Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
constructive notice
U
ابلاغ اختیاری در CL ابلاغی که به وکیل شخص بشود قانونی یااعتباری نامیده میشود و درمقابل ان " ابلاغ رسمی یاواقعی " قرار دارد و ان ابلاغی است که به خود شخص بشود
Other Matches
private decument
U
درمقابل عقد رسمی یا سند که در CL اسناد مصدق یا عقودمهمور به مهر نامیده میشود
substituted service
U
ابلاغ قانونی
constructive service
U
ابلاغ قانونی
constructive notice
U
ابلاغ قانونی
process server
U
مامور ابلاغ برگهای قانونی
to serve a legal p on any one
U
ورقه قانونی بکسی ابلاغ کردن
lateran
U
نام کلیسای جامع رم نامیده میشود
proctor
U
وکیل قانونی
barrister at law
U
وکیل قانونی
variable pitch
U
جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
briefest
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
U
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
knee brace
U
پشت بندی که جهت مقاومت ساختمان درمقابل فشار ناشی از بادبسته میشود
linecut
U
صفحه چاپی که فقط روی ان خط کشی شده باشدوبرای خط کشی کاغذ وغیره بکارمیرود و block lineوengraving line نیز نامیده میشود
disbar
U
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
ethernet
U
شبکه توپولوژی ستاره که از کابل جفت سیم پیچیده شده استفاده میکند و داده را تا مگابایت ارسال میکند. معمولاگ Baset نامیده میشود
privileged communication
U
مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
refresher
U
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
picklock
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
cat burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
turpis causa
U
عوض نامشروع و غیر قانونی که باعث فساد عقد میشود
manhood suffrage
U
حق رای یا ا انتخاب که بمردهایی داده میشود که دارای سال قانونی باشند
practitioners
U
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
practitioner
U
وکیل کیف به دست وکیلی که کاراصلیش وکالت باشد وکیل حرفهای
bunkcombe
U
نطق وکیل در مجلس برای خودنمایی در پیش وکیل کنندگان
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
option dealer
U
واسطه معاملات اختیاری دلال معاملات اختیاری
barristers
U
وکیل مشاور وکیل دعاوی
barrister
U
وکیل مشاور وکیل دعاوی
retainers
U
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
retainer
U
حق المشاوره ثابت و مقطوع وکیل دائمی قرارداد پرداخت دستمزد وکیل دائمی
ycleped
U
نامیده
yclept
U
نامیده
to lay down a rule
U
قانونی را درست کردن قانونی را وضع نمودن
so called
U
نامیده شدن
bank annuities
U
هم نامیده شده
so-called
U
نامیده شدن
demurs
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
nee
U
موسوم به نامیده شده
so called
U
که چنین نامیده شده
forenamed
U
سابقا نامیده شده
what
[some]
people would call
[may call]
<adj.>
U
که چنین نامیده شده
so-called
U
که چنین نامیده شده
lawyers and laymen
U
وکیل و غیر وکیل
involuntariness
U
بی اختیاری
arbitary
U
اختیاری
arbitrary
U
اختیاری
discretional
U
اختیاری
optional
U
اختیاری
voluntary
U
اختیاری
free will
U
اختیاری
freewill
U
اختیاری
facultative
U
اختیاری
top
U
روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
freeing
U
اختیاری مختار
voluntary partnership
U
شرکت اختیاری
soft hyphen
U
خط تیره اختیاری
perseveation
U
تکرارغیر اختیاری
voluntary savings
U
پس اندازهای اختیاری
option
U
خصیصه اختیاری
free
U
اختیاری مختار
frees
U
اختیاری مختار
optional feature
U
خصیصه اختیاری
optional consumption
U
مصرف اختیاری
option dealing
U
معاملات اختیاری
incontinency
U
ناپرهیزکاری بی اختیاری
optional conciliation
U
مصالحه اختیاری
urinary incontinence
U
بی اختیاری ادرار
incontinence
U
ناپرهیزکاری بی اختیاری
optional
U
حرکات اختیاری
enuresis
U
بی اختیاری ادرار
freed
U
اختیاری مختار
encopresis
U
بی اختیاری دفع
voluntary assignment
U
واگذاری اختیاری
voluntary exercise
U
حرکات اختیاری
options
U
خصیصه اختیاری
automatic release date
U
تاریخ انقضای عمر قانونی وسایل سررسید عمر قانونی
on the other hand
<idiom>
U
درمقابل
on the other hand
<adv.>
U
درمقابل
by the same token
<adv.>
U
درمقابل
cut it with a knife
U
درمقابل
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
U
درمقابل
apart from that
<adv.>
U
درمقابل
alternatively
<adv.>
U
درمقابل
otherwise
<adv.>
U
درمقابل
against
U
درمقابل
on the other side
<adv.>
U
درمقابل
in d. from
U
درمقابل
in contrast with
U
درمقابل
ultimate factor of safety
U
ضریب اطمینان اختیاری
retirement
U
عقب نشینی اختیاری
discretionary fiscal policy
U
سیاست مالی اختیاری
voluntary conveyance
U
انتقال اختیاری بلاعوض
signification
U
ابلاغ
impartment
U
ابلاغ
prophecy
U
ابلاغ
notification
U
ابلاغ
prophecies
U
ابلاغ
statements
U
ابلاغ
statement
U
ابلاغ
communication
U
ابلاغ
serviced
U
ابلاغ
service
U
ابلاغ
gainst
U
برعلیه درمقابل
for
U
درمقابل برله
against payment
U
درمقابل وجه
on request
U
وقتی که درخواست بشود
communicable
U
ابلاغ کردنی
summonses
U
ابلاغ نامه
imparted
U
ابلاغ کردن
communique
U
ابلاغ رسمی
communicants
U
ابلاغ کننده
summons
U
ابلاغ نامه
imparting
U
ابلاغ کردن
communicant
U
ابلاغ کننده
impart
U
ابلاغ کردن
impartation
U
ابلاغ دادن
summonsing
U
ابلاغ نامه
imparts
U
ابلاغ کردن
advising of credit
U
ابلاغ اعتبار
communicable
U
قابل ابلاغ
summonsed
U
ابلاغ نامه
communication of punishment
U
ابلاغ مجازات
personal service
U
ابلاغ شخصی
communicants
U
مامور ابلاغ
incommunicable
U
غیرقابل ابلاغ
communicant
U
مامور ابلاغ
communication of punishment
U
ابلاغ تنبیه
e r p
U
اجرا کرد وکمکهایی که در چهارچوب این برنامه به اروپا شدبیشتر کمکهای مارشال نامیده می شوند
bays
U
دفاع کردن درمقابل
baying
U
دفاع کردن درمقابل
in security for
U
یعنوان وثیقه درمقابل
to keep at bay
U
دفاع کردن درمقابل
brace
U
درمقابل فشارمقاومت کردن
braced
U
درمقابل فشارمقاومت کردن
little frog in a big pond
<idiom>
U
قطرهای درمقابل دریا
shields
U
حفافت کردن درمقابل
shield
U
حفافت کردن درمقابل
vis-a-vis
U
شخص روبرو درمقابل
bay
U
دفاع کردن درمقابل
bayed
U
دفاع کردن درمقابل
vis a vis
U
شخص روبرو درمقابل
where work is concerned
U
اگر مربوط به کار بشود ...
I wI'll come as late as I possibly can .
U
تا آنجائیکه بشود دیر می آیم
What must be must be .
<proverb>
U
آنچه باید بشود خواهد شد .
He promised to behave ( mend his ways)
U
قول داد آدم بشود
if he wishes to be a
U
اگرمی خواهد کسی بشود
pursuivant
U
مامور ابلاغ یا اخطاریه
impartation of news
U
رساندن یا ابلاغ خبر
advising bank
U
بانک ابلاغ کننده
signalled
U
با علامت ابلاغ کردن
conveyances
U
وسیله نقلیه ابلاغ
conveyance
U
وسیله نقلیه ابلاغ
signal
U
با علامت ابلاغ کردن
signaled
U
با علامت ابلاغ کردن
incommunicable
U
غیر قابل ابلاغ
service at domicile
U
ابلاغ در محل اقامت
sector
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
sectors
U
دیسکی که محلهای شروع شیار آن توسط سوراخهایی یا علامتهای فیزیکی دیگر روی دیسک نشان داده میشود و وقتی که دیسک ساخته میشود تنظیم میشود
universal
U
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
To make a stand against injustice.
U
درمقابل ستم ایستادگی کردن
v
U
مخفف versus به معنی درمقابل
To stand up to someone . To assert oneself.
U
درمقابل کسی قد علم کردن
thermistor
U
الت مقاوم درمقابل برق
earthquake proof foundation
U
غیر مقاوم درمقابل زلزله
defendants
U
مقاوم درمقابل زور و فشار
to defend oneself
[against]
U
از خود دفاع کردن
[درمقابل]
defendant
U
مقاوم درمقابل زور و فشار
thermolabile
U
بی ثبات یا ناپایدار درمقابل حرارت
That's out of the question.
U
این غیرممکن است که عملی بشود.
Let the car cool off.
U
بگذار اتوموبیل یکقدری خنک بشود
pabulum
U
[هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
Talk a lot without saying much
U
خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
proctorize
U
زیر انضیاط در اوردن اختیاری داری کردن بر
It sinds into insignificance beside his invention .
U
این درمقابل اختراع اوهیچ است
legitimated
U
عذر قانونی قانونی
legitimating
U
عذر قانونی قانونی
legitimate
U
عذر قانونی قانونی
legitimates
U
عذر قانونی قانونی
backtell
U
ابلاغ دستورات رسیده از رده بالا
counterpose
U
درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
buck fever
U
هیجان شکارچی تازه کار درمقابل شکار
No way!
این غیرممکن است که عملی بشود.
[اصطلاح روزمره]
d/a
U
acceptance documentagainst تحویل اسناد درمقابل قبولی نویسی
robustness
U
قدرت پوشش یک سیستم وتوانایی آن درمقابل ضربه وافتادن
bank protection
U
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
pseudo random
U
رشته تولید شده تصادفی که در مدت طولانی تکرار بشود
He was barred from the casino.
U
او
[مرد]
اجازه نداشت داخل این کازینو
[قمارخانه]
بشود.
authorized stoppage
U
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
disengagement
U
جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
revealed religion
U
مذهبی که بوسیله پیغمبران بمردم ابلاغ شده باشد
best ball
U
بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com