English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 38 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
organic sensations U احساسهای عضوی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deep sensibility U احساسهای عمقی
dermal senses U احساسهای پوستی
articular sensations U احساسهای مفصلی
memberless U بی عضوی
organic U عضوی
organicism U عضوی نگری
octamerous U هشت عضوی
organic deafness U کری عضوی
dysarthria U نارساگویی عضوی
dyadic unit U واحد دو عضوی
dyad U گروه دو عضوی
diad U گروه دو عضوی
six membered ring U حلقه شش عضوی
organic disorder U اختلال عضوی
organic set U امایه عضوی
inorganic U غیر عضوی
monoplegia U فلج یک عضوی
struma U اتساع و گشادشدن هر عضوی
psychalgia U درد غیر عضوی
organic psychosis U روان پریشی عضوی
organic mental disorder U اختلال روانی عضوی
maims U اختلال یا از کارافتادگی عضوی
maim U اختلال یا از کارافتادگی عضوی
maimed U اختلال یا از کارافتادگی عضوی
maiming U اختلال یا از کارافتادگی عضوی
amputation U قطع عضوی از بدن
ablation U قطع عضوی از بدن
brachium U هر عضوی شبیه بازو
hypertrophy U بزرگ شدن عضوی بیش از حد لزوم
viscus U عضوی که دراحشاء واقع شده است
tranillumination U انقال نور از خلال عضوی بعضو دیگری
play footsie <idiom> U از زیرمیز با پا عضوی از بدن شخص مقابل را لمس کردن
emphysema U اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
Internet U انجمنی که عضوی از IAB است و استانداردهای اینترنت را تشخیص میدهد
prolotherapy U اصلاح وتر یا عضوی بوسیله کاهش رویش وتکثیر سلولی
Internet U انجمنی که عضوی از IAB است و استانداردهای جدید اینترنت را پیش از اینکه به IETF مراجعه کنند بررسی میکند
qyaternary U چهار واحدی چهار عضوی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com