English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
issue a warning U اخطار صادر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
emits U صادر کردن
emitted U صادر کردن
emitting U صادر کردن
send out U صادر کردن
export U صادر کردن
promulge U صادر کردن
issue U صادر کردن
emit U صادر کردن
issues U صادر کردن
issued U صادر کردن
pronounces U صادر کردن
exported U صادر کردن
exporting U صادر کردن
pronounce U صادر کردن
to export something [from / to a country] U صادر کردن [به یا از کشوری]
re export U دوباره صادر کردن
pass a sentence U حکم صادر کردن
to issue instructions U دستور صادر کردن
certificate U گواهی صادر کردن
certificates U گواهی صادر کردن
underwriting U پذیره نویسی صادر کردن
underwrites U پذیره نویسی صادر کردن
underwrite U پذیره نویسی صادر کردن
to smuggle out U قاچاقی صادر کردن یافرستادن
underwritten U پذیره نویسی صادر کردن
underwrote U پذیره نویسی صادر کردن
chartered U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charters U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
chartering U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
charter U پروانه دادن امتیازنامه صادر کردن
notifies U اخطار کردن به
notifying U اخطار کردن به
cites U اخطار کردن
cautions U اخطار کردن به
cited U اخطار کردن
cautioned U اخطار کردن به
misfeasance U اخطار کردن
warn U اخطار کردن به
citing U اخطار کردن
previse U اخطار کردن
cite U اخطار کردن
caution U اخطار کردن به
warned U اخطار کردن به
warns U اخطار کردن به
notified U اخطار کردن به
notify U اخطار کردن به
cautioning U اخطار کردن به
forewarns U ازپیش اخطار کردن
forewarn U ازپیش اخطار کردن
forewarned U ازپیش اخطار کردن
notify someone U به کسی اخطار کردن
to serve notice on a person U رسما بکسی اخطار کردن
passes U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
pass U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed U صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
announces U اعلان کردن اخطار کردن
notified U اعلام کردن اخطار کردن
announcing U اعلان کردن اخطار کردن
notify U اعلام کردن اخطار کردن
announce U اعلان کردن اخطار کردن
notifying U اعلام کردن اخطار کردن
announced U اعلان کردن اخطار کردن
notifies U اعلام کردن اخطار کردن
issues U صادر شدن
issuant U صادر کننده
issue U صادر شدن
exporters U صادر کننده
exporter U صادر کننده
issued U صادر شدن
issuable U صادر کردنی
emanative U صادر شونده
emanated U صادر شدن
emanate U صادر شدن
emanates U صادر شدن
emanating U صادر شدن
outgoing U صادر شونده
warrantor U صادر کننده warrant
issuing bank U بانک صادر کننده
originator U صادر کننده پیام
originators U صادر کننده پیام
issuing authority [body] U مرجع [اداره] صادر کننده
ago U : صادر شدن پیش رفتن
summary judgment U حکمی که علیه ضامن صادر میشود
broadcasts U پیامی که در شبکه به همه صادر شود
broadcast U پیامی که در شبکه به همه صادر شود
noticed U اخطار
noticing U اخطار
notices U اخطار
penalty U اخطار
warnings U اخطار
caveats U اخطار
premonition U اخطار
premonitions U اخطار
tip off U اخطار
tip-off U اخطار
tip-offs U اخطار
monition U اخطار
signaled U اخطار
notice U اخطار
warning line U خط اخطار
caveat U اخطار
talking to U اخطار
penalties U اخطار
signal U اخطار
talking-to U اخطار
bidding U اخطار
prenotion U اخطار
warning U اخطار
signalled U اخطار
notification U اخطار
yello card U اخطار
psephism U حکمی که بموجب رای مجلس صادر میشد
perverse verdict U درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
cautioned U اخطار توجه
caveat emptor U اخطار به خریدار
until further notice U تا اخطار ثانوی
point of order U اخطار نظامنامهای
caveat subscriptor U اخطار به عضو
caveat subscriptor U اخطار به مشترک
till further notice U تا اخطار ثانوی
caveat venditor U اخطار به فروشنده
cautions U اخطار توجه
cautioning U اخطار توجه
notifiable U اخطار کردنی
warning sign U علامت اخطار
cognizance U اخطار رسمی
cognizance U اخطار قانونی
points of order U اخطار نظامنامهای
caution U اخطار توجه
premonition U اخطار قبلی
forewarning U اخطار قبلی
penalties U پنالتی اخطار
admonishment U اخطار تنبیه
denunciations U اخطار تهدیدامیز
premonitory U اخطار کننده
warner U اخطار کننده
signaller U اخطار کننده
denunciation U اخطار تهدیدامیز
penalty U پنالتی اخطار
premonitions U اخطار قبلی
dock receipt U رسیدی که مسئول لنگرگاه پس ازدریافت کالا صادر میکند
confirming house U موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
alarmingly U اعلان خطر اخطار
alarm U اعلان خطر اخطار
serve notice on U اخطار کتبی دادن به
alarms U اعلان خطر اخطار
premonitor U از پیش اخطار کننده
short notice U اخطار کوتاه مدت
bleep U ایجاد صدای اخطار
He took no heed of my warning. U به اخطار من توجهی نکرد
bleeped U ایجاد صدای اخطار
alarum U اخطار شیپور حاضرباش
bleeping U ایجاد صدای اخطار
premonitory U متضمن اخطار قبلی
monitorial U مبصر اخطار امیز
at his call U بر حسب اخطار یا احضار او
at ten minutes notice U با ده دقیقه اخطار قبلی
bleeps U ایجاد صدای اخطار
alarmed U اعلان خطر اخطار
protest U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
judgement dept U بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
protests U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protesting U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
protested U واست نامه به وسیله سردفتراسناد رسمی تنظیم و صادر میشود
beeped U صدای اخطار قابل شنیدن
beep U صدای اخطار قابل شنیدن
bleeped U صدای اخطار قابل شنیدن
give two months notice U دو ماه پیشتر اخطار دادن
bleeping U صدای اخطار قابل شنیدن
bleeps U صدای اخطار قابل شنیدن
beeping U صدای اخطار قابل شنیدن
beeps U صدای اخطار قابل شنیدن
serve a notice on someone U برای کسی اخطار فرستادن
bleep U صدای اخطار قابل شنیدن
monitory U وابسته به اخطار یا اگاهی یاانگیزه
callable bond U نوعی قرضه که صادر کننده حق بازخرید ان را قبل ازموعد اسمی ندارد
debenture bond U برگهای که پشتوانه ان فقط اعتبار صادر کننده است سهم قرضه
alerted U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
stuck beacon U ایستگاه مرتباگ فریمهای اخطار می فرستد
alerts U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
alert U وضعیت یک شی مشخص که یک اخطار را کنترل میکند
interrupt U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
interrupts U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
underwriter U صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
underwriters U صادر کننده سند بیمه دریایی خریدار سهام خریداری نشده شرکت
interrupting U لیستی از وسایل جانبی و خصوصیات آنها وقتی که سیگنال وقفه صادر می کنند.
to serve a notice on some one U اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
alarmed U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarmingly U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarm U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
alarms U زنگ یا صدای دیگری که اعلام اخطار میکند
false U اخطار خطا وقتی که هیچ خطایی رخ نداده باشد
exparte U قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
ticket of leave U سند ازادی مشروط زندانی محکوم به حبس ابد که ازطرف وزارت کشور صادر میشود
disorderly close down U آسیبی در سیستم که اخطار لازم برای قط ع طبیعی نداده است
indicator U نوری که برای اخطار دادن یا بیان وضعیت یک قطعه به کار می رود
alerts U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alerted U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
alert U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
condonation U اغماض و چشم پوشی یکی اززوجین در مورد خلافی که ازدیگری در زمینه وفایف زناشویی صادر شده است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com