Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 279 (28 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
extend
U
ادامه دادن
extending
U
ادامه دادن
extends
U
ادامه دادن
continue
U
ادامه دادن
continues
U
ادامه دادن
keep
U
ادامه دادن
keeps
U
ادامه دادن
reopen
U
ادامه دادن
reopened
U
ادامه دادن
reopening
U
ادامه دادن
reopens
U
ادامه دادن
carry on
U
ادامه دادن
carry-on
U
ادامه دادن
further
U
ادامه دادن
furthered
U
ادامه دادن
furthering
U
ادامه دادن
furthers
U
ادامه دادن
bring on
U
ادامه دادن
hold on
U
ادامه دادن
keep on
U
ادامه دادن
run on
U
ادامه دادن
take up
U
ادامه دادن
to carry on
U
ادامه دادن
to drag on or out
U
ادامه دادن
to keep on
U
ادامه دادن
to take up
U
ادامه دادن
go along
<idiom>
U
ادامه دادن
go on
<idiom>
U
ادامه دادن
hang on
<idiom>
U
ادامه دادن
hold good
<idiom>
U
ادامه دادن
keep up
<idiom>
U
ادامه دادن
to follow
U
ادامه دادن
to continue
U
ادامه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
increment
U
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
increments
U
افزودن یک به یک عدد در یک ثبات اغلب برای ادامه دادن کار
extend
U
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending
U
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends
U
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
continue
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
continues
U
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید
dash
U
مسیری را ادامه دادن
dashed
U
مسیری را ادامه دادن
dashes
U
مسیری را ادامه دادن
maintain
U
ابقا کردن ادامه دادن
maintained
U
ابقا کردن ادامه دادن
maintains
U
ابقا کردن ادامه دادن
bide
U
بکاری ادامه دادن
continuation
U
عمل ادامه دادن
sustain
U
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustained
U
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
sustains
U
پایدار نگهداشتن نگهداشتن ادامه دادن
run
U
دوام یافتن ادامه دادن
runs
U
دوام یافتن ادامه دادن
thwart
U
ادامه دادن یا کشیدن
thwarted
U
ادامه دادن یا کشیدن
border break
U
ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
carry one's bat
U
تا پایان بازی ادامه دادن کارتوپزن بدون سوختن
dwell at
U
اتش را ادامه دادن
dwell at
U
به تیراندازی ادامه دادن
enjambment
U
دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
hang on
U
ادامه دادن دوام داشتن
hold over
U
به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
inability to box
U
ناتوان از ادامه دادن
live on
U
بزندگی ادامه دادن
maintrain
U
ادامه دادن عقیده داشتن
pull off
U
باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
run on
U
ادامه دادن متن بدون توقف
to continue one's progress
U
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
to follow up
U
ادامه دادن قوت دادن
to keep the field
U
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
To stay the course .
U
تا آخر ماندن ( به مسابقه و مبارزه وغیره تا آخر ادامه دادن )
keep the home fires burning
<idiom>
U
اجازه ادامه دادن
keep up with
<idiom>
U
به شکل قبل ادامه دادن
let (something) ride
<idiom>
U
ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
pick up
<idiom>
U
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
stick it out
<idiom>
U
طاقت آوردن ،ادامه دادن
to press ahead with
U
با زور ادامه دادن
to set on
U
با زور ادامه دادن
to rumble on
[British E]
U
ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
Other Matches
continuance
U
ادامه
continuation line
U
خط ادامه
continuation
U
ادامه
resumption
U
ادامه
going on
U
ادامه
continue statement
U
حکم ادامه
discontinuance
U
عدم ادامه
to run on
U
ادامه داشتن
discontinuation
U
عدم ادامه
continuant
U
ادامه دهنده
discontinuing
U
ادامه ندادن
discontinues
U
ادامه ندادن
discontinued
U
ادامه ندادن
over run
U
ادامه به کاردادن
continuation card
U
کارت ادامه
duration
U
مدت ادامه
continuative
U
ادامه دهنده
discontinue
U
ادامه ندادن
for a continuance
U
برای ادامه
continuable
U
قابل ادامه
follow-through
U
ادامه حرکت پس از ضربه
continuator
U
ادامه دهنده مستمر
follow-throughs
U
ادامه حرکت پس از ضربه
fall behind
<idiom>
U
درمانده از ادامه راه
contd
U
مخفف ادامه یافته
viability
U
امکان ادامه حیات
time in
U
ادامه بازی پس از توقف
go head
U
ادامه بدهید بفرماید
shorthanded
U
ادامه با بازیگر کمتر
track
U
ادامه گوی در مسیربولینگ
tracked
U
ادامه گوی در مسیربولینگ
detainer
U
حکم ادامه توقیف
tracks
U
ادامه گوی در مسیربولینگ
sustaining
U
نگهدارنده ادامه دهنده
transattack period
U
مدت ادامه تک اتمی
i took up where he left
U
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
viability
U
قدرت ادامه زندگی پس از تولد
robust
U
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
resumed
U
چکیده کلام ادامه یافتن
go on
U
سخن خود را ادامه دهید
resume
U
چکیده کلام ادامه یافتن
give someone the green light
<idiom>
U
اجازه ادامه به کار رادادن
robustly
U
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
resumes
U
چکیده کلام ادامه یافتن
extrapolation
U
ادامه روند تعمیم دهی
extrapolations
U
ادامه روند تعمیم دهی
Gothic Survival
U
[ادامه عنصر سبک گوتیک]
Keep moving!
U
ادامه بده
[بدهید ]
به راه!
resuming
U
چکیده کلام ادامه یافتن
discounting match
U
ادامه ندادن به مسابقه کشتی
border break
U
ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
topspin
U
ادامه حرکت چرخش توپ
touch in goal line
U
ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
resumptive
U
ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
continuous
U
آنچه بدون توقف ادامه یابد
I can't go on any longer.
U
من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
There's more to come.
<idiom>
U
باز هم هست.
[هنوز ادامه داره]
continue port/starboard
U
چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
head pole
U
تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
inviable
U
عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
There's no need to elaborate.
U
لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
long haul
<idiom>
U
مدت درازی بین کاری که ادامه داد
set in
<idiom>
U
تغییرات آب وهوا شروع وممکنه ادامه داشته باشد
play out one's option
U
ادامه بازی در تیم پس ازپایان قرارداد بدون قراردادجدید
supersedeas
U
دستور موقت دادگاه در موردخودداری از انجام یا ادامه کاری
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
recoverable error
U
نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
down
U
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
privileged
U
مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
heavy and light system
U
روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
attention code
U
حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
redundancies
U
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
redundancy
U
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
ionosphere
U
قسمتی از فضای جوزمین که از ارتفاع 52 میل شروع میشود و تا00022میل ادامه دارد
tenant by sufference
U
مالک معترض اونشود و تصرفش ادامه پیداکند این عنوان به او اطلاق میشود
waiting state
U
وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
robustness
U
توانایی سیستم برای ادامه کار کردن حتی با وجود خطا در حین اجرای برنامه
wheel sucker
U
دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
bench check
U
ازمایش عملی روی قطعه بازشده از بدنه هواپیما به منظور تعیین قابلیت ادامه کار
hitch and go
U
نوعی پاس که گیرنده بجلو می دود و به سمت دیگر می چرخد و باز به جلو ادامه میدهد
recovery
U
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
recoveries
U
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد
backward chaining
U
روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
boostrap operation
U
عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
lock on
U
قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
The main road bears to the right.
U
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
hidden momentum of population growth
U
نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
filed
U
زمینه اصلی فرش
[که عموما تا قسمت حاشیه ادامه یافته و در بعضی از فرش ها کل بافت را در بر می گیرد.]
ascii
U
رشتهای از حروف ASCII که در ادامه کد ASCII صفر را به عنوان بیان کننده انتهای رشته دارا می باشند
There's more to come.
<idiom>
U
هنوز تموم نشده.
[هنوز ادامه داره]
bimestrial
U
هر دوماه یکبار دوماه ادامه یابنده
quamdiu bene se gesserit
U
تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
extender
U
توسعه دهنده ادامه دهنده
os/
U
سیستم عامل چندکاره برای کامپیوترهای PC ساخت IBM و ماکروسافت که ساخت آن توسط IBM ادامه دارد تا تغییری در ویندوز ماکروسافت باشد
arrest
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
organize
U
سازمان دادن ارایش دادن
organising
U
سازمان دادن ارایش دادن
insult
U
فحش دادن دشنام دادن
purging
U
غرامت دادن جریمه دادن
mitigates
U
تخفیف دادن تسکین دادن
organises
U
سازمان دادن ارایش دادن
insulted
U
فحش دادن دشنام دادن
order
U
سفارش دادن دستور دادن
organizes
U
سازمان دادن ارایش دادن
organizing
U
سازمان دادن ارایش دادن
decern
U
تشخیص دادن تمیز دادن
irritated
U
خراش دادن سوزش دادن
slashed
U
چاک دادن شکاف دادن
slashes
U
چاک دادن شکاف دادن
develop
U
بسط دادن پرورش دادن
develops
U
بسط دادن پرورش دادن
irritate
U
خراش دادن سوزش دادن
effectuate
U
انجام دادن صورت دادن
irritates
U
خراش دادن سوزش دادن
slash
U
چاک دادن شکاف دادن
instructing
U
دستور دادن اموزش دادن
instructed
U
دستور دادن اموزش دادن
individualised
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
instruct
U
دستور دادن اموزش دادن
plating
U
اب دادن روکش فلز دادن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
judging
U
حکم دادن تشخیص دادن
house
U
منزل دادن پناه دادن
assigns
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assigning
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assigned
U
نسبت دادن تخصیص دادن
assign
U
نسبت دادن تخصیص دادن
judge
U
حکم دادن تشخیص دادن
judged
U
حکم دادن تشخیص دادن
judges
U
حکم دادن تشخیص دادن
instructs
U
دستور دادن اموزش دادن
houses
U
منزل دادن پناه دادن
housed
U
منزل دادن پناه دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com