Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
relative
U
آنچه با دیگری مقایسه شود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
comparable
U
آنچه قابل مقایسه نیست
alternate
U
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
successive
U
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
alternated
U
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternates
U
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
synchronous
U
آنچه همان با دیگری اجرا شود.
simultaneous
U
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
peripheral
U
آنچه ضروری نیست یا متصل به چیز دیگری است
relocatable
U
آنچه قابل انتقال به محل دیگری ازحافظه است بدون اینکه روی عملیاتش اثربگذارد
to contrast
[with]
U
مقایسه کردن با
[برابرکردن برای مقایسه]
Tell not all you know , nor do all you can.
<proverb>
U
به زبان نیاور هر آنچه مى دانى,انجام نده هر آنچه مى توانى .
subrogate
U
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letter
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letters
U
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
U
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
to pass one's word for another
U
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy
U
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
Whatsoever
U
هرچه
[هر آنچه]
[آنچه ]
fasts
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fast
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
countersignature
U
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
datum line
U
خط مقایسه
comparison
U
مقایسه
analogy
U
مقایسه
resemblance
U
مقایسه
analogies
U
مقایسه
collation
U
مقایسه
collations
U
مقایسه
comparisons
U
مقایسه
contrast
U
مقایسه کردن
contrasting
U
مقایسه کردن
contrasts
U
مقایسه کردن
refrence
U
مبنای مقایسه
compared
U
مقایسه کردن
contrasted
U
مقایسه کردن
cf
U
مقایسه شود
frequency comparison
U
مقایسه فرکانس
comparing
U
مقایسه کردن
compares
U
مقایسه کردن
comparison
U
روش مقایسه
comparisons
U
روش مقایسه
to draw comparisons
U
مقایسه کردن
odd parity
U
مقایسه فرد
no parity
U
عدم مقایسه
comparableness
U
قابلیت مقایسه
logical comparison
U
مقایسه منطقی
incomparability
U
مقایسه ناپذیری
comparator
U
مقایسه کننده
incommensurable
U
مقایسه ناپذیر
comparison operator
U
عملگر مقایسه
even parity
U
مقایسه زوج
datum
U
سطح مقایسه
incomparable
U
مقایسه ناپذیر
incomparable
U
غیرقابل مقایسه
to make comparisons
U
مقایسه کردن
compare
U
مقایسه کردن
comparatively
U
بطور مقایسه
analogous
U
قابل مقایسه
parity error
U
خطای مقایسه
parity error
U
غلط مقایسه
parity checking
U
بازبینی مقایسه
assimilatc
U
مقایسه نمودن
parity bit
U
بیت مقایسه
to compare oppsites
U
چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
paired comparisons method
U
روش مقایسه جفتی
tape comparator
U
مقایسه کننده نوار
table comparator
U
مقایسه کننده نوارها
measure
U
مقایسه کردن سنجش
comparative gage
U
دستگاه مقایسه کننده
comparative philology
U
علم مقایسه زبانها
between
U
دربین درمقام مقایسه
incomparability
U
غیر قابل مقایسه
comparably
U
بطور قابل مقایسه
incomparably
U
بطور غیرقابل مقایسه
comparator
U
وسیله انجام مقایسه
A comparison of theory and practice.
U
مقایسه ای از نظری و عمل.
by comparison
U
وقتی مقایسه می شوند
a comparison of the brain to a computer
U
مقایسه ای از مغز با کامپیوتر
to stand comparison with
U
قابل مقایسه بودن با
to bear comparison with
U
قابل مقایسه بودن با
Next to you I'm slim.
U
در مقایسه با تو من لاغر هستم.
a beauty and an elegance beyond
[ without]
compare
U
زیبایی و ظرافتی بی مقایسه
parity error
U
اشتباه مقایسه خطای توازن
comparable
U
قابل مقایسه مانند کردنی
relational database management system
U
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
a comparison of men's salaries with those of women
U
مقایسه حقوق مردان با زنان
relational database
U
نشانهای که دو موضوع را مقایسه میکند
priority
U
اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
priorities
U
اهمیت یک شغل در مقایسه با سایرین
That's a poor comparison.
U
این مقایسه ای نا مناسب است.
to drow a p between two
U
دوچیزراباهم مقایسه یاتشبیه کردن
VBScript
U
مقایسه شود با JAVA SCRIPT
document comparison utility
U
برنامه کمکی مقایسه مدارک
proportion
U
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
proportions
U
اندازه چیزی در مقایسه با سایرین
not a patch on
U
به هیچ طرف مقایسه نیست با
comparable
U
قابلیت مقایسه قیاس پذیر
Today's weather is mild by comparison.
U
در مقایسه هوای امروز ملایم است.
to be out of all proportion to something
U
غیر مقایسه بودن نسبت به چیزی
jobs
U
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
a comparison between European and Japanese schools
U
مقایسه ای بین مدارس اروپایی و ژاپنی
cost effectiveness
U
سودمندبودن بیشتربودن درامد در مقایسه باهزینه ها
The comparison is misleading
[flawed]
.
U
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
job
U
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
index number
U
مقایسه حجم در بعضی مواقع با عدد شاخص
collate
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
a comparison of the tax systems in Italy and Spain
U
مقایسه سیستم های مالیاتی در ایتالیا و اسپانیا
collated
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collates
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collating
U
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
Participation rates are low compared to international standards.
U
میزان مشارکت در مقایسه با استانداردهای بین المللی کم است .
collating
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
U
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
collated
U
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
U
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
Comparison with other countries is extremely interesting.
U
مقایسه با کشورهای دیگر بی اندازه جالب توجه است.
lightweights
U
آنچه سنگین نیست
lightweight
U
آنچه سنگین نیست
unwanted
U
آنچه لازم نیست
used
U
آنچه جدید نیست
authentic
U
آنچه درست است
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
contiguous
U
آنچه اثر می گذارد
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
constant
U
آنچه تغییر نمیکند
biased
U
آنچه اریب دارد
circulars
U
آنچه در یک دایره می چرخد
auxiliary
U
آنچه کمک میکند
circulating
U
آنچه به راحتی می چرخد
producing
U
آنچه تولید میکند
incoming
U
آنچه از خارج می آید
knowledge
U
آنچه دانسته است
exclusive
U
آنچه شامل نمیشود
protective
U
آنچه حافظت میکند
constants
U
آنچه تغییر نمیکند
circular
U
آنچه در یک دایره می چرخد
previous
U
آنچه زودتر رخ میدهد
auxiliaries
U
آنچه کمک میکند
Dhrystone benchmark
U
سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
move of pattern
U
[وجود تقارن و هماهنگی نگاره ها پس از اتمام بافت در مقایسه با نقشه]
local area network
U
و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
vertical
U
بررسی تشخیص خطا که بیتهای کلمه با کل آن مقایسه و جمع می شوند
summation check
U
بررسی تشخیص خطا با جمع کردن حروف دریافتی و مقایسه با کل آن
dry cell battery
U
باتری ای که قابل شارژ مجدد نیست مقایسه شودباRechergeable Battery
variables
U
آنچه قابل تغییر است
malfunctioned
U
آنچه درست کار نکند
efficient
U
آنچه که خوب کار میکند
electric
U
آنچه با الکتریسیته کار میکند
malfunctions
U
آنچه کامل کار نکند
characteristic
U
آنچه مخصوص یا ویژه است
differential
U
آنچه اختلاف را نشان میدهد
continual
U
آنچه به طور پیاپی رخ میدهد
controllable
U
آنچه قابل کنترل است
characteristically
U
آنچه مخصوص یا ویژه است
malfunctioned
U
آنچه کامل کار نکند
malfunction
U
آنچه درست کار نکند
malfunction
U
آنچه کامل کار نکند
computable
U
آنچه قابل محاسبه است
differentials
U
آنچه اختلاف را نشان میدهد
valuing
U
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
malfunctioning
U
آنچه خوب کار نکند
audible
U
آنچه قابل شنیدن است
third
U
آنچه بعد از دومین می آید
thirds
U
آنچه بعد از دومین می آید
dependent
U
آنچه به دلیلی متغیر است
significantly
U
آنچه معنای مخصوصی دارد
relevant
U
آنچه ارتباط مهمی دارد
values
U
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
significant
U
آنچه معنای مخصوصی دارد
ambiguous
U
آنچه دو معنای ممکن دارد
variable
U
آنچه قابل تغییر است
distant
U
آنچه در محلی قرار دارد
durable
U
آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
residual
U
آنچه در پشت سر باقی می ماند
immediate
U
آنچه یکباره اتفاق افتد
malfunctions
U
آنچه درست کار نکند
value
U
آنچه چیزی به اندازه آن می ارزد.
normal
U
معمولا یا آنچه به ترتیب رخ دهد
chargeable
U
آنچه قابل شارژ است
hidden
U
آنچه قابل دیدن نیست
removable
U
آنچه قابل جابجایی است
prior
U
آنچه قبلاگ رخ داده است
clearer
U
آنچه به سادگی فهمیده میشود
flexible
U
آنچه قابل تغییر است
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
U
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
availability
U
آنچه به آسانی بدست آید
clears
U
آنچه به سادگی فهمیده میشود
clearest
U
آنچه به سادگی فهمیده میشود
What soes not endure does not merit attachment .
<proverb>
U
آنچه نپاید دلبستگى را نشاید .
What must be must be .
<proverb>
U
آنچه باید بشود خواهد شد .
quantifiable
U
آنچه قابل شمارش است
simple
U
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
movable
U
آنچه قابل حرکت است
identity
U
آنچه کسی یا چیزی است
identities
U
آنچه کسی یا چیزی است
interchangeable
U
آنچه قابل تغییر است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com