English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان معرف ذکر بکنم؟
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان توصیه کننده بگویم؟
May I use your name as a reference? U اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
Might I ask a question? U اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
Let me back up and explain how ... U به من اجازه بدهید از اول داستان در گذشته شروع بکنم و توضیح بدهم که چطور ...
i cannot think of it U فکرش را نمیتوانم بکنم تصورش راهم نمیتوانم بکنم
To what do you attributeThe failure of the army? U شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
the public are hereby notified U بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
What time should I check in? U چه وقت کارت سوار شدن به من میدهید؟
what shall i do? U چه بکنم
what do you wish me to do? U چه میخواهید من بکنم
What else can I do? U دیگر چه می توانم بکنم ؟
I dropped in to say hello. U آمدم اینجا یک سلامی بکنم
Can I pin you down to that? U شما را به این متعهد بکنم؟
I'm really not responsible for it. <idiom> U من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
I'm glad I could help. U خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
My hands are tied. <idiom> U نمی توانم [کاری] کمکی بکنم.
i please to do it U خوش دارم که این کار را بکنم
flattest U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance U اجازه ترخیص اجازه نامه
I don't know what to do with that. U من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
call signs U معرف
reagent U معرف
refereeing U معرف
refereed U معرف
referee U معرف
representatives U معرف
call sign U معرف
signal letters U معرف
reference U معرف
referees U معرف
references U معرف
identification U معرف
representative U معرف
identifier U معرف
I must make a special note of that. U من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
collective call sign U معرف عمومی
address call sign U معرف ادرس
net call sign U معرف شبکه
universal identifier U معرف جامع
radio call sign U معرف رادیویی
call signs U معرف رادیویی
ship designation U معرف ناو
representative sample U نمونه معرف
designator code U کد معرف یگان
key note U معرف مایه
call sign U معرف رادیویی
emulation U رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
collective call sign U معرف مشترک یکانها
net call sign U معرف رادیویی شبکه
authentication equipment U وسایل تعیین معرف
radio call sign U معرف ایستگاه رادیویی
tactical call sign U معرف رادیویی تاکتیکی
authentication system U سیستم تعیین معرف
acknowledging U اعلام معرف کردن
acknowledges U اعلام معرف کردن
acknowledge U اعلام معرف کردن
identification code U رمز معرف یکان
uses U معرف گره , نورو...
use U معرف گره , نورو...
acknowledgment U اعلام معرف اعتراف
net authentication U اعلام معرف در شبکه
acropolis U نام دژ معرف اتن
corrupt U معرف خطاها به داده یا برنامه
genotype U نوع معرف و نماینده یک جنس
corrupting U معرف خطاها به داده یا برنامه
corrupts U معرف خطاها به داده یا برنامه
corrupted U معرف خطاها به داده یا برنامه
master of ceremonies U متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
symbol U نشانه یا تصویری که معرف چیزی است
identifier U کلمهای که معرف بلاک یا فایل است
masters of ceremonies U متصدی تفریحات یا معرف نطاق جلسه
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
groups U مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
group U مجموعهای از کاربران که با یک نام معرف شده اند
usable U آنچه برای معرف قابل استفاده و فراهم است
by way of U بعنوان
undwe the t. of U بعنوان
under cover of frind ship U بعنوان دوستی
preparatorily U بعنوان تهیه
under the plea of U بعنوان به بهانه
co optation U پذیرفتن بعنوان همکار
pattern U بعنوان الگو بکاربردن
co-opting U بعنوان همقطار پذیرفتن
co option U پذیرفتن بعنوان همکار
patterns U بعنوان الگو بکاربردن
armlet U بازوبند [بعنوان جواهر]
co opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
surcharges U بعنوان جریمه گرفتن
surcharge U بعنوان جریمه گرفتن
co-opts U بعنوان همقطار پذیرفتن
under the notion of U بعقیده بفکر بعنوان
supervisory U بعنوان بررسی کننده
co-opted U بعنوان همقطار پذیرفتن
co-opt U بعنوان همقطار پذیرفتن
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
Mountaineering . Mountain - climbing . U کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink . U قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
bait fish U ماهی کوچک بعنوان طعمه
sit-ins U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
I pulled him by the ears. U گوشش را کشیدم ( بعنوان تنبیه )
historicize U بعنوان تاریخ نشان دادن
tax incentive U مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی
instances U بعنوان مثال ذکر کردن
instance U بعنوان مثال ذکر کردن
as U بهمان اندازه بعنوان مثال
sit-in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
on the score of neglect U بعنوان غفلت ازاین بابت
record as target U ثبت کردن بعنوان هدف
parent U بعنوان والدین عمل کردن
under the guize of U بعنوان به بهانه درهیئت درزی
to take something as a joke U چیزی را بعنوان شوخی گرفتن
marks U بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark U بعنوان سیگنال استفاده میکند
to present oneself [as] U خود را اهداء کردن [بعنوان]
sit in U حضور درمحلی بعنوان اعتراض
taskwork U کاری که بعنوان وفیفه انجام میشود
officiated U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
brush U دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
brushes U دم روباه شکارشده بعنوان نشانه پیروزی
for keeps U برای نگهداری همیشگی بعنوان یادگار
officiate U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
officiates U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
lapboard U تختهای که بعنوان میز تحریربکار میرود
to lose something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
officiating U بعنوان داور مسابقات را اداره کردن
to forfeit something U چیزی را بعنوان جریمه از دست دادن
to tutor U بعنوان معلم سرخانه کار کردن
he was engagedon probation U بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
sand trap U قطعه زمین پر از ماسه بعنوان مانع
The letter is addressed to you . U نامه بعنوان شما نوشته شده است
pattern U بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
tail group U مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
patterns U بعنوان نمونه یا سرمشق بکار رفتن نظیربودن
to lose something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
to forfeit something U مال کسی را بعنوان جریمه ضبط کردن
prototype U اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
prototypes U اولین کالاهایی که بعنوان نمونه ساخته میشود
He has been exposed as a traitor. U هویت مخفی او [مرد] بعنوان خائن افشا شد.
bucktail U نوعی حشره بعنوان طعمه ماهیگیری در زیر اب
card U ترکیبی از سوراخهای پانچ شده که معرف حروف روی پانچ کارت است
acrophony U صدای حرف اول کلماتی که معرف خود ان کلمه باشدمانند صدای a درالف
cards U ترکیبی از سوراخهای پانچ شده که معرف حروف روی پانچ کارت است
bags U قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
bug U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bugging U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
bugs U نوعی حشره مصنوعی بعنوان طعمه ماهیگیری روی اب
head hunt U بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
write U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
sprag U قطعه چوب یا الواری که بعنوان شمع درمعدن بکارمیرود
. Why,what was the harm? U چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
queen of U دختری که در بازیهای روزیکم می بعنوان ملکه برگزیده میشود
lupulin U خاکه تلخه که بعنوان داروی مسکن استعمال میشود
eryngo U ریشه شقاقل که بعنوان مقوی باء مصرف میشود
writes U بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
bag U قطعه برزنت چهارگوش وصل به زمین بعنوان پایگاه
baseboard U چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
treasury stock U سهم منتشره شرکت که بعنوان سرمایه منظور میگردد
Pickles are often eaten as a relish . U خیار شور درا اغلب بعنوان مزه می خورند
reference sheet U برگ تعیین محل یکان برگ معرف
option key [یک کلید معرف روی بعضی ازصفحات کلید]
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
designated hitter U بازیگر تعیین شده بعنوان توپزن بجای توپ انداز
fumigant U ماده فراری که بعنوان ضدعفونی برای دفع افات بکارمیرود
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
head U طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
aperitif U نوشابهء الکلی که بعنوان محرک اشتها قبل از غذامی نوشند
thyratron U پریود تخلیه که بعنوان سویچ رله یا ژنراتور بکار میرود
to kiss hands U دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
dope U معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
designations U عنوان یکان یاشخص معرف یکان
designation U عنوان یکان یاشخص معرف یکان
dopes U معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
authentication U تعیین نشانی تعیین معرف کردن
cut-outs U روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
cut-out U روزنهای در هواپیماهی دارای کابین با فشار تنظیم شده بعنوان در پنجره و غیره
prize fellow U شاگردی که در امتحانات سرامد شده وامتیازی بعنوان جایزه باو داده اند
glass wool U تودهای ازرشتههای شیشهای که بعنوان عایق گرما یا درتصفیه هوا بکار میر ود
amphetamine U مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
amphetamines U مادهای بفرمول N31H9C که بصورت بخور یا محلول بعنوان مسکن استعمال میشود
Perspex U خانوادهای از پلاستیکها که بعنوان شیشه یا پلاستیکهای شفاف و نوگذران در هواپیماکاربرد فراوان دارد
cereals U حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereal U حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
mulches U که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
land plaster U صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
mulch U که بعنوان پوشش اولیه درمهار کردن شنهای روان ازان استفاده میشود
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
benzocaine U ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
veil of money U نظریهای که براساس ان پول فقط بعنوان پوشش برای کالاها و خدمات بحساب می اید
grand tour U سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
cryoelectronic storage U یک وسیله ذخیره شامل موادی که در دماهای بسیار پایین بعنوان هادیهای عالی عمل می کنند
grand tours U سفر وسیاحتی که جوانان اشراف زاده انگلیسی بعنوان قسمتی ازتعلیم وتربیت خود میکردند
scrim U پارچه استری مبل وغیره کرباس نازکی که بعنوان بتونه قاب چوبی وامثال ان بکارمیبرند
differential spoilers U اسپویلرهای روی بال که بعنوان سطوح کنترل اولیه وثانویه برای حرکت حول محور طولی بکار میروند
ramdrive.sys U در DOS یک فایل پیکربنغی همراه سیستم عامل است که بخشی از حافظه دستیابی مستقیم کامپیوتر را بعنوان یک دیسک کنار می گذارد
agent authentication U معرفی قسمت مخابره کننده اعلام معرف مخابره کننده
to regard somebody [something] as something U کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
under the veil of religion U درلفافه مذهب بعنوان مذهب ببهانه دین
protectionism U دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com