Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
issue a warning
U
اخطار صادر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
emits
U
صادر کردن
emitted
U
صادر کردن
emitting
U
صادر کردن
send out
U
صادر کردن
export
U
صادر کردن
promulge
U
صادر کردن
issue
U
صادر کردن
emit
U
صادر کردن
issues
U
صادر کردن
issued
U
صادر کردن
pronounces
U
صادر کردن
exported
U
صادر کردن
exporting
U
صادر کردن
pronounce
U
صادر کردن
to export something
[from / to a country]
U
صادر کردن
[به یا از کشوری]
re export
U
دوباره صادر کردن
pass a sentence
U
حکم صادر کردن
to issue instructions
U
دستور صادر کردن
certificate
U
گواهی صادر کردن
certificates
U
گواهی صادر کردن
underwriting
U
پذیره نویسی صادر کردن
underwrites
U
پذیره نویسی صادر کردن
underwrite
U
پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out
U
قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwritten
U
پذیره نویسی صادر کردن
underwrote
U
پذیره نویسی صادر کردن
chartered
U
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters
U
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering
U
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter
U
پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
notifies
U
اخطار کردن به
notifying
U
اخطار کردن به
cites
U
اخطار کردن
cautions
U
اخطار کردن به
cited
U
اخطار کردن
cautioned
U
اخطار کردن به
misfeasance
U
اخطار کردن
warn
U
اخطار کردن به
citing
U
اخطار کردن
previse
U
اخطار کردن
cite
U
اخطار کردن
caution
U
اخطار کردن به
warned
U
اخطار کردن به
warns
U
اخطار کردن به
notified
U
اخطار کردن به
notify
U
اخطار کردن به
cautioning
U
اخطار کردن به
forewarns
U
ازپیش اخطار کردن
forewarn
U
ازپیش اخطار کردن
forewarned
U
ازپیش اخطار کردن
notify someone
U
به کسی اخطار کردن
to serve notice on a person
U
رسما بکسی اخطار کردن
passes
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed
U
صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
announces
U
اعلان کردن اخطار کردن
notified
U
اعلام کردن اخطار کردن
announcing
U
اعلان کردن اخطار کردن
notify
U
اعلام کردن اخطار کردن
announce
U
اعلان کردن اخطار کردن
notifying
U
اعلام کردن اخطار کردن
announced
U
اعلان کردن اخطار کردن
notifies
U
اعلام کردن اخطار کردن
issues
U
صادر شدن
issuant
U
صادر کننده
issue
U
صادر شدن
exporters
U
صادر کننده
exporter
U
صادر کننده
issued
U
صادر شدن
issuable
U
صادر کردنی
emanative
U
صادر شونده
emanated
U
صادر شدن
emanate
U
صادر شدن
emanates
U
صادر شدن
emanating
U
صادر شدن
outgoing
U
صادر شونده
warrantor
U
صادر کننده warrant
issuing bank
U
بانک صادر کننده
originator
U
صادر کننده پیام
originators
U
صادر کننده پیام
issuing authority
[body]
U
مرجع
[اداره]
صادر کننده
ago
U
: صادر شدن پیش رفتن
summary judgment
U
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
broadcasts
U
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcast
U
پیامی که در شبکه به همه صادر شود
noticed
U
اخطار
noticing
U
اخطار
notices
U
اخطار
penalty
U
اخطار
warnings
U
اخطار
caveats
U
اخطار
premonition
U
اخطار
premonitions
U
اخطار
tip off
U
اخطار
tip-off
U
اخطار
tip-offs
U
اخطار
monition
U
اخطار
signaled
U
اخطار
notice
U
اخطار
warning line
U
خط اخطار
caveat
U
اخطار
talking to
U
اخطار
penalties
U
اخطار
signal
U
اخطار
talking-to
U
اخطار
bidding
U
اخطار
prenotion
U
اخطار
warning
U
اخطار
signalled
U
اخطار
notification
U
اخطار
yello card
U
اخطار
psephism
U
حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
perverse verdict
U
درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
cautioned
U
اخطار توجه
caveat emptor
U
اخطار به خریدار
until further notice
U
تا اخطار ثانوی
point of order
U
اخطار نظامنامهای
caveat subscriptor
U
اخطار به عضو
caveat subscriptor
U
اخطار به مشترک
till further notice
U
تا اخطار ثانوی
caveat venditor
U
اخطار به فروشنده
cautions
U
اخطار توجه
cautioning
U
اخطار توجه
notifiable
U
اخطار کردنی
warning sign
U
علامت اخطار
cognizance
U
اخطار رسمی
cognizance
U
اخطار قانونی
points of order
U
اخطار نظامنامهای
caution
U
اخطار توجه
premonition
U
اخطار قبلی
forewarning
U
اخطار قبلی
penalties
U
پنالتی اخطار
admonishment
U
اخطار تنبیه
denunciations
U
اخطار تهدیدامیز
premonitory
U
اخطار کننده
warner
U
اخطار کننده
signaller
U
اخطار کننده
denunciation
U
اخطار تهدیدامیز
penalty
U
پنالتی اخطار
premonitions
U
اخطار قبلی
dock receipt
U
رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house
U
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
alarmingly
U
اعلان خطر اخطار
alarm
U
اعلان خطر اخطار
serve notice on
U
اخطار کتبی دادن به
alarms
U
اعلان خطر اخطار
premonitor
U
از پیش اخطار کننده
short notice
U
اخطار کوتاه مدت
bleep
U
ایجاد صدای اخطار
He took no heed of my warning.
U
به اخطار من توجهی نکرد
bleeped
U
ایجاد صدای اخطار
alarum
U
اخطار شیپور حاضرباش
bleeping
U
ایجاد صدای اخطار
premonitory
U
متضمن اخطار قبلی
monitorial
U
مبصر اخطار امیز
at his call
U
بر حسب اخطار یا احضار او
at ten minutes notice
U
با ده دقیقه اخطار قبلی
bleeps
U
ایجاد صدای اخطار
alarmed
U
اعلان خطر اخطار
protest
U
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
judgement dept
U
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
protests
U
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protesting
U
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protested
U
واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
beeped
U
صدای اخطار قابل شنیدن
beep
U
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped
U
صدای اخطار قابل شنیدن
give two months notice
U
دو ماه پیشتر اخطار دادن
bleeping
U
صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps
U
صدای اخطار قابل شنیدن
beeping
U
صدای اخطار قابل شنیدن
beeps
U
صدای اخطار قابل شنیدن
serve a notice on someone
U
برای کسی اخطار فرستادن
bleep
U
صدای اخطار قابل شنیدن
monitory
U
وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
callable bond
U
نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
debenture bond
U
برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
alerted
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
stuck beacon
U
ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alerts
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alert
U
وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
interrupt
U
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts
U
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriter
U
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriters
U
صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
interrupting
U
لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
to serve a notice on some one
U
اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
alarmed
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarm
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarms
U
زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
false
U
اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
exparte
U
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
ticket of leave
U
سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
disorderly close down
U
آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
indicator
U
نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
alerts
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerted
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert
U
تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
condonation
U
اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com