دهاتی
boorish
U
دهاتی
clodhoppers
U
دهاتی
boors
U
دهاتی
boor
U
دهاتی
clodhopper
U
دهاتی
villager
U
دهاتی
villagers
U
دهاتی
doric
U
دهاتی
villein
U
دهاتی
churl
U
دهاتی
chuff
U
دهاتی
carle
U
دهاتی
carl
U
دهاتی
backwoodsman
U
دهاتی
loutish
U
دهاتی وار
churlishly
U
دهاتی وار
skep
U
سبدگرد دهاتی
arcadian
U
ادم دهاتی
yokel
U
دهاتی نادان
hobnail
U
دهاتی روستایی
villatic
U
روستایی دهاتی
rustication
U
دهاتی سازی
frosted
U
دهاتی سازی
yokels
U
دهاتی نادان
rustic
U
مربوط به دهکده دهاتی
hick
U
دهاتی جاهل احمق
hicks
U
دهاتی جاهل احمق
look ahead
U
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
resultant
U
ناشی
maladroit
U
ناشی
skill less
U
ناشی
skilless
U
ناشی
therefrom
U
ناشی از ان
ill
U
ناشی
ill-
U
ناشی
resulting
U
ناشی
resulted
U
ناشی
result
U
ناشی
due
U
ناشی از
amateurish
U
ناشی
mala filde
U
ناشی
dilettanti
U
ناشی
dilettantes
U
ناشی
dilettante
U
ناشی
descended
U
ناشی
Due to
U
ناشی از
gauche
U
ناشی کج
emergent
U
ناشی
ills
U
ناشی
even tual
U
ناشی
muff
U
ناشی
on account of somebody
[something]
U
ناشی از
muffed
U
ناشی
muffs
U
ناشی
muffing
U
ناشی
awkwardness
U
ناشی گری
premune
U
ناشی از جلوگیری
emanate
U
ناشی شدن
emanated
U
ناشی شدن
emanates
U
ناشی شدن
emanating
U
ناشی شدن
awkward age
U
سن خامکار
[ناشی]
toxic
U
ناشی از زهراگینی
awkward
U
بی لطافت ناشی
unfortunate
U
ناشی ازبدبختی
privative
U
ناشی از محرومیت
hypostatic
U
ناشی از ته نشینی
gremie
U
بی تجربه و ناشی
gaucherie
U
ناشی گری
due to an accident
U
ناشی از یک حادثه
irritative
U
ناشی از تحریک
adipic
U
ناشی ازچربی
abnerval
U
ناشی از عصب
as green as grass
<idiom>
U
کم تجربه و ناشی
guttural
U
ناشی از گلو
novice
U
ادم ناشی
novices
U
ادم ناشی
jackleg
U
ناشی نادرست
dittographic
U
ناشی ازتکراراشتباهی
rhapsodical
U
ناشی از احساسات
variorum
U
ناشی ازچندمنبع
sequent
U
منتج ناشی
tisy
U
ناشی از مستی
issued
U
ناشی شدن
rises
U
ناشی شدن
rises
U
ناشی شدن از
issue
U
ناشی شدن
rise
U
ناشی شدن
rise
U
ناشی شدن از
negligent
U
ناشی از بی مبالاتی
internal
U
ناشی ازدرون
unskil
U
ناشی بی مهارت
stingy
U
ناشی از خست
issues
U
ناشی شدن
unperfect
U
ناشی نابلد
diastrophic
U
ناشی ازتغییرات ارضی
resulting
U
ناشی شدن نتیجه
resulted
U
ناشی شدن نتیجه
despiteous
U
ناشی ازکینه یالج
result
U
ناشی شدن نتیجه
shear failure
U
گسیختگی ناشی از برش
shear crack
U
ترک ناشی از برش
left handed
U
واقع در سمت چپ ناشی
intuitional
U
ناشی از درک مستقیم
scorbutic
U
ناشی از کمبود ویتامین C
proceed
U
ناشی شدن از عایدات
proceeded
U
ناشی شدن از عایدات
well meaning
U
ناشی از قصد خوب
damage feasant
U
خسارت ناشی از حیوانات
indiscriminate
U
ناشی از عدم تبعیض
toxic psychosis
U
روان پریشی ناشی از سم
tutelar authority
U
اختیار ناشی از قیومت
internal
U
باطنی ناشی ازدرون
impiteous
U
ناشی از سخت دلی
inexpertly
U
ازروی ناشی گری
associative inhibition
U
بازداری ناشی از تداعی
associative facilitation
U
سهولت ناشی از تداعی
inexpertness
U
ناشی گری بی تخصصی
interoceptive
U
ناشی از امعاء واحشاء
use inheritance
U
وراثت ناشی از کاربرد
well-meaning
U
ناشی از قصد خوب
absorption losses
U
تلفات ناشی از جذب
ebb current
U
جریان ناشی از افت اب
shear stress
U
تنش ناشی از برش
arises
U
رخ دادن ناشی شدن
renunciative
U
ناشی از انکار نفس
ravening
U
حریص ناشی از حرص
war risks
U
خطرات ناشی از جنگ
well-intentioned
U
ناشی از نیت خوب
short sighted
U
ناشی از کوته نظری
kinetic energy
U
نیروی ناشی ازحرکت
comes
U
رخ دادن ناشی شدن
profits a prendre
U
حقوق ناشی از مزارعه
come
U
رخ دادن ناشی شدن
ingenious
U
با هوش ناشی از زیرکی
wind wave
U
موج ناشی از باد
arise
U
رخ دادن ناشی شدن
wind wave
U
خیز اب ناشی از باد
pot valour
U
دلپری ناشی از مستی
arising
U
رخ دادن ناشی شدن
perjurious
U
ناشی از پیمان شکنی
occupation disease
U
امراض ناشی از کار
royalistic
U
ناشی از شاه پرستی
flow
U
ناشی شدن فلو
sentiment
U
ضعف ناشی ازاحساسات
vinculo matrimonii
U
ناشی از علقه زوجیت
transmissions
U
خطای ناشی از اختلال در خط
transmission
U
خطای ناشی از اختلال در خط
flowed
U
ناشی شدن فلو
flows
U
ناشی شدن فلو
thoughtless
U
لاقید ناشی از بی فکری
renunciatory
U
ناشی از انکار نفس
occupation authorities
U
اقتدارات ناشی از اشغال
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
dispersion error
U
اشتباه ناشی از پراکندگی تیر
rental income
U
درامد ناشی از اجاره بها
deflationary gap
U
لطمه ناشی از رکود اقتصادی
forced vibration
U
ارتعاشات ناشی از تحریکات خارجی
property income tax
U
مالیات بر درامد ناشی ازمستغلات
excess demand inflation
U
تورم ناشی از مازاد تقاضا
property income
U
درامد ناشی از املاک ومستغلات
faute de mieux
U
همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
demand pull inflation
U
تورم ناشی از فشار تقاضا
form drag
U
مقاومت ناشی از شکل جسم
somatogenic
U
ناشی از سلولهای جداری وبدنه
social increment
U
افزایش ناشی از کار جمعی
social decrement
U
کاهش ناشی از کار جمعی
occupation authority
U
اقتدار ناشی از فتح و پیروزی
simple content debt
U
دین ناشی از قرارداد شفاهی
repetitive stress injury
U
اسیب ناشی از فشار تکراری
rounding errors
U
خطاهای ناشی از سرراست کردن
lummox
U
ادم ناشی وخام دست
supply push inflation
U
تورم ناشی از فشار عرضه
technological unemployment
U
بیکاری ناشی ازپیشرفتهای فنی
idols of the cave
U
اوهام ناشی از حالات ویژه هر کس
idols of the market
U
اوهام ناشی از سخن وامیزش
wind load
U
سربار ناشی از اثرات باد
well mcaning
U
خوش نیت ناشی از قصدخوب
to play a poor game
U
ناشی بودن مهارت نداشتن
hunger osteopathy
U
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
paganish
U
بیت پرست ناشی ار شرک
wage push inflation
U
تورم ناشی از فشار مزد
maladroitness
U
ناشی گری بیدست و پایی
derives
U
ناشی شدن از منتج کردن
bizarre
U
غیر مانوس ناشی از هوس
deriving
U
ناشی شدن از منتج کردن
laity
U
مردم غیر روحانی ناشی
greenhorns
U
مبتدی ادم خام یا ناشی
greenhorn
U
مبتدی ادم خام یا ناشی
machines
U
خطای ناشی از خرابی قطعه
catcher
U
بوکسور ناشی کتک خور
machined
U
خطای ناشی از خرابی قطعه
derive
U
ناشی شدن از منتج کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com