English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
She procrastinated until it was too late . U آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
as ... as <adv.> U آنقدر... که
I was so tired that … U آنقدر خسته بودم که ...
He did not live long enough to … U آنقدر عمر نکرد که ...
He drank himself to death. U آنقدر مشروب خورد تامرد
She had the never to say. . . U آنقدر پررو بود که گفت ...
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
The exam was too easy for words . U امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
He wears his socks into holes . U آنقدر جوابهارامی پوشد تا سوراخ شوند
to scare the living daylights out of somebody U کسی را آنقدر بترسانند که زهره اش بترکد
She wept herself to sleep . U آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
My tea isnt cool enough to drink. U چایی ام آنقدر خنک نشده که بخورم
They I got confused . U آنقدر ازمن سؤال کردند که گیج شدم
to be at a loss as to what to advise U آنقدر بهت زده بودن که نتوانند نصیحتی بدهند
to beat the egg-white until it is stiff U سفیده تخم مرغ را آنقدر بزنند که سفت شود
He threatened to thrash the life out of me . U تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
talk someone's ear off <idiom> U آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . U فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
Enough is enough! <idiom> U بس کن دیگه!
That's enough. U دیگه بس است.
still worse U دیگه بدتر
To such an extent that… U تا حدی که دیگه ...
C'mon! U بیا دیگه!
It is obvious enough . Well of course . U خب معلومه دیگه
Come on! U بیا دیگه!
So much the better. U دیگه بهتر
What is it now? U دیگه چه شده ؟
Next Saturday . This coming Saturday. U شنبه دیگه
He went for good. U رفت و دیگه نیامد
Whoever else that may object . U هر کس دیگه که اعتراض کند
I cant nor can anyone else . U نه من می توانم ونه کس دیگه
Just go! U بریم [حرکت کن] دیگه!
Go ahead! U انجام بدهید دیگه!
Do come! U خوب بیا دیگه!
generously U یا گذشت
passing U در گذشت
amnesty U گذشت
amnesties U گذشت
forbearingly U با گذشت
forgivingness U گذشت
ungenerous U بی گذشت
forbearing U با گذشت
illiberal U بی گذشت
uncharitable U بی گذشت
forgave U از ... گذشت
unforgiving U بی گذشت
big-hearted U با گذشت
forgiveness U گذشت
I must be going now. U الان دیگه باید بروم
You are a fine one to talk . You of all people have a nerve to talk . U تو یکی دیگه حرف نزن !
simply <adv.> <idiom> U حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
just <adv.> <idiom> U حالا دیگه [اصطلاح روزمره]
That's (just) the way things are. U موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
Any fool knows that . U اینرا دیگه هرخری می داند
He wont be back for another six months. U رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
Come forward a little (little bit)more. U یک قدری دیگه بیا جلو
time span U گذشت زمان
period U گذشت زمان
time period U گذشت زمان
lapses U گذشت زمان
with each passing year U با گذشت هر سال
period/stretch/lapse of time U گذشت زمان
obituaries U اگهی در گذشت
forbears U گذشت کردن
lapse U گذشت زمان
lapsing U گذشت زمان
forbearingly U از روی گذشت
it is all up U گذشت ورفت
remissive U گذشت کننده
remittal U گذشت پرداخت
time is up U وقت گذشت
time lapse U گاه گذشت
forbear U گذشت کردن
remission U گذشت تخفیف
tolerances U مرز گذشت
obituary U اگهی در گذشت
waive U گذشت کردن از
waived U گذشت کردن از
waives U گذشت کردن از
pardon U امرزش گذشت
pardoned U امرزش گذشت
pardoning U امرزش گذشت
pardons U امرزش گذشت
tolerance U مرز گذشت
it crossed my mind U بخاطری گذشت
With passage of time . U با گذشت زمان
intolerant U بی گذشت متعصب
I had an awful time . U به من خیلی بد گذشت
How come we dont see you more pften? U چطور دیگه زیاد تورانمی بینم ؟
That's just the way it is. U این حالا [دیگه] اینطوری است.
I shall be back this day month . U درست یک ماه دیگه برمی گردم
You wont catch me going to his house . U غلط می کنم دیگه به منزلش بروم
I knocked off another 1000 tomans. U 1000 تومان دیگه از قیمت زدم
This is treason, pure and simple. U خیانت که دیگه شاخ ودم ندارد
Boys will be boys. U پسرها حالا دیگه اینطور هستند.
His political beliefs are old hat now . U عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
what have you [ gone and] done now! U حالا دیگه چه فوزولی [شیطنتی] کردی!
Please give the other foot . لنگه دیگه این کفش را بدهید.
Where is the mate ( companion ) of this glove ? U لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
last sunday U همین یکشنبه که گذشت
reentry point U نقطه باز گذشت
the bill got throught the majlis U لایحه از مجلس گذشت
got through (the bill got through the ma U لایحه از مجلس گذشت
generosity <adj.> U گذشت [صفت اخلاقی]
We had a very rough time. U نه ما خیلی سخت گذشت
Many years passed . U چندین سال گذشت
We had a very enjoyable time . U به ما خیلی خوش گذشت
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time . U به ما خیلی خوش گذشت
i was too indulgent to him U زیاد به او گذشت کردم
It is money down the drain (gone to blazes). U این دیگه پول دور ریختن است
Enough already! [American E] U دیگه اینقدر حرف نزن! [اصطلاح روزمره]
These coins are very hard to come by . U این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . U این حرفها دیگه کهنه شده است
That is all we needed!That caps ( beats ) all ! U واقعا" همین یکی دیگه مانده بود !
remise U انتقال دادن گذشت کردن
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
My holiday did me a world of good. U درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
close call/shave <idiom> U خطراز بیخ گوشش گذشت
He has vowed not to gamble again. پشت دستش را داغ کرده که دیگه قمار نکند.
The car is now in perfect running order . U اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
This jock that you told me is as old as Adams . U این لطیفه که گفتی خیلی دیگه کهنه است
second-guess someone <idiom> U حدس اینکه یکی دیگه چه کاری انجام میداد
we had a good time U خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
to try to stop the march of time U تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
I stayed in concealment until the danger passed. U خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
I´m as hungry as a horse. U آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
hungry as a hunter <idiom> U آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
snows of yesteryear [water under the bridge] <idiom> U هر چه گذشت گذشته. [غیر قابل تغییراست] [اصطلاح]
Enough already! [American E] U کافیه دیگه! [خسته شدم از این همه حرف] [اصطلاح روزمره]
That's hardly going to make a difference now, is it ! <idiom> U این الان که دیگه فرقی نمی کنه [تفاوتی نداره] ! [اصطلاح روزمره]
to turn the corner <idiom> U بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی [اصطلاح روزمره]
ageing U ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
age hardening U سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
My mind was elsewahere. My thouthts were wandering. U حواسم اینجا نبود ( حواسم جای دیگه بود )
In the fullness lf time . U به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
non uniformal surfacee U سطح نایکنواخت [ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
remission of taxes U صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
In for a penny, in for a pound. U آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> U آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
in for a penny, in for a pound <idiom> U آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com