English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
The car is on fire. U اتومبیل آتش گرفته (دارد می سوزد )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
galbanum U نوعی صمغ زرد رنگ که از گیاهی شبیه انقوزه گرفته میشود و مصرف طبی دارد
he has a rushing business U کارش خوب گرفته است کارش خیلی رونق دارد
banjo axle U پوسته اکسل عقب اتومبیل که پوسته دیفرانسیل ان در وسط قرار دارد
Wet and dry burn togrther . <proverb> U تر و خشک با هم مى سوزد .
my heart bleeds for him U دلم برایش می سوزد
The wound burns and throbs. U زخم جایش می سوزد
I feel pity (sorry) for her. U دلم بحالش می سوزد
I feel sorry for her. U دلم برای دخترک می سوزد
My heart goes out to you. <idiom> U دلم برایت می سوزد. [اصطلاح روزمره ]
Joshegan U جوشقان [این منطقه در مرکز ایران از قرن دوازدهم هجری قالیبافی با طرح بندی لوزی معروف بوده است. لوزی ها از انواع گل ها بهره گرفته و گاه حالت یک ترنج بزرگ دارد.]
slingshots U مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
slingshot U مانور اتومبیل عقبتر برای عبور از اتومبیل جلو با استفاده از کاهش فشار هوا
hot rod U اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
stock car U اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-car U اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
stock-cars U اتومبیل شبیه به اتومبیل مسافرتی با تغییراتی بمنظورسرعت
lightwood U درخت کاج گرجستانی که چوبش خشک ودارای قیراست وخوب می سوزد
automobile U اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
windscreen U پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
windscreens U پنجره اتومبیل شیشه جلو اتومبیل
automobiles U اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
scalar U متغیری که یک مقدارمجزا منتسب به خود دارد. یک مقدارمجزا پایه دارد. بردار دویا چند مقدارجهت دار دارد
patinated U جرم گرفته کبره گرفته
effluvium U پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
. The car is gathering momentum. U اتوموبیل دارد دور بر می دارد
Walls have ears <idiom> U دیوار موش دارد و موش گوش دارد [اصطلاح]
labor theory of value U براساس این نظریه قیمتهای نسبی کالاها به مقادیر نسبی کارکه در تولید ان کالاهابکاررفته بستگی دارد بخش عمدهای از اقتصاد مارکس برپایه نظریه ارزش کارقرار دارد
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
enclave economices U اقتصادهائی که عمدتا درکشورهای در حال توسعه وجود دارد در این اقتصادهاتعداد کمی مناطق پیشرفته ازنظر اقتصادی وجود دارد وبقیه مناطق که وسیعترند ازرشد و پیشرفت بسیار کمی برخوردار میباشند
walls here ears U دیوار موش دارد موش گوش دارد
duller U گرفته
dullest U گرفته
adopted U گرفته
dulled U گرفته
dulling U گرفته
uptight U گرفته
fustier U بو گرفته
muzzy U گرفته
darksome U گرفته
brumous U مه گرفته
chock full U گرفته
fogbound U مه گرفته
comate U مه گرفته
fustiest U بو گرفته
fusty U بو گرفته
choky U گرفته
low spirited U گرفته
air less U گرفته
low-spirited U گرفته
dull U گرفته
dulls U گرفته
mistful U مه گرفته
hoarsest U گرفته
thicker U گرفته
sombrous U گرفته
pokey U گرفته
thickest U گرفته
accustomed خو گرفته
muggy U گرفته
addicted U خو گرفته
gruff U گرفته
clouded U گرفته
hoarser U گرفته
hoarse U گرفته
bunged up U قی گرفته
thick U گرفته
heartsore U دل گرفته
folded in mist U مه گرفته
rancid U بو گرفته
smoky U دود گرفته
Are you kidding ? Are you being funny? U شوخیت گرفته ؟
triste U گرفته محزون
tristful U گرفته محزون
blear eyes U چشمان قی گرفته
blear U گرفته وتاریک
aeruginous U زنگ گرفته
verminous U شپش گرفته
filmy U غبار گرفته
filmiest U غبار گرفته
filmier U غبار گرفته
medalled U مدال گرفته
mity U کزم گرفته
to d. itself U گرفته شدن
airless U گرفته یا دم کرده
maggoty U کرم گرفته
drippy U هوای گرفته
solemn U گرفته موقرانه
i have a secure grasp of it U انرا گرفته ام
in mourning U چرک گرفته
addicts U : خو گرفته معتاد
addict خو گرفته معتاد
measly U کرم گرفته
cerated U موم گرفته
wont U خو گرفته عادت
mistful U میغ گرفته
rheumatic U رماتیسم گرفته
poky U گرفته دلگیر
hoarsely U بطور گرفته
pokiest U گرفته دلگیر
pokier U گرفته دلگیر
dull U کندشدن گرفته
dulled U کندشدن گرفته
duller U کندشدن گرفته
dullest U کندشدن گرفته
dulling U کندشدن گرفته
began U دست گرفته
dulls U کندشدن گرفته
patinous U کبره گرفته
divorcees U زن طلاق گرفته
leaded U سرب گرفته
on the panel U جزوصورت گرفته
eerie U ترساننده گرفته
fondest U انس گرفته
resolved that ...... U تصمیم گرفته شد که
reposing upon U قرار گرفته بر
fonder U انس گرفته
caught U گرفته شده
patinated U زنگار گرفته
fond U انس گرفته
rainy U تر رگبار گرفته
divorcee U زن طلاق گرفته
derivatives U گرفته شده
derivative U گرفته شده
pony car U اتومبیل دو در
jack U جک اتومبیل
cars U اتومبیل
hobby car U اتومبیل دو در
car U اتومبیل
jacks U جک اتومبیل
automobiles U اتومبیل
automobile U اتومبیل
motor coach jack U جک اتومبیل
sqark plug U در اتومبیل
autocar U اتومبیل
horseless carriage U اتومبیل
speedway U اتومبیل رو
car jack U جک اتومبیل
included U دور گرفته شده
followed by <adj.> U دنباله گرفته شده با
He was choking . U گلویش گرفته بود
She was depressed. U دلش گرفته بود
underlying U در زیر قرار گرفته
assumed U بخود گرفته عاریتی
funky U بوی ناه گرفته
skimmed milk U شیرخامه گرفته ورقیق
My left leg is in plaster . U پای چپ؟ را گچ گرفته اند
skimmed U شیر خامه گرفته
lowers U هوای گرفته وابری
skims U شیر خامه گرفته
skim U شیر خامه گرفته
lower U هوای گرفته وابری
low key U دارای صدای گرفته
lowered U هوای گرفته وابری
foul house U چشمی گرفته لنگر
lowering U هوای گرفته وابری
low-key U دارای صدای گرفته
i had been caught U گرفته شده بودم
cut nails U ناخنهای گرفته یا چیده
in contemplation U درنظر گرفته شده
game U شکار گرفته شده
skim milk U شیرخامه گرفته ورقیق
malty U خو گرفته به ابجو خوری
my time is occupied U وقتم گرفته است
mossy U خزه گرفته باتلاقی
lour U هوای گرفته وابریwerewolf
nidicolous U در اشیانه قرار گرفته
patinous U زنگارگرفته جرم گرفته
lour U گرفته شدن عبوس
to be tuned in to a channel U کانالی را گرفته باشند
putrid flesh U گوشت گندیده یا بو گرفته
mucid U بوزک زده بو گرفته
sultrily U بطور دم گرفته یا گرم
AC U گرفته شده است
fanning U پروانه اتومبیل
greasing U روغن اتومبیل
fans U پروانه اتومبیل
automobile battery U باتری اتومبیل
automobile engine U موتور اتومبیل
tankers U اتومبیل نفش کش
tanker U اتومبیل نفش کش
motor U اتومبیل راندن
auto radio U گیرنده اتومبیل
fan U پروانه اتومبیل
fanned U پروانه اتومبیل
auto body U اطاق اتومبیل
grease U روغن اتومبیل
auto body sheet U بدنه اتومبیل
automobile body sheet U بدنه اتومبیل
greased U روغن اتومبیل
auto radio U رادیوی اتومبیل
automobile body U اطاق اتومبیل
automotive engine U موتور اتومبیل
accident U تصادف اتومبیل
car owner U مالک اتومبیل
carbody U اطاق اتومبیل
motor vehicle tax U فرمان اتومبیل
accidents U تصادف اتومبیل
motorcar engine U موتور اتومبیل
automobile fuse U فیوز اتومبیل
automobile gear transmission U گیربکس اتومبیل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com