English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
permissive U اجازه دهنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
letter U باحروف نوشتن باحروف علامت گذاشتن اجازه دهنده
letters U باحروف نوشتن باحروف علامت گذاشتن اجازه دهنده
admissive U داخل کننده اجازه دهنده
Other Matches
trimmer U زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
flat U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance U اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation U رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
exhibiter U نمایش دهنده ارائه دهنده
extender U توسعه دهنده ادامه دهنده
catalysts U تشکیلات دهنده سازمان دهنده
bailor U امانت دهنده کفیل دهنده
catalyst U تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitors U نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor U نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer U امانت دهنده کفیل دهنده
conglutinative U التیام دهنده جوش دهنده
indicator U نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
altitude azimuth U عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
authority U اجازه
licensure U اجازه
licenses U اجازه
warrent U اجازه
fiats U اجازه
licences U اجازه
liberty U اجازه
liberties U اجازه
unauthorized U بی اجازه
leave U اجازه
licence U اجازه
permission U اجازه
permit U اجازه
license U اجازه
approval U اجازه
by permission of U با اجازه
licensing U اجازه
authorisations U اجازه
leaving U اجازه
okay U اجازه
permitting U اجازه
ratification U اجازه
ok U اجازه
fiat U اجازه
permits U اجازه
authorization U اجازه
permit U اجازه دادن
licensing U اجازه نامه
license U اجازه نامه
to permit oneself U اجازه خواستن
connivance U اجازه ضمنی
warrant U اجازه قانونی
allowance U اجازه دادن
releases U اجازه صدور
released U اجازه صدور
passport U اجازه مسافرت
allowances U اجازه دادن
forbid U اجازه ندادن
forbids U اجازه ندادن
warranted U اجازه قانونی
warranting U اجازه قانونی
to obtain permission U اجازه گرفتن
release U اجازه صدور
warrants U اجازه قانونی
allow U اجازه دادن
grant U اجازه دادن
passports U اجازه مسافرت
have it <idiom> U اجازه دادن
suffered U اجازه دادن
suffers U اجازه دادن
go through <idiom> U اجازه دادن
take in <idiom> U اجازه دادن
may i take it please U اجازه می فرمایید
without a by your leave U بی اجازه بی خداحافظی
approach clearance U اجازه تقرب
approach clearance U اجازه فرود
conge U اجازه عبور
grant U اجازه دادن
granted U اجازه دادن
audiences U اجازه حضور
audience U اجازه حضور
by your leave U با اجازه شما
billets U اجازه نامه
billeting U اجازه نامه
billeted U اجازه نامه
billet U اجازه نامه
warranty U تعهدنامه اجازه
warranties U تعهدنامه اجازه
suffer U اجازه دادن
grants U اجازه دادن
lincense or cence U اجازه دادن
search warrant U اجازه تفتیش
authorizes U اجازه دادن
authorizing U اجازه دادن
to allow U اجازه دادن
permitting U اجازه دادن
transit bill U اجازه عبور
authorises U اجازه دادن
authorising U اجازه دادن
authorize U اجازه دادن
licensable U قابل اجازه
passes U اجازه عبور
passed U اجازه عبور
pass U اجازه عبور
permits U اجازه دادن
inofficial U بدون اجازه
if you please U با اجازه شما
passage U اجازه عبور
power of authority U اجازه نامه
power of attorney U اجازه نامه
letter of attorney U اجازه نامه
clearance U اجازه زدودگی
to admit of U اجازه دادن
full power of attorney U اجازه نامه
flight clearance U اجازه پرواز
certificate of authority U اجازه نامه
to ask permission U اجازه خواستن
accessed U اجازه دخول
passages U اجازه عبور
tokens U اجازه ورود
authorizations U اختیار اجازه
warrant of attorney U اجازه نامه
let U اجازه دادن
access U اجازه دخول
accesses U اجازه دخول
accessing U اجازه دخول
imprimatur U اجازه چاپ
token U اجازه ورود
acquisition authority U اجازه خرید
power of procuration U اجازه نامه
to beg leave U اجازه رفتن
consenting U رضا اجازه
consented U رضا اجازه
consent U رضا اجازه
letting U اجازه دادن
searcher warrant U اجازه بازرسی
lets U اجازه دادن
consents U رضا اجازه
search warrants U اجازه تفتیش
authority U توانایی اجازه
authority U اجازه اعتبار
feu U اجازه همیشگی
searcher warrant U اجازه تفتیش
let by U اجازه رد شدن دادن
enables U اجازه رویدادن چیزی
prior permission U اجازه قبلی پرواز
letter missive U اجازه نامه ابلاغیه
trip ticket U برگه اجازه مسافرت
letters of reprisal U اجازه نامه انتقام
i beg leave to say U اجازه میخواهم بگویم
let in U اجازه دخول دادن
enabling U اجازه رویدادن چیزی
license contract U قرارداد اجازه استفاده
enabled U اجازه رویدادن چیزی
keep someone on <idiom> U اجازه همکاری دادن
chartering U منشور اجازه نامه
chartered U منشور اجازه نامه
charter U منشور اجازه نامه
to pray permission U در خواست اجازه کردن
exequatur U اجازه نامه قونسول
authorisations U اختیاردادن اجازه دادن
allows U اجازه دادن ستودن
allowing U اجازه دادن ستودن
allow U اجازه دادن ستودن
enter U اجازه دخول دادن
enters U اجازه دخول دادن
give out <idiom> U اجازه فرار دادن
He asked permission to come in. U اجازه خواست بیاید تو
permit me to say U اجازه دهید بگویم
authorized U اجازه داده شده
awol U غایب بدون اجازه
charters U منشور اجازه نامه
keep the ball rolling <idiom> U اجازه فعالیت دادن
enable U اجازه رویدادن چیزی
licence U اجازه رفتن دادن
licences U اجازه رفتن دادن
he gave us permission to stay U اجازه داد که بمانیم
greenlight U اجازه حرکت و اقدام
licenses U اجازه رفتن دادن
admission U اجازه بستری [در بیمارستان]
authorization U اختیاردادن اجازه دادن
may i see you home? U اجازه دهید شمارابخانه
wink at <idiom> U اجازه دخالت ندادن
entrance U ورودیه اجازه ورود
entranced U ورودیه اجازه ورود
entrances U ورودیه اجازه ورود
entrancing U ورودیه اجازه ورود
keep the home fires burning <idiom> U اجازه ادامه دادن
permissively U چنانکه اجازه بدهد
to permit oneself U بخود اجازه دادن
indult U اجازه نامه امتیاز
allowed <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
rack rent U اجازه گزاف بستن بر
authorized <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
passed <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
landing order U اجازه تخلیه بار
to ask [someone] for permission U [از کسی] اجازه گرفتن
leave taking U کسب اجازه مرخصی
to let in U اجازه دخول دادن
agreed <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
absent without leave U نهستی بدون اجازه
rack rent U اجازه تمام سال
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com