Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
simple
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
can of worms
<idiom>
U
مشکل پیچیده وسردرگم
intricate design
U
نقش پیچیده، درهم و مشکل
figure
آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
figures
U
آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
figuring
U
آنچه کاملاگ درست نباشد ولی نزدیک به آن باشد
complexes
U
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complex
U
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
advanced
U
بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
machines
U
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machined
U
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
machine
U
غیراستاندارد یا آنچه روی سخت افزار یا نرم افزار تولیدکننده دیگر بدون تغییرات قابل استفاده نباشد
ScanDisk
U
که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back
<idiom>
U
مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
U
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
cisc
U
مجموعه دستورات پیچیده کامپیوتری طرحی از CPU که مجموعه دستورات آن شامل تعدادی دستورات طولانی و پیچیده است که نوشتن برنامه را ساده تر ولی سرعت اجرا را کندتر میکند
Whatsoever
U
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
The real problem is not whether machines think but whether men do.
U
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
fasted
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
to be on the safe side
U
باقی نباشد
unrepresentative
U
کسیکهداراینظراتعمومیوعام نباشد
at least
U
هیچ نباشد
For all we know he may be living .
U
از کجامعلوم که زند ؟ نباشد
low priority work
U
کاری که مهم نباشد
inadmissibly
U
چنانکه روایاجایز نباشد
not too expensive
U
خیلی گران نباشد.
impasse
U
حالتی که از ان رهایی نباشد
to not give a hoot in hell for something
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a toss about something
[British E]
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
U
همیشه در صدف گوهر نباشد .
to not give a stuff about something
[British E]
U
برایشان اصلا مهم نباشد.
square peg in a round hole
<idiom>
U
شخصی که مناسب کاری نباشد
unless otherwise agreed
U
اگر توافق دیگری نباشد
indefensibly
U
چنانکه دفاع بردار نباشد
inexpressively
U
چنانکه زبان دار نباشد
extraneously
U
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
Just sign here and leave at that .
U
اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
right out
<idiom>
U
به شکلی که هیچ چیز پنهان نباشد
null
U
لیستی که حاوی هیچ چیز نباشد
illegal
U
دستور برنامهای که در قواعد زیان نباشد
rigid
U
یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
other things being equal
U
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
sinecure
U
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
sinecures
U
هر شغلی که متضمن مسئولیت مهمی نباشد
factory
U
قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
no man's land
U
سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
factories
U
قیمتی که حاوی حمل و نقل ازکارخانه نباشد
capital expenditure
U
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
poll degree
U
درجهای که از دانشگاه بگیرندولی با امتیازویژهای توام نباشد
relevantly
U
بطور مناسب یامربوط چنانکه بیربط نباشد
If anything ,it is more expensive.
U
اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
i speak under correction
U
انچه می گویم ممکن است درست نباشد
to not give a smeg about something
[British E]
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
She is forty if a day .
U
چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
to not give a shit about something
U
برای چیزی اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح رکیک]
gentelmen's agreement
U
کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
machine address
U
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد
an insolvent estate
U
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
complex
U
:پیچیده
jigsaws
U
پیچیده
sigmoid
U
پیچیده
jigsaw
U
پیچیده
perplexing
U
پیچیده
intricate
U
پیچیده
complicated
U
پیچیده
crabby
U
پیچیده
tangled
U
پیچیده
restiform
U
پیچیده
tortile
U
پیچیده
complex
U
پیچیده
wreathy
U
پیچیده
complexes
U
:پیچیده
complexes
U
پیچیده
revolute
U
پیچیده
verticillate
U
پیچیده
obscurant
U
پیچیده
intorted
U
در هم پیچیده
abstruse
U
پیچیده
in a tangle
U
پیچیده
implex
U
پیچیده
gordian
U
پیچیده
muffled
U
پیچیده
crackly
U
پیچیده
crimpy
U
پیچیده
deep
<adj.>
U
پیچیده
metaphsical
U
پیچیده
involved
U
پیچیده
wrapped
U
پیچیده
sophisticate
U
پیچیده
indirect
U
پیچیده
to not give a damn about something
[somebody]
U
برای چیزی
[کسی]
اصلا مهم نباشد.
[اصطلاح روزمره]
writhen
U
درهم پیچیده
perplexingly
U
بطور پیچیده
convoluted
U
بهم پیچیده
rolled
U
چیز پیچیده
wounds
U
پیچیده شدن
roll
U
چیز پیچیده
complicacy
U
کار پیچیده
twisted strata
U
لایههای پیچیده
wound
U
پیچیده شدن
complex system
U
سازگان پیچیده
convolute
U
بهم پیچیده
wounding
U
پیچیده شدن
complex system
U
سیستم پیچیده
complex multiplet
U
چندتایی پیچیده
rolls
U
چیز پیچیده
interlaced
U
بهم پیچیده
ballast
U
فرمولهای پیچیده
perplexed
U
مبهوت پیچیده
reeled
U
نخ پیچیده بدورقرقره
intricately
U
بطور پیچیده
recondite
U
عمیق پیچیده
complicate
U
پیچیده کردن
complicates
U
پیچیده کردن
complicating
U
پیچیده کردن
complexities
U
پیچیده شدن
involute
U
پیچیده شدن
ravel
U
چیز در هم پیچیده
complexity
U
پیچیده شدن
reel
U
نخ پیچیده بدورقرقره
reeling
U
نخ پیچیده بدورقرقره
reels
U
نخ پیچیده بدورقرقره
curly chip
U
براده پیچیده
What You See Is All You Get
U
برنامهای که خروجی صفحه نمایش آن به صورت دیگر قابل چاپ نباشد.
crump
U
پیچیده چین دار
complexly
U
بطور پیچیده یا مخلوط
sinistrorsal
U
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
sinistrorse
U
چپ پیچ پیچیده از چپ براست
microcircuit
U
مدار مجتمع پیچیده
unintelligible
U
پیچیده غیر صریح
convolve
U
بهم پیچیده شدن
the matter is perplexed
U
مطلب پیچیده است
twisted pair
U
جفت پیچیده شده
volute
U
طومار پیچیده طوماری
entangle
U
گیرانداختن پیچیده کردن
unpriced
U
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
lap
U
ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
purchase
U
هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
unformatted
U
1-فایل متن که حاوی هیچ دستور فرمت , حاشیه یا نحوه نوشتن نباشد.2-
lapped
U
ترکیب رنگهای چاپ شده به طوری که هیچ فاصلهای بین آنها نباشد
purchased
U
هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchases
U
هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
cisc
U
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
plexiform
U
شبیه خزههای درهم پیچیده
daedal
U
دارای هوش اختراع پیچیده
hassocks
U
کلاله علف درهم پیچیده
plexus
U
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
hassock
U
کلاله علف درهم پیچیده
complex instruction set computer
U
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
It is an extremely complicated problem.
U
مسأله بسیار پیچیده ایست
twisted pair cable
U
کابل زوج بهم پیچیده
quandaries
U
مشکل
problem
U
مشکل
difficult
U
مشکل
problems
U
مشکل
quandary
U
مشکل
jigsaw
U
مشکل
uphill
U
مشکل
scarc ely
U
مشکل
jigsaws
U
مشکل
baluster-side
U
[شکلی شبیه بالشتک پیچیده شده]
diffusion
U
روش انتقال به سط وح زیرین مدار پیچیده
The human brain is a complex organ .
U
مغز انسان عضو پیچیده یی است
quads
U
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
quad
U
سیم چهارلای بهم پیچیده عایق
complementary metal oxide semiconductor
U
طرح مدار پیچیده و روش ساخت
cmos
U
طراحی مدار پیچیده و روشهای ساخت
floorer
U
سوال مشکل
miminy piminy
U
مشکل پسند
fastidiousness
U
مشکل پسندی
feeding problem
U
مشکل تغذیه
finicality
U
مشکل پسندی
finically
U
مشکل پسندانه
ill
U
مشکل سخت
fastidious
U
مشکل پسند
harder
U
مشکل شدید
hardest
U
مشکل شدید
hard
U
مشکل شدید
ills
U
مشکل سخت
ill-
U
مشکل سخت
f.in taste
U
مشکل پسند
exquisite taste
U
مشکل پسندی
defect description
U
توضیح مشکل
description of error
U
توضیح مشکل
error description
U
توضیح مشکل
fault description
U
توضیح مشکل
hard to please
U
مشکل پسند
solution
U
پاسخ یک مشکل
knots
U
مشکل عقده
kick up a fuss
<idiom>
U
به مشکل بر خوردن
What's the problem?
U
مشکل کجاست؟
problem identification
U
بازشناسی مشکل
off the hook
<idiom>
U
دورشدن از مشکل
hardly
U
مشکل بزحمت
bisexuals
U
خنثی مشکل
bisexual
U
خنثی مشکل
open sesame
U
مشکل گشا
up the creek
<idiom>
U
به مشکل برخودن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com