English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
nitrobenzene U ابگونهای که بوی روغن بادام تلخ میدهدو درساختن رنگهای جوهری بکار میرود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
opalite U ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
carbon seal U وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
sweet oil U روغن بادام شیرین
apostrophes U که درموارد زیر بکار میرود
apostrophe U که درموارد زیر بکار میرود
lampron U چراغ فیتلهای که درچراغانی بکار میرود
fuller's earth U خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
studs U زائدهائی که در میلههای گرد بکار میرود
lakh U سدهزار در شممردن روییه بکار میرود
fucus U رنگی که برای زیبایی پوست بکار میرود
wisha U برای بیان تعجب فراوان بکار میرود
crosse U چوگان پهنی که دربازی گلف بکار میرود
baby siphon U سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
bay leaf U برگ خشک برگبو که دراشپزی بکار میرود
blacktop U موادی که برای اسفالت خیابان بکار میرود
bathometer U دستگاهی که برای تعیین عمق اب بکار میرود
boring tubes U لوله هایی که برای حفاری بکار میرود
hypodermic syringe U کوچکی که برای تزریقات تحت جلدی بکار میرود
propety man U متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
property master U متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
aquaplane U قطعهء چوبی که برای اسکی ابی بکار میرود
inoculum U مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
aniseed U تخم بادیان رومی که بصورت ادویه بکار میرود
baseboard U چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
balbriggan U یکنوع پارچهء نخی که برای زیرپوش بکار میرود
gasogene U مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
nuggar U بکجور کرجی بزرگ که دررودخانه نیل بکار میرود
flag stones U تخته سنگهایی که برای سنگ فرش بکار میرود
laniard U طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
windlass U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
manrope U طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
mashy U نام یکی از چوگانهای اهنی که در بازی گلف بکار میرود
the smoking gun U شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
Molotov cocktail U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
Molotov cocktails U بطری محتوی مواد منفجره که بجای نارنجک بکار میرود
in flagrante delicto U شی یا واقعیتی که به عنوان شواهد قطعی به جرم بکار میرود [قانون]
windlasses U ماشین هایی که برای کشیدن یا بالا اوردن اب بکار میرود
kelvin tube U لوله کلوین که جهت اندازه گیری عمق اب بکار میرود
poetaster is pejorative word U شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
roller bandage U نوار دراز پیچیده که برای زخم بندی بکار میرود
stop bath U ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
bow compass U نوعی پرگار که برای رسم دایرههای کوچک بکار میرود
serinette U ارغنوان کوچک دستی که برای سروداموزی به پرندگان بکار میرود
thyratron U پریود تخلیه که بعنوان سویچ رله یا ژنراتور بکار میرود
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
splint U نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
jelutong U ماده رزینی درخت شاهدانه ک ه بجای صمغ ادامس بکار میرود
chucks U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
toluene U مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
caliper U نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطراجسام بکار میرود
bock U یکنوع چرم پوست گوسفند که برای صحافی بکار میرود تیماج
calliper U نوعی پرگار که برای اندازه گیری ضخامت یا قطراجسام بکار میرود
goggles U عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
hundreds and thousands U یکجور شیرینی که مانند است به ساچمه و برای ارایش بکار میرود
chuck U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked U جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
gluteus U یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
dry pack U مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
leno U یکجور تور یا گارس که برای پوشش و ارایش کلاه و پرده بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
coffin U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
coffins U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
bolster U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
monochord U الت یک سیمه که برای نمایش نسبت میان صداهای موسیقی بکار میرود
bolstered U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolsters U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
vibrator U منبع مکانیکی تولید نوسانات سینوسی که اغلب برای تست بکار میرود
land plaster U صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
vibrators U منبع مکانیکی تولید نوسانات سینوسی که اغلب برای تست بکار میرود
character U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
characters U یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
rollpin U پینی متشکل از طومارهای فنرهای پیچیده فولادی که به عنوان محور لولا بکار میرود
hi U فریاد خوش امد مثل هالو وچطوری و همچنین بجای اهای بکار میرود
cellulose acetate U ترموپلاستیکی متشکل ازسلولز و اسیداستیک که درابریشمهای مصنوعی فیلم لاک الکل و غیره بکار میرود
hyphen U برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
hyphens U برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
amalgam U الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
amalgams U الیاژ جیوه باچند فلز دیگرکه برای پرکردن دندان و ایینه سازی بکار میرود ترکیب مخلوط
steeve U خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
game theory U این نظریه اغلب در تحلیل کردار انحصارچند جانبه بکار میرود واستراتژیهای مختلف را موردبررسی قرار میدهد
jute U کنف هندی الیاف کنف که برای گونی بافی بکار میرود
puncuation U نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
pitot pressure U فشار برخورد هوا که به منظور اندازه گیری سرعت هوا بکار میرود
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
design stress resultant U تلاشی که در محاسبات بکار میرود وبرابر است با حاصلضرب تلاش در ضریب تشدید یادرصورت لزوم ضریب تصغیر
acrylic lacquer لاک های اکریلیک که دارای حلال های بسیار فرار بوده و برای پرداخت سطح هواپیما بکار میرود
intravasation U دخول ابگونهای در
aluminum wool U رشتههای تکه تکه الومینوم که برای رفع زنگ زدگی وخوردگی و نیز جلادادن وصیقل دادن خراشهای جزئی روی ورقه ها یا لولههای الومینیومی بکار میرود
pantone matching system U روش استاندارد تط بیق رنگهای جوهر روی صفحه و خروجی چاپ شده با استفاده از کتاب رنگهای از پیش تعریف شده
kieselguhr U سنگ چخماق ته نشسته درساختن دینامیت بکارمیرود
recrement U ابگونهای که از خون دفع ودوباره درخون جذب میشود
inky U جوهری
quintessential U جوهری
inkiness U جوهری بودن
disjunctive U حرف عطفی که بظاهر پیوند میدهدو در معنی جدا میسازد
coessentiality U هم جوهری وحدت ماهیت
quintessen tial U جوهری وابسته به عنصرپنجم
intellectualist U کسکیه اهمیت بسیار بقوه تعقل میدهدو انرامطلقاسرچشمه دانش میداند
prints U حروف جوهری روی کاغذ
printed U حروف جوهری روی کاغذ
print U حروف جوهری روی کاغذ
oil dent U شیار ورود روغن یا سوراخ عبور روغن
oil U روغن کاری کردن روغن ساختن
oils U روغن کاری کردن روغن ساختن
oiling U روغن کاری کردن روغن ساختن
multi strike printer ribbon U ریبون جوهری در چاپگر که بیشتر از یک بار قابل استفاده است
ribbons U میله جوهری که بین نوک چاپ و کاغذ قرار دارد
ribbon U میله جوهری که بین نوک چاپ و کاغذ قرار دارد
inks U چاپگر کامپیوتر که رشتهای از نقاط جوهری با بار الکتریکی را به کاغذ می فرستد
ink U چاپگر کامپیوتر که رشتهای از نقاط جوهری با بار الکتریکی را به کاغذ می فرستد
air cooled oil cooler U نوعی خنک کننده روغن که ازجریان هوا برای خنک کردن روغن استفاده میکند
almond U بادام
creosotes U روغن قیر روغن قطران
creosote U روغن قیر روغن قطران
creosoted U روغن قیر روغن قطران
cutting oil U روغن سردکننده روغن برش
oil can U حلب روغن , روغن دان
creosoting U روغن قیر روغن قطران
printnow letter.doc U DOS یا 2/OS به جای علامت 1% نام فایلی را که تایپ شده است قرار میدهدو DOC.LETTER را روی چاپگر چاپ میکند
voice U کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voices U کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
voicing U کامپیوتر متصل به دستگاه تلفن که وقتی شخص آنجا نیست به تلفنهای او پاسخ میدهدو امکان ضبط پیام ها را بوجود می آورد.
sugared almond U نقل بادام
almond U مغز بادام
shelled almond U مغز بادام
peanuts U بادام زمینی
almond emulsion U شیره بادام
almond tree U درخت بادام
peanut U بادام زمینی
cashew U بادام هندی
almond U درخت بادام
praline U بادام سوخته
monkey nut U بادام زمینی
burnt almond U بادام سوخته
groundnut U بادام زمینی
ground nut U بادام زمینی
groundnuts U بادام زمینی
earth nut U بادام زمینی
hard bake U بادام سوخته
nougat U شیرینی بادام دار
pignut U یکنوع بادام زمینی
shelled almond U بادام پوست کنده
peanut butter U خمیر بادام زمینی
orgeat U شربت بهار نارنج با شیره بادام
ratafee U مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
nutshell U پوست فندق و بادام و غیره مختصرا
ratafia U مشروب الکلی مخلوط با بادام تلخ
spumoni U بستنی میوه ومغز بادام ومیوه جات ایتالیایی
spumone U بستنی میوه ومغز بادام ومیوه جات ایتالیایی
framing U یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
macaroon U نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
macaroons U نان شیرینی مرکب از شکر وزرده تخم مرغ و بادام
primary colors U رنگهای نخستین
primary colors U رنگهای اصلی
fundamental colors U رنگهای اصلی
hard colors U رنگهای سنگین
principal colors U رنگهای اصلی
dye vat U رنگهای خمرهای
vat dyes U رنگهای خمرهای
variegated colours U رنگهای گوناگون
saturated colour U رنگهای روشن
scumble U رنگهای نقاشی
color antagonists U رنگهای متضاد
complementary colors U رنگهای مکمل
prisms U رنگهای شوشه
prism U رنگهای شوشه
primary colours U رنگهای اصلی
chromatic colors U رنگهای فامی
spectral colours U رنگهای طیف
metallic paints U رنگهای فلزی
spectral colours U رنگهای طیفی
coal tar dyes U رنگهای قطرانی
pastel shades U سایه رنگهای خفیف
varicolored U دارای رنگهای متغیر
pyronine U رنگهای قلیایی زرد
the prismatic colours U رنگهای هفتگانه شوسه
ready mixed paints U رنگهای مخلوط اماده
heterochromatic U دارای رنگهای مختلف
metamers U رنگهای همسان نما
heterochromous U دارای رنگهای گوناگون
homochromatic U دارای رنگهای مشابه
pastel <adj.> U رنگهای خفیف [با مداد رنگی]
pavonazzo U مرمری که رنگهای پرطاووسی دارد
spectrum U رنگهای مریی درطیف بین
varied U دارای رنگهای گوناگون رنگارنگ
sienna U که برای رنگهای روغنی بکارمیرود
I dislike dull colors . U رنگهای مات را دوست ندارم
kinemacolour U سینماتوگرافی که رنگهای اصلی رانشان دهد
blur U مبهم کردن لبه ها و رنگهای یک تصویر
blurred U مبهم کردن لبه ها و رنگهای یک تصویر
blurs U مبهم کردن لبه ها و رنگهای یک تصویر
blurring U مبهم کردن لبه ها و رنگهای یک تصویر
collage U اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
collages U اختلاط رنگهای مختلف درسطح پرده نقاشی
cameos U رنگهای مابین قرمز مایل به ابی یاقرمزمایل به زرد
cameo U رنگهای مابین قرمز مایل به ابی یاقرمزمایل به زرد
identity U مجموعه رنگهایی که اولین و آخرین آن رنگهای سیستم هستند
palettes U مجموعهای از رنگهای قابل دسترس در یک سیستم گرافیکی کامپیوتر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com