Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
enter
U
اجازه دخول دادن
entered
U
اجازه دخول دادن
enters
U
اجازه دخول دادن
let in
U
اجازه دخول دادن
to let in
U
اجازه دخول دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
accessed
U
اجازه دخول
accesses
U
اجازه دخول
access
U
اجازه دخول
accessing
U
اجازه دخول
ingress
U
حق دخول اجازه ورود
intrusions
U
دخول سرزده و بدون اجازه
intrusion
U
دخول سرزده و بدون اجازه
this ticket admits one
U
با این بلیط یک تن را اجازه دخول می دهند
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
permit
U
اجازه دادن
go through
<idiom>
U
اجازه دادن
lincense or cence
U
اجازه دادن
permits
U
اجازه دادن
allow
U
اجازه دادن
grant
U
اجازه دادن
permitting
U
اجازه دادن
have it
<idiom>
U
اجازه دادن
grant
U
اجازه دادن
granted
U
اجازه دادن
take in
<idiom>
U
اجازه دادن
lets
U
اجازه دادن
grants
U
اجازه دادن
letting
U
اجازه دادن
suffered
U
اجازه دادن
suffer
U
اجازه دادن
authorizes
U
اجازه دادن
authorizing
U
اجازه دادن
allowance
U
اجازه دادن
authorises
U
اجازه دادن
to admit of
U
اجازه دادن
authorize
U
اجازه دادن
allowances
U
اجازه دادن
to allow
U
اجازه دادن
let
U
اجازه دادن
suffers
U
اجازه دادن
authorising
U
اجازه دادن
give out
<idiom>
U
اجازه فرار دادن
allow
U
اجازه دادن ستودن
to permit oneself
U
بخود اجازه دادن
thole
U
گذاردن اجازه دادن
keep the home fires burning
<idiom>
U
اجازه ادامه دادن
keep the ball rolling
<idiom>
U
اجازه فعالیت دادن
keep someone on
<idiom>
U
اجازه همکاری دادن
let someone through
U
اجازه ورود دادن
licensing
U
اجازه رفتن دادن
allows
U
اجازه دادن ستودن
licenses
U
اجازه رفتن دادن
licence
U
اجازه رفتن دادن
licences
U
اجازه رفتن دادن
allowing
U
اجازه دادن ستودن
license
U
اجازه رفتن دادن
authorisations
U
اختیاردادن اجازه دادن
authorization
U
اختیاردادن اجازه دادن
let by
U
اجازه رد شدن دادن
to license a book
U
اجازه چاپ کتابی را دادن
take on
<idiom>
U
استخدام کردن،اجازه دادن
let out
U
اجازه بیرون امدن دادن
to give a
U
اجازه حضوردادن گوش دادن
to license a play
U
اجازه نمایش داستانی را دادن
to permit somebody something
U
به کسی اجازه چیزی را دادن
lincense
U
اجازه یا پروانه یا امتیاز دادن به
give oneself up to
<idiom>
U
اجازه خوشی را به کسی دادن
franking
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frank
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
give free rein to
<idiom>
U
اجازه حرکت یا انجام کاری را دادن
to empower somebody to participate
U
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
franker
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
to let it get to that point
U
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
authorises
U
اجازه دادن برای انجام کاری
franks
U
اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
authorising
U
اجازه دادن برای انجام کاری
to let out
U
اجازه برون امدن دادن اشکارساختن
authorize
U
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing
U
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes
U
اجازه دادن برای انجام کاری
authorizes
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorize
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorizing
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorising
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
authorises
U
اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
graceful degradation
U
اجازه دادن به بخشهایی از سیستم برای کار کردن پس از خرابی یک بخش
flowchart
U
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
flow diagram
U
صفحه پلاستیکی با نشانههای بریده شده موقت برای اجازه دادن به نشانه ها تا به آسانی و به سرعت رسم شوند
finder
U
واسط کاربر گرافیکی به Macintosh اجازه دادن به کابر به مشاهده فایل ها و شروع برنامههای کاربردی با استفاده از Mouse
conferencing
U
اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
electronic cottage
U
مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
flattest
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat
U
برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
exquatur
U
اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
clearance
U
اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation
U
رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
c
U
استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
prior admission
U
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
admissions
U
دخول
penetration
U
دخول
ingress
U
دخول
ingoing
U
دخول
entree
U
دخول
infare
U
دخول
admission
U
دخول
arrival
U
دخول
incoming
U
دخول
intrusion
U
دخول
introgression
U
دخول
intrusions
U
دخول
arrivals
U
دخول
intromission
U
دخول
admitance
U
دخول
introit
U
دخول
entry
U
دخول
obtrusion
U
دخول ناخوانده
entry instruction
U
دستورالعمل دخول
entry condtion
U
شرط دخول
entering through
U
مجرای دخول
watertight
U
مانع دخول اب
consummation of marriage
U
دخول در زناشویی
admittance
U
ورود دخول
inlet
U
ورود دخول
accession
U
دخول پیشرفت
admitance
U
اجازهء دخول
inlets
U
ورود دخول
entry plan
U
طرح دخول به سر پل
entry point
U
نقطه دخول
reentrance
U
دخول مجدد
inclusion
U
دخول شمول
log in
U
دخول به سیستم
insinuation
U
دخول غیرمستقیم
impervious
U
مانع دخول
key entry
U
دخول کلیدی
water tight
U
مانع دخول اب
reebtry
U
دخول مجدد
intravasation
U
دخول ابگونهای در
ingress and egress
U
دخول و خروج
login
U
دخول به سیستم
entry side
U
جهت دخول
log on
U
دخول به سیستم
intrusiveness
U
دخول سرزده
obtrusiveness
U
دخول ناخوانده
tight
U
مانع دخول هوا یا اب
tighter
U
مانع دخول هوا یا اب
tightest
U
مانع دخول هوا یا اب
insinuation
U
نفوذ دخول تدریجی
catch
U
بل گرفتن دخول پارو در اب
inlets
U
خور راه دخول
inlet
U
خور راه دخول
entrances
U
حق ورود دروازهء دخول
entrance
U
حق ورود دروازهء دخول
entranced
U
حق ورود دروازهء دخول
passport
U
وسیله دخول کلید
hilum
U
محل دخول رگ وپی
mattriculation
U
دخول در دانشکده یادانشگاه
passports
U
وسیله دخول کلید
entrancing
U
حق ورود دروازهء دخول
intrant
U
دخول رسمی وقانونی
keyboard enirv
U
دخول صفحه کلیدی
matriculation
U
دخول یا نام نویسی در دانشگاه
initiatory
U
دخولی وابسته به ایین دخول
competition clause
U
شرط ممانعت از دخول دیگران
manholes
U
محل دخول استوانهای شکل
manhole
U
محل دخول استوانهای شکل
tightest
U
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
introsusception
U
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
tighter
U
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
reentry phase
U
مرحله دخول مجدد موشک درجو
intussusception
U
دخول بخشی از روده در بخش دیگر
tight
U
کیپ مانع دخول هوا یا اب یا چیزدیگر
snorkel
U
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
schnorkel
U
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
snorkels
U
لوله دخول وخروج هوا درزیر دریایی
initiatory rites
U
ایین دخول کسی در انجمنی بادستور ویژه
porte cochere
U
در بزرگ برای دخول گردونه هابحیاط خانه
lipotropic
U
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
drain joints
U
فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
debut
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
conscientious objectors
U
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objector
U
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
finishing school
U
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
finishing schools
U
اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
rollover
U
میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
squares
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
square
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared
U
تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
approval
U
اجازه
liberties
U
اجازه
licensure
U
اجازه
fiat
U
اجازه
authorisations
U
اجازه
permission
U
اجازه
licences
U
اجازه
ok
U
اجازه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com