English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
side effect U اثرجانبی نتیجه جانبی
side-effect U اثرجانبی نتیجه جانبی
side-effects U اثرجانبی نتیجه جانبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
adverse reaction U نتیجه جانبی
side-effects U نتیجه جانبی
byeffect U نتیجه جانبی
fall-out [side effect] U نتیجه جانبی
side-effect U نتیجه جانبی
side effect U نتیجه جانبی
spillover effect U نتیجه جانبی
secondary effect U نتیجه جانبی
by-effect U نتیجه جانبی
devices U روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
device U روش برنامه نویسی که نتیجه آن برنامهای خواهد بود که به هر سخت افزار جانبی قابل اجرا است
expansion interface U حافظه جانبی وسایر دستگاههای جانبی رابه یک کامپیوتر اصلی اضافه کند
bells and whistles U خصوصیات جانبی و پیشرفته یک برنامه کاربردی یا وسیله جانبی
sidelap U بالههای جانبی هواپیما پوشش جانبی عکسها رویهم
It wI'll eventually pay off. U با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
peripheral U مداری که امکان کار کامپیوتر با رسانه جانبی با کمک پورتهای سریال و موازی و سایر سیگنالهای تصدیق لازم برای واسط شدن بین وسیله جانبی
channel U واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channeling U واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
channeled U واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels U واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channelled U واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
side effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
to be a foregone conclusion <idiom> U نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
wait state U 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
wait condition U 1-وضعیت غیرفعال پردازنده که منتظر ورودی از وسیله جانبی است . 2-دستور خالی برای کاهش سرعت پردازنده تا حافظه یا رسانه جانبی کندتر به آن برسد
foregone conclusion U نتیجه حتمی نتیجه مسلم
power down U خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
by-effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
adverse reaction U عوارض جانبی [اثر جانبی]
byeffect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
fall-out [side effect] U عوارض جانبی [اثر جانبی]
spillover effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
secondary effect U عوارض جانبی [اثر جانبی]
external U روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
externals U روش مرتب سازی فایل حافظه جانبی مثل دیسک طبق منبع اصلی داده واز دیسک به عنوان حافظه جانبی حین ذخیره سازی استفاده میکند
side spray U بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
flank observation U دیدبانی جانبی دیدبانی از دیدگاه جانبی
contour line U خط جانبی
accessory U جانبی
lateral U جانبی
laterad U جانبی
by-effect U اثر جانبی
sidelong U جانبی
byeffect U اثر جانبی
adverse reaction U اثر جانبی
bilateral U دو جانبی
fall-out [side effect] U اثر جانبی
secondary effect U اثر جانبی
spillover effect U اثر جانبی
side circuit U مدار جانبی
lateral dispersion U پراکندگی جانبی
lateral dominance U برتری جانبی
side friction U اصطکاک جانبی
ancillary equipment U تجهیزات جانبی
side chain U زنجیر جانبی
ancillary equipment U وسیله جانبی
peripheral U دستگاه جانبی
unit U وسیله جانبی
lateral control U کنترل جانبی
units U وسیله جانبی
auxiliary equipment U تجهیزات جانبی
laterality U برتری جانبی
flank speed U سرعت جانبی
lateral surface U سطح جانبی
lateral yield U له شدگی جانبی
marginal bund U خاکریز جانبی
input/output U وسیله جانبی
end gable U نمای جانبی
oblique fire U اتش جانبی
dorsolateral U پشتی و جانبی
peripherals U دستگاههای جانبی
cross wind U باد جانبی
lateral shifts U حرکت جانبی
lateral shifts U تغییرات جانبی
lateral pressure U فشار جانبی
i/o U وسیله جانبی
lateral load U بار جانبی
lateral inversion U معکوس جانبی
lateral fissure U شیار جانبی
lateral buckling U کمانکش جانبی
side effects U آثار جانبی
by-effects U اثرهای جانبی
adverse reactions U اثرهای جانبی
spillover effects U آثار جانبی
aisle U جانبی صحن
aisles U جانبی صحن
side effect U اثر جانبی
byeffects U اثرهای جانبی
secondary effects U اثرهای جانبی
secondary effects U آثار جانبی
byeffects U آثار جانبی
accessory U وسیله جانبی
by-effects U آثار جانبی
adverse reactions U آثار جانبی
spillover effects U اثرهای جانبی
side effects U اثرهای جانبی
side-effect U اثر جانبی
sideways sum U مجموع جانبی
sidelooking airborne radar U رادار جانبی
device U وسیله جانبی
sideband U باندهای جانبی
side view U نمای جانبی
side reaction U واکنش جانبی
devices U وسیله جانبی
side group U گروه جانبی
trilaterality U حالت سه جانبی
ventrolateral U بطنی و جانبی
wing wall U دیواره جانبی
byeffect U عوارض جانبی
side-effects U اثر جانبی
lateral and sway bracing U حرکات جانبی و نوسانی
crabs U حرکت جانبی ناو
crab U حرکت جانبی ناو
diaschisis U کارکرد پریشی جانبی
angle of sideslip U زاویه انحراف جانبی
angle of sideslip U زاویه لغزش جانبی
side chain substitution U استخلاف در زنجیر جانبی
lateral support U تکیه گاه جانبی
notch piers U پایههای جانبی سرریز
sides way U تغییر مکان جانبی
sidelooking airborne radar U رادار با دید جانبی
peripheral controller U کنترل کننده جانبی
peripheral equipment operator U متصدی تجهیزات جانبی
processor U پردازنده جانبی مخصوص
side tone U صدای جانبی گوشی
lateral magnifying power U درشت نمایی جانبی
girthed area U سطح جانبی [ریاضی]
miniperipheral U دستگاه جانبی کوچک
sidelobe U بیم جانبی رادار
lateral-adjustment lever سطح تنظیم جانبی
ventrolateral U درقسمت جانبی شکم
profile U برش عمودی تصویر جانبی
profiled U برش عمودی تصویر جانبی
vestigial sideband transmission U پخش باند جانبی مانده
profiles U برش عمودی تصویر جانبی
profiling U برش عمودی تصویر جانبی
sculpture in the round U پیکره سازی همه جانبی
asymmetrical sideband transmission U پخش باند جانبی مانده
side overlap U پوشش جانبی عکس هوایی
lateral strain U تغییر شکل نسبی جانبی
sidepiece U قطعه کناری بخش جانبی
transverse process U زائده جانبی ستون فقرات
outcomes U نتیجه
affects U نتیجه
ineffective U بی نتیجه
effect U نتیجه
effected U نتیجه
effecting U نتیجه
affect U نتیجه
consequence U نتیجه
indeterminate U بی نتیجه
harvests U نتیجه
harvest U نتیجه
decisions U نتیجه
payoff U نتیجه
payoffs U نتیجه
decision U نتیجه
inconclusive U بی نتیجه
rests U نتیجه
rest U نتیجه
consequences U نتیجه
thanks U در نتیجه
outgrowth U نتیجه
whereupon U که در نتیجه ان
harvested U نتیجه
inference U نتیجه
inferences U نتیجه
outcome U نتیجه
abortive U بی نتیجه
upshot U نتیجه
issueless U بی نتیجه
of no issue U بی نتیجه
outgrwth U نتیجه
growth U نتیجه
growths U نتیجه
resultful U پر نتیجه
conclusions U نتیجه
afterclap U نتیجه
ineffectual U بی نتیجه
sequent U نتیجه
sequitur U نتیجه
educt U نتیجه
eduction U نتیجه
conclusion U نتیجه
ineffetual U بی نتیجه
inconsequent U بی نتیجه
inconseqential U بی نتیجه
inconsecutive U بی نتیجه
in the sequel U در نتیجه
effectless U بی نتیجه
frustrated U بی نتیجه
to no purpose U بی نتیجه
thanks to..... U در نتیجه
resulted U نتیجه
result U نتیجه
consequent U نتیجه
resulting U نتیجه
product U نتیجه
run into <idiom> U نتیجه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com