Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
actual water income
U
اب ورودی موثر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
effective input
U
فرفیت موثر ورودی
effective input admittance
U
گذرایی موثر ورودی
effective input impedance
U
ناگذرایی موثر ورودی
input conductance
U
مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
Other Matches
queued
U
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing
U
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues
U
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queue
U
روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
JK flip flop
U
نوعی flipe=flop با دو ورودی k,g و دو خروجی مخالف که بستگی به ورودی دارند
gate
U
دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gates
U
دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
hash
U
تولید عدد یکتا مشتق شده از ورودی برای هر ورودی پایگاه داده ها
hash
U
الگوریتم تولید کد hash برای ورودی و اطمینان از اینکه با سایر ورودی ها فرق دارد
drop down list box
U
لیستی از موضوعات برای هر ورودی که وقتی فاهر میشود که نشانه گر را بخش ورودی ببرد
input preamplifier
U
پری امپلی فایر ورودی تقویت کننده ورودی
list
U
لیست داده که هر ورودی آدرس ورودی بعدی را دارد
d/a converter
U
مداری که یک مقدار آنالوگی که مط ابق با عدد ورودی است خارج میکند و ورودی دیجیتال را به آنالوگ تبدیل میکند
dac
U
مداری که یک مقدار آنالوگی که مط ابق با عدد ورودی است خارج میکند و ورودی دیجیتال را به آنالوگ تبدیل میکند
inputted
U
1-تابع ورودی . 2-فضای ورودی
input
U
1-تابع ورودی . 2-فضای ورودی
approach channel
U
کانال ورودی- نهر ورودی
adders
U
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد
adder
U
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد
adder
U
مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adders
U
مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
analog
U
مداری که سیگنال را که مط ابق با اعداد دیجیتال ورودی است به عنوان خروجی صادر میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به آنالوگ تبدیل کند
chains
U
فایلی که در آن هر ورودی داده و آدرس ورودی بعدی را که همان محتوای داده را دارد
chain
U
فایلی که در آن هر ورودی داده و آدرس ورودی بعدی را که همان محتوای داده را دارد
fullest
U
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
U
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
anti-
U
ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
analogue
U
مداری که یک سیگنال آنالوگ را که مط ابق با ورودی دیجیتال است به عنوان خروجی ارسال میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به حالت آنالوگ تبدیل کند
analogues
U
مداری که یک سیگنال آنالوگ را که مط ابق با ورودی دیجیتال است به عنوان خروجی ارسال میکند تا بتواند ورودی دیجیتال را به حالت آنالوگ تبدیل کند
dense index
U
اندیس پایگاه داده حاوی آدرس یا ورودی برای هر موضوع یا ورودی در پایگاه داده
input
U
توان ورودی ورودی
inputted
U
توان ورودی ورودی
fullest
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
EXOR
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternatives
U
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
differences
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
alternative
U
تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
exjunction
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
input output processor
U
پردازنده ورودی- خروجی پردازشگر ورودی- خروجی
exclusive
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
half
U
جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
weighty
U
موثر
forceful
U
موثر
fruitier
U
موثر
weightier
U
موثر
impressive
U
موثر
fruity
U
موثر
affective
U
موثر
operant
U
موثر
weightiest
U
موثر
efficient
U
موثر
feckful
U
موثر
effective
U
موثر
punchier
U
موثر
affecting
U
موثر
operational
U
موثر
drastically
U
موثر
drastic
U
موثر
perficient
U
موثر
touching
U
موثر
telling
U
موثر
forcible
U
موثر
climacteric
<adj.>
U
موثر
fruitiest
U
موثر
pivotal
U
موثر
active
U
موثر
punchiest
U
موثر
punchy
U
موثر
live
U
موثر
lived
U
موثر
efficacious
U
موثر
pithy
U
موثر
moving
U
موثر
effectual
U
موثر
effective diameter
U
قطر موثر
effective power
U
توان موثر
inoperative
U
غیر موثر
effective porosity
U
تخلخل موثر
effective pressure
U
فشار موثر
sovereign
U
عالی و موثر
strikingly
U
موثر گیرنده
sovereigns
U
عالی و موثر
effective value
U
جریان موثر
effective power
U
قدرت موثر
effective damage
U
خسارت موثر
effective demand
U
تقاضای موثر
effective field
U
میدان موثر
effective pitch
U
گام موثر
effective force
U
نیروی موثر
effective output
U
خروجی موثر
effective output
U
بازداده موثر
effective output
U
دبی موثر
striking
U
موثر گیرنده
effective damage
U
ضایعات موثر
effective current
U
جریان موثر
active component
U
مولفه موثر
active current
U
شدت موثر
active element
U
مولفه موثر
active plate
U
صفحه موثر
ineffective
U
غیر موثر
forcefully
U
بطور موثر
movingly
U
بطور موثر
impressively
U
بطور موثر
affectingly
U
بطور موثر
clear span
U
دهانه موثر
an active remedy
U
چاره موثر
active material
U
ماده موثر
actual output
U
دبی موثر
jessy
U
آدم نا موثر
effective address
U
نشانی موثر
effective collision
U
برخورد موثر
sledgehammer
U
ضربت موثر
effective charge
U
بار موثر
pathetically
U
بطور موثر
sledgehammers
U
ضربت موثر
prospective
U
موثر دراینده
driving
U
موثر رانندگی
sensational
U
احساساتی موثر
sensationally
U
احساساتی موثر
pathetic
U
موثر احساساتی
effective capacity
U
فرفیت موثر
effective area
U
سطح موثر
effective address
آدرس موثر
active power
U
توان موثر
effective radius
U
شعاع موثر
potently
U
بطورکلی یا موثر
effective
U
عامل موثر
sissy
U
آدم نا موثر
weakling
U
آدم نا موثر
namby-pamby
U
آدم نا موثر
mollycoddle
U
آدم نا موثر
milquetoast
U
آدم نا موثر
effective width
U
عرض موثر
weed
U
آدم نا موثر
effective treatment
U
تسویه موثر
effective time
U
مدت موثر
wet
U
آدم نا موثر
cissy
U
آدم نا موثر
effective time
U
زمان موثر
wuss(y)
U
آدم نا موثر
softie/softy
U
آدم نا موثر
wimp
U
آدم نا موثر
penetratingly
U
بطور موثر
noneffective
U
غیر موثر
real power
U
توان موثر
net head
U
ارتفاع موثر
stunt advertising
U
تبلیغ موثر
useful voltage
U
ولتاژ موثر
working angle
U
زاویه موثر
live data
U
داده موثر
work out
<idiom>
U
موثر بودن
wattful current
U
جریان موثر
impressiveness
U
موثر بودن
impressed voltage
U
ولتاژ موثر
jessie
U
آدم نا موثر
weenie
[Am E]
U
آدم نا موثر
effective rainfall
U
بارندگی موثر
effective size
U
اندازه موثر
effective shear
U
برش موثر
effective span
U
دهانه موثر
whiner
U
آدم نا موثر
press
U
عامل موثر
moanbag
U
آدم نا موثر
presses
U
عامل موثر
effective range
U
برد موثر
effective temperature
U
دمای موثر
adequate
U
موثر بودن
pantywaist
[Am En]
U
آدم نا موثر
effective throat
U
گلوگاه موثر
effective stress
U
تنش موثر
pussy
[Am E]
U
آدم نا موثر
effective stimulus
U
محرک موثر
dispersion
U
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denial
U
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
symmetric difference
U
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denials
U
تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
worked
U
موثر واقع شدن
total effective collision cross section
U
سطح مقطع موثر کل
efective
U
موثر قابل اجرا
ineffectually
U
بطور غیر موثر
work
U
موثر واقع شدن
effective interest rate
U
نرخ بهره موثر
active earth pressure
U
رانش موثر خاک
rough and ready
<idiom>
U
زبروخشن ولی موثر
efficaciously
U
بطور نافع و موثر
effectually
U
بطور نافع و موثر
effectively
U
بطور موثر یا کارگر
rate of yield
U
نرخ بهره موثر
effective pattern
U
منطقه اثر موثر
effective thickness of a wall
U
ضخامت موثر دیوار
effective through put
U
توان عملیاتی موثر
operative
U
قابل استفاده موثر
operatives
U
قابل استفاده موثر
effective unit weight
U
وزن مخصوص موثر
effective wind
U
مولفه باد موثر
fire for effect
U
مرحله تیر موثر
gonadotrophic
U
موثر درغده جنسی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com