English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
issue a warning U اخطار صادر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
send out U صادر کردن
exporting U صادر کردن
export U صادر کردن
promulge U صادر کردن
pronounce U صادر کردن
pronounces U صادر کردن
emit U صادر کردن
emits U صادر کردن
emitted U صادر کردن
emitting U صادر کردن
issues U صادر کردن
issue U صادر کردن
issued U صادر کردن
exported U صادر کردن
certificate U گواهی صادر کردن
pass a sentence U حکم صادر کردن
certificates U گواهی صادر کردن
to export something [from / to a country] U صادر کردن [به یا از کشوری]
to issue instructions U دستور صادر کردن
re export U دوباره صادر کردن
underwrote U پذیره نویسی صادر کردن
underwritten U پذیره نویسی صادر کردن
underwrites U پذیره نویسی صادر کردن
underwriting U پذیره نویسی صادر کردن
underwrite U پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out U قاچاقی صادر کردن یافرستادن
charters U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartered U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
warned U اخطار کردن به
cite U اخطار کردن
previse U اخطار کردن
cautioned U اخطار کردن به
warns U اخطار کردن به
notifies U اخطار کردن به
cited U اخطار کردن
caution U اخطار کردن به
warn U اخطار کردن به
cites U اخطار کردن
notified U اخطار کردن به
cautions U اخطار کردن به
misfeasance U اخطار کردن
cautioning U اخطار کردن به
notifying U اخطار کردن به
notify U اخطار کردن به
citing U اخطار کردن
forewarns U ازپیش اخطار کردن
notify someone U به کسی اخطار کردن
forewarned U ازپیش اخطار کردن
forewarn U ازپیش اخطار کردن
to serve notice on a person U رسما بکسی اخطار کردن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
notifying U اعلام کردن اخطار کردن
notify U اعلام کردن اخطار کردن
notifies U اعلام کردن اخطار کردن
announcing U اعلان کردن اخطار کردن
notified U اعلام کردن اخطار کردن
announce U اعلان کردن اخطار کردن
announced U اعلان کردن اخطار کردن
announces U اعلان کردن اخطار کردن
emanate U صادر شدن
emanated U صادر شدن
emanates U صادر شدن
issued U صادر شدن
emanating U صادر شدن
outgoing U صادر شونده
issue U صادر شدن
emanative U صادر شونده
issues U صادر شدن
exporters U صادر کننده
issuable U صادر کردنی
issuant U صادر کننده
exporter U صادر کننده
warrantor U صادر کننده warrant
originator U صادر کننده پیام
issuing bank U بانک صادر کننده
originators U صادر کننده پیام
ago U : صادر شدن پیش رفتن
issuing authority [body] U مرجع [اداره] صادر کننده
summary judgment U حکمی که علیه ضامن صادر میشود
broadcast U پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcasts U پیامی که در شبکه به همه صادر شود
penalty U اخطار
noticed U اخطار
premonition U اخطار
penalties U اخطار
premonitions U اخطار
caveats U اخطار
talking-to U اخطار
notice U اخطار
signal U اخطار
signaled U اخطار
signalled U اخطار
caveat U اخطار
notices U اخطار
talking to U اخطار
warnings U اخطار
monition U اخطار
warning line U خط اخطار
notification U اخطار
prenotion U اخطار
bidding U اخطار
tip off U اخطار
tip-off U اخطار
tip-offs U اخطار
yello card U اخطار
warning U اخطار
noticing U اخطار
psephism U حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
perverse verdict U درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
premonition U اخطار قبلی
warning sign U علامت اخطار
penalty U پنالتی اخطار
notifiable U اخطار کردنی
denunciation U اخطار تهدیدامیز
penalties U پنالتی اخطار
premonitory U اخطار کننده
caveat subscriptor U اخطار به عضو
premonitions U اخطار قبلی
caveat venditor U اخطار به فروشنده
caveat subscriptor U اخطار به مشترک
caveat emptor U اخطار به خریدار
warner U اخطار کننده
forewarning U اخطار قبلی
denunciations U اخطار تهدیدامیز
caution U اخطار توجه
points of order U اخطار نظامنامهای
point of order U اخطار نظامنامهای
cautioned U اخطار توجه
till further notice U تا اخطار ثانوی
cautioning U اخطار توجه
until further notice U تا اخطار ثانوی
cognizance U اخطار قانونی
cognizance U اخطار رسمی
cautions U اخطار توجه
signaller U اخطار کننده
admonishment U اخطار تنبیه
dock receipt U رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house U موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
bleeps U ایجاد صدای اخطار
premonitory U متضمن اخطار قبلی
monitorial U مبصر اخطار امیز
serve notice on U اخطار کتبی دادن به
alarmed U اعلان خطر اخطار
short notice U اخطار کوتاه مدت
alarm U اعلان خطر اخطار
at his call U بر حسب اخطار یا احضار او
alarmingly U اعلان خطر اخطار
at ten minutes notice U با ده دقیقه اخطار قبلی
alarms U اعلان خطر اخطار
premonitor U از پیش اخطار کننده
alarum U اخطار شیپور حاضرباش
bleep U ایجاد صدای اخطار
bleeped U ایجاد صدای اخطار
bleeping U ایجاد صدای اخطار
He took no heed of my warning. U به اخطار من توجهی نکرد
protested U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
judgement dept U بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
protest U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protesting U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protests U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
beep U صدای اخطار قابل شنیدن
bleeping U صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped U صدای اخطار قابل شنیدن
beeped U صدای اخطار قابل شنیدن
beeping U صدای اخطار قابل شنیدن
beeps U صدای اخطار قابل شنیدن
give two months notice U دو ماه پیشتر اخطار دادن
bleeps U صدای اخطار قابل شنیدن
bleep U صدای اخطار قابل شنیدن
serve a notice on someone U برای کسی اخطار فرستادن
monitory U وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
callable bond U نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
debenture bond U برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
stuck beacon U ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alerted U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alerts U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alert U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
interrupting U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriters U صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
interrupt U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriter U صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
alarmed U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarm U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarms U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
to serve a notice on some one U اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
false U اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
ticket of leave U سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
exparte U قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
disorderly close down U آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
indicator U نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
alerted U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerts U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
intervention U هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com