English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
oedipus complex U احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
oedipal U وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
homosexuals U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexual U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
parenthood U مقام والدین وفایف والدین
heterosexual U مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
heterosexuals U مربوط به علاقه جنسی نسبت به جنس مخالف
approval by acclamation U تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
lenz' law U جریان القاء شده در یک مدار که نسبت به یک میدان مغناطیسی دارای حرکت نسبی است میدانی در جهت مخالف میدان اصلی بوجودمی اورد
antinomian U مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
Lori Pambak motif U ترنج لری [پامبک، این نام از شهری به همین نام در جنوب شهر تفلیس قزاقستان گرفته شده است. طرح دارای دو بال هشت وجهی بزرگ و دو لوزی کوچک در جهت مخالف بوده و زمان آن را به قرن نوزدهم میلادی نسبت می دهند.]
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
genitor U والدین
parent U والدین
parents U والدین
parental U مربوط به والدین
foster parents U والدین خوانده
parenticide U قاتل والدین
parent U والدین منشاء
in loco parentis U به جای والدین
godparent U والدین تعمیدی
parricide U قاتل والدین
godparents U والدین تعمیدی
parricides U قاتل والدین
stepparents U والدین غیر صلبی
stepparent U والدین غیر صلبی
leverage U نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
lift fan U توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
ohm's law U جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
parent U بعنوان والدین عمل کردن
o bey your parents U والدین خودرا اطاعت کنید
homogonous U تولید کننده اولاد شبیه به والدین
hidden momentum of population growth U سبب گستردگی والدین اینده میشود
liftjet U توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
portion U سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
portions U سهمی که والدین به یکی از فرزندانشان از مالشان بدهند
attributable U قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata U برحسب نسبت معین بهمان نسبت
chip off the old block <idiom> U (هرچی گذاشته اون برداشته)رفتار مشابه به والدین داشتن
baby-minder U شخصیکهدر منزلخود از بچههایی که والدین شاغل دارند پرستاری میکند
amour U محبت
affectionateness U محبت
warm hearted U با محبت
loved U محبت
warmhearted U با محبت
loves U محبت
disaffected U بی محبت
glows U محبت
glowed U محبت
glow U محبت
love U محبت
affectionately U با محبت
loving kindness U محبت
inaffable U بی محبت
nationallism U مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
unkind U بی محبت بی عاطفه
tendering U محبت امیز
unkinder U بی محبت بی عاطفه
mansuetude U اهلیت محبت
excessive love U فرط محبت
bawd U دلال محبت
paternal love U محبت پدری
procuress U زن دلال محبت
procurer U دلال محبت
loving U محبت امیز
pimp U دلال محبت
affetionate U محبت امیز
motherly love U محبت مادری
mutual love U محبت ازدوسر
fraternal love U محبت برادرانه
tenderest U محبت امیز
tendered U محبت امیز
the utmost love U کمال محبت
endearing U محبت آمیز
love feast U عید محبت
pimps U دلال محبت
lovingly U از روی محبت
tender U محبت امیز
unkindest U بی محبت بی عاطفه
procuration U جاکشی دلالی محبت
procuance U جاکشی دلالی محبت
endearing U از روی دوستی و محبت
professed love U ادعای عشق یا محبت
tenderly U از روی دلسوزی و محبت
costive U سرد و بی محبت خسیس
affably U از روی محبت و دلجوئی
paternal U دارای محبت پدری
professed love U محبت ادعا شده
disaffect U از علاقه و محبت کاستن
love is everything U موضوع اصلی محبت است
turtledoves U عزیز محبت نشان دادن
turtledove U عزیز محبت نشان دادن
jawsmith U کسیکه با محبت زیاد مردم فریبی میکند
to win nny one's affections U محبت کسی راجلب کردن کسیرادلبسته خود نمودن
emotions U احساسات
sentiments U احساسات
heartbeats U احساسات
emotion U احساسات
heartbeat U احساسات
soulful U پر از احساسات
enthused U احساسات رابرانگیختن
acold U بدون احساسات
enthusing U احساسات رابرانگیختن
schwarmerei U احساسات افراطی
rhapsodical U ناشی از احساسات
affect U احساسات برخورد
brace U تحریک احساسات
d. of feeling U نازکی احساسات
enthuses U احساسات رابرانگیختن
impressive U برانگیزنده احساسات
affects U احساسات برخورد
enthuse U احساسات رابرانگیختن
emotive U وابسته به احساسات
rhapsodically U از روی احساسات
braced U تحریک احساسات
sentimentalize U با احساسات امیختن
affecting U محرک احساسات
to gall a person's kibes U احساسات کسی را
folkway U احساسات عمومی
nationallism U احساسات ملی
emotionless U عاری از احساسات
schwarmerei U احساسات شدید
heartstrings U احساسات عمیق
heart goes out to someone <idiom> U ابراز احساسات کردن
pathetic U دارای احساسات شدید
fanatics U دارای احساسات شدید
sweep off one's feet <idiom> U بر احساسات فائق آمدن
soft spot for someone/something <idiom> U احساسات تندوتیز داشتن
fanatic U دارای احساسات شدید
seentimentally U از روی احساسات یا عاطفه
mush U احساسات بیش ازحد
sentimentality U گرایش بسوی احساسات
neighbourly feelings U احساسات همسایگی همدردی
sentimentally U از روی احساسات یاعاطفه
sentimental U مبنی بر احساسات یا عقیده
unfeeling U بیحس فاقد احساسات
white hot U دارای احساسات برانگیخته
white-hot U دارای احساسات برانگیخته
internationalism U احساسات بین المللی
sentient U حساس دستخوش احساسات
heartstring U عمیق ترین احساسات دل
shake up U احساسات راتحریک کردن
sentimentalization U ایجاد احساسات وعواطف
self composed U مستولی بر احساسات خود
sexy U دارای احساسات شهوانی
sentimentalism U گرایش بسوی احساسات
religious sentiments U احساسات وعقاید مذهبی
sexiest U دارای احساسات شهوانی
sexier U دارای احساسات شهوانی
sensate U با احساسات درک کردن
shake-ups U احساسات راتحریک کردن
shake-up U احساسات راتحریک کردن
fanatical U دارای احساسات شدید
pathognomic U وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
high mind U با مناعت دارای احساسات بلند
wear one's heart on one's sleeve <idiom> U نشان دادن تمام احساسات
get a grip of oneself <idiom> U کنترل کردن احساسات شخصی
close to home <idiom> U به احساسات شخصی نزدیک شدن
your words offended her U سخنان شما به احساسات اوبرخورد
sectarianize U با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
To play (trifle) with someones feeling. U با احساسات کسی بازی کردن
philanthropic feelings U احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
wounded feelings U رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
pornography U نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
tough minded U دارای فکر خشن وبدون احساسات
heart strings U عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
soul-searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
debunked U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
soap operas U نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
passion U اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
soap opera U نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
She has emotional entanglements (involvement ) . U گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
eroticism U تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobbers U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobber U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
his words injured my feelings U سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
fiend U دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
parabiosis U برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
silver cord U محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
demagogisme U استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
unfavorable U مخالف
conflicting U مخالف
anie U مخالف
oppositionist U ضد مخالف
opponents U مخالف
foes U مخالف
antipodal U مخالف
adverse U مخالف
foe U مخالف
repugnant U مخالف
antagonist U مخالف
dissenting U مخالف
opponent U مخالف
oppugnant U مخالف
antagonists U مخالف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com