Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
union
U
اتحاد سازش
unions
U
اتحاد سازش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
adaptable organism
U
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
agreement
U
سازش
compromising
U
سازش
agreements
U
سازش
acclimatization
U
سازش
compatibility
U
سازش
compromise
U
سازش
complot
U
سازش
adaptations
U
سازش
compromis
U
سازش
compromises
U
سازش
amicable settlement
U
سازش
mise
U
سازش
peaceful settlement
U
سازش
adaptation
U
سازش
keeping
U
سازش
league
U
اتحاد
integrity
U
اتحاد
injunctions
U
اتحاد
consolidation
U
اتحاد
injunction
U
اتحاد
alliances
U
اتحاد
alliance
U
اتحاد
leagues
U
اتحاد
confederation
U
اتحاد
unity
U
اتحاد
federal
U
اتحاد
conferderation
U
اتحاد
togetherness
U
اتحاد
identities
U
اتحاد
identity
U
اتحاد
federative
U
اتحاد
solidarity
U
اتحاد
confederations
U
اتحاد
union
U
اتحاد
accretion
U
اتحاد
unions
U
اتحاد
incorporation
U
اتحاد
to a oneself to
U
سازش کردن
conformation
U
سازش توافق
compromis
U
سازش کردن
acclimatization
U
سازش با محیط
collusion
U
سازش هم نیرنگ
adaptableness
U
سازش مناسبت
adaption
U
توافق سازش
comports
U
سازش کردن
coldigor
U
سازش با سرما
come to terms
U
سازش کردن
adaptation
U
توافق سازش
assimilated
U
سازش کردن
assimilates
U
سازش کردن
meet
U
سازش کردن
assimilate
U
سازش کردن
adaptability
U
سازش پذیری
meets
U
سازش کردن
compound
U
سازش کردن
compounded
U
سازش کردن
compounds
U
سازش کردن
compatibility
U
سازش پذیری
adaptations
U
توافق سازش
assimilating
U
سازش کردن
comport
U
سازش کردن
unity
U
سازش سازگاری
agrees
U
سازش کردن
agreeing
U
سازش کردن
agree
U
سازش کردن
comporting
U
سازش کردن
comported
U
سازش کردن
coalitions
U
اتحاد موقتی
syneresis
U
اتحاد دو حرف
marriages
U
یگانگی اتحاد
ties
U
اتحاد وابستگی
tie
U
اتحاد وابستگی
coalition
U
اتحاد موقتی
sodality
U
اتحاد یگانگی
monetary convention
U
اتحاد پولی
monetary convention
U
اتحاد ارزی
disunity
U
عدم اتحاد
military convention
U
اتحاد نظامی
Soviet Union
U
اتحاد شوروی
mathematical identity
U
اتحاد ریاضی
unifiable
U
قابل اتحاد
defensive league
U
اتحاد دفاعی
unitive
U
موجد اتحاد
union
U
اتحاد واتفاق
unison
U
اتحاد اتفاق
consolidation
U
ترکیب اتحاد
diphthong
U
اتحاد دو صوت
diphthongs
U
اتحاد دو صوت
confederacies
U
اتحاد پیوند
confederacy
U
اتحاد پیوند
union
U
اتحاد اتحادیه
unions
U
اتحاد واتفاق
associations
U
معاشرت اتحاد
association
U
معاشرت اتحاد
marriage
U
یگانگی اتحاد
unions
U
اتحاد اتحادیه
accommodation
U
سازش با مقتضیات محیط
to come to terms
U
سازش یا موافقت پیداکردن
adaptability
U
قابلیت توافق و سازش
to agree on something
U
سازش کردن با چیزی
accommodations
U
سازش با مقتضیات محیط
spirit de corps
U
روح یگانگی و اتحاد
solidarity
U
بهم پیوستگی
[اتحاد]
triumvir
U
عضو اتحاد سه گانه
synoeky
U
اتحاد واتفاق الحاق
synoecy
U
اتحاد واتفاق الحاق
league
U
اتحاد متحد کردن
leagues
U
اتحاد متحد کردن
slur
U
خط اتحاد لکه ننگ
unionist
U
هواخواه اتحاد و یگانگی
unionists
U
هواخواه اتحاد و یگانگی
bands
U
دستهء موسیقی اتحاد
band
U
دستهء موسیقی اتحاد
slurs
U
خط اتحاد لکه ننگ
misalliance
U
اتحاد وائتلاف نامناسب
slurred
U
خط اتحاد لکه ننگ
pentarchy
U
اتحاد پنج حکومت
slurring
U
خط اتحاد لکه ننگ
acclimation
U
اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
to come to an understanding
U
پیدا کردن سازش پیداکردن
voluntary partition
U
افراز با رضایت یا سازش طرفین
pentarchy
U
اتحاد پنج نیرو یاپنج حس
Soviets
U
هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
Soviet
U
هیئت حاکمه اتحاد جماهیرشوروی
pan americanism
U
طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
post union
U
اتحاد پستی بین المللی
blocks
U
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
blocked
U
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
block
U
اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصی
misjoinder
U
اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
integration
U
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
modernism
U
نو گرایی سازش دادن عقاید قدیم باافکار جدید
bloc
U
جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
blocs
U
جعبه قرقره اتحاد دو یاچند دسته بمنظورخاصی
compounding a felony
U
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
live up to
<idiom>
U
طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
put up
U
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
put-up
U
برای انتخابات نامزد کردن سازش کردن
coalition
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
brooked
U
تحمل کردن سازش کردن
brooking
U
تحمل کردن سازش کردن
brook
U
تحمل کردن سازش کردن
settle
U
تصفیه کردن سازش کردن
meet half way
U
مصالحه کردن سازش کردن
settles
U
تصفیه کردن سازش کردن
brooks
U
تحمل کردن سازش کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com