English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to take leave of any one U اجازه ازکسی گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to w anything out of a person U چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
to be even witn any one U انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to obtain permission U اجازه گرفتن
to ask [someone] for permission U [از کسی] اجازه گرفتن
to take ones farewell of U اجازه مرخصی گرفتن از
protection U عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
extensions U کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
extension U کابلی که به وسیله اجازه قرار گرفتن در همان محل رامیدهد که وصل شده است
to pose a question to any one U ازکسی سئوالی
indisposed towards any one U بیزار ازکسی
to take vengeance on a person U ازکسی انتقام کشیدن
to ask somebody a question U ازکسی سئوالی کردن
let (someone) off the hook <idiom> U عذرخواهی کردن ازکسی
to draw one out U حرف ازکسی دراوردن
toa a person about a thing چیزی را ازکسی پرسیدن
to w anything out of a person U چیزیرا ازکسی دراوردن
to take the p of a person U ازکسی طرفداری کردن
to thank any one in a U پیشاپیش ازکسی سپاسگزاری کردن
to cry halves U نصف چیزیرا ازکسی ادعاکردن
to a person for a thing U چیزی را ازکسی خواهش کردن یاخواستن
debunked U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
have it in for someone <idiom> U نشان دادن سوء قصدوسوء نیت یا متنفربودن ازکسی
corkage U پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
flat U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flattest U برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
clearance U اجازه ترخیص اجازه نامه
emulation U رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
to press charges against someone U ازکسی قانونی شکایت کردن [کسی را متهم کردن]
to pay a visit to any one U کردن ازکسی عیادت کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
permit U اجازه
license U اجازه
ratification U اجازه
liberty U اجازه
liberties U اجازه
permits U اجازه
fiat U اجازه
warrent U اجازه
approval U اجازه
unauthorized U بی اجازه
authority U اجازه
leave U اجازه
permitting U اجازه
licence U اجازه
authorisations U اجازه
licenses U اجازه
licences U اجازه
authorization U اجازه
permission U اجازه
leaving U اجازه
fiats U اجازه
licensure U اجازه
by permission of U با اجازه
okay U اجازه
licensing U اجازه
ok U اجازه
license U اجازه نامه
authorizes U اجازه دادن
permit U اجازه دادن
clearance U اجازه زدودگی
licensing U اجازه نامه
authorizing U اجازه دادن
access U اجازه دخول
accessed U اجازه دخول
authority U توانایی اجازه
go through <idiom> U اجازه دادن
permissive U اجازه دهنده
approach clearance U اجازه فرود
take in <idiom> U اجازه دادن
have it <idiom> U اجازه دادن
approach clearance U اجازه تقرب
connivance U اجازه ضمنی
authorize U اجازه دادن
acquisition authority U اجازه خرید
warranted U اجازه قانونی
lets U اجازه دادن
warranting U اجازه قانونی
warrants U اجازه قانونی
allow U اجازه دادن
grant U اجازه دادن
passport U اجازه مسافرت
passports U اجازه مسافرت
allowances U اجازه دادن
warrant U اجازه قانونی
authorizations U اختیار اجازه
let U اجازه دادن
allowance U اجازه دادن
forbid U اجازه ندادن
forbids U اجازه ندادن
release U اجازه صدور
accessing U اجازه دخول
accesses U اجازه دخول
suffers U اجازه دادن
letting U اجازه دادن
to allow U اجازه دادن
releases U اجازه صدور
suffer U اجازه دادن
tokens U اجازه ورود
released U اجازه صدور
token U اجازه ورود
suffered U اجازه دادن
authority U اجازه اعتبار
grants U اجازه دادن
warrant of attorney U اجازه نامه
power of procuration U اجازه نامه
power of authority U اجازه نامه
power of attorney U اجازه نامه
letter of attorney U اجازه نامه
full power of attorney U اجازه نامه
certificate of authority U اجازه نامه
may i take it please U اجازه می فرمایید
passage U اجازه عبور
passages U اجازه عبور
lincense or cence U اجازه دادن
licensable U قابل اجازه
to permit oneself U اجازه خواستن
inofficial U بدون اجازه
imprimatur U اجازه چاپ
consents U رضا اجازه
consenting U رضا اجازه
granted U اجازه دادن
warranties U تعهدنامه اجازه
grant U اجازه دادن
searcher warrant U اجازه تفتیش
searcher warrant U اجازه بازرسی
billet U اجازه نامه
to admit of U اجازه دادن
to ask permission U اجازه خواستن
billeting U اجازه نامه
billets U اجازه نامه
to beg leave U اجازه رفتن
audience U اجازه حضور
audiences U اجازه حضور
billeted U اجازه نامه
consent U رضا اجازه
consented U رضا اجازه
if you please U با اجازه شما
flight clearance U اجازه پرواز
search warrant U اجازه تفتیش
search warrants U اجازه تفتیش
by your leave U با اجازه شما
pass U اجازه عبور
passed U اجازه عبور
authorises U اجازه دادن
feu U اجازه همیشگی
passes U اجازه عبور
permitting U اجازه دادن
conge U اجازه عبور
warranty U تعهدنامه اجازه
transit bill U اجازه عبور
authorising U اجازه دادن
permits U اجازه دادن
without a by your leave U بی اجازه بی خداحافظی
prior permission U اجازه قبلی پرواز
He asked permission to come in. U اجازه خواست بیاید تو
rack rent U اجازه تمام سال
rack rent U اجازه گزاف بستن بر
entrance U ورودیه اجازه ورود
entranced U ورودیه اجازه ورود
give out <idiom> U اجازه فرار دادن
awol U غایب بدون اجازه
authorisations U اختیاردادن اجازه دادن
enter U اجازه دخول دادن
entered U اجازه دخول دادن
enters U اجازه دخول دادن
landing order U اجازه تخلیه بار
the law forbids U قانون اجازه نمیدهد
thole U گذاردن اجازه دادن
keep someone on <idiom> U اجازه همکاری دادن
keep the ball rolling <idiom> U اجازه فعالیت دادن
release U اجازه ارسال پیام
keep the home fires burning <idiom> U اجازه ادامه دادن
released U اجازه ارسال پیام
releases U اجازه ارسال پیام
entrancing U ورودیه اجازه ورود
entrances U ورودیه اجازه ورود
authorized U اجازه داده شده
licenses U اجازه رفتن دادن
letter missive U اجازه نامه ابلاغیه
to obtain permission U تحصیل اجازه کردن
to permit oneself U بخود اجازه دادن
trip ticket U برگه اجازه مسافرت
to pray permission U در خواست اجازه کردن
authorized <adj.> <past-p.> U اجازه داده شده
let in U اجازه دخول دادن
let by U اجازه رد شدن دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com