Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
You sure have a nerve to ask become a director.
U
آخر تورا چه ره ریاست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
thee
U
تورا
prefectural
U
وابسته به مقام ریاست یادوره ریاست
prefecture
U
مقام ریاست دوره ریاست
coast is clear
<idiom>
U
هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
preside
U
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides
U
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
favorite son
U
نامزد ریاست جمهوری کاندیدای ریاست جمهوری
presided
U
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding
U
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
managership
U
ریاست
principalship
U
ریاست
presidentship
U
ریاست
generalship
U
ریاست
presidency
U
ریاست
matronhood
U
ریاست
matronship
U
ریاست
headship
U
ریاست
headships
U
ریاست
superiority
U
ریاست
managerial
U
ریاست
superintendence
U
ریاست
chairmanships
U
ریاست
chairmanship
U
ریاست
directorships
U
ریاست
directorship
U
ریاست
administratorship
U
ریاست
patriarchate
U
ریاست خانواده
superintendency
U
ریاست مدیریت
superintendence
U
ریاست مدیریت
command of execution
U
ریاست اجرایی
chieftainship
U
ریاست قبیله
chieftaincy
U
ریاست قبیله
captainship
U
ریاست بزرگتری
captaincy
U
ریاست بزرگتری
magistrature
U
ریاست کلانتری
to fill the chair
U
ریاست کردن
to take the lead
U
ریاست کردن
mayorship
U
ریاست شهرداری
mayoralty
U
ریاست شهرداری
patriarchate
U
ریاست طایفه
postmastership
U
ریاست پست
wardenship
U
مقام ریاست
prefecture
U
اداره ریاست
vice president
U
نیابت ریاست
matronize
U
ریاست کردن
superintends
U
ریاست کردن
superintend
U
ریاست کردن
superintending
U
ریاست کردن
superintended
U
ریاست کردن
abbay
U
ریاست دیر
abbotship
U
ریاست دیر
prioship
U
سمت ریاست دیر
rectorate
U
ریاست بنگاه مذهبی
speakership
U
مقام ریاست مجلس
presidential
U
وابسته به ریاست جمهور
presidentship
U
مقام ریاست جمهور
bossiness
U
متمایل به ریاست مابی
the party is led by him
U
او بر ان حزب ریاست دارد
abbatial or abbatical
U
مربوط به ریاست دیر
bossy
U
متمایل به ریاست مابی
he has passed the chair
U
ریاست داشته است
presides
U
ریاست جلسه را بعهده داشتن
capital
U
رئیسی ریاست مابانه عمده
rectorate
U
مقام ریاست دانشکده یااموزشگاه
directorate
U
مقام ریاست هیئت مدیره
take the chair
U
ریاست انجمنی را دارا بودن
presided
U
ریاست جلسه را بعهده داشتن
preside
U
ریاست جلسه را بعهده داشتن
head
U
ریاست داشتن بر رهبری کردن
directorates
U
مقام ریاست هیئت مدیره
presiding
U
ریاست جلسه را بعهده داشتن
presidency
U
مقام یا دوره ریاست جمهوری
magistracy
U
ریاست کلانتری یا دادگاه بخش
bossing
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
bosses
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
bossed
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
boss
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
deanship
U
مقام ریاست دانشکده یا کلیسا
take the chair
U
ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
marshalsea
U
دادگاهی که marshal knightبر ان ریاست داشت
masterfully
U
بطور تحکم امیز ریاست مابانه
The presidensial election is the topic of the day.
U
انتخاب ریاست جمهوری موضوع روز است
leads
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
U
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
interlocking directorate
U
حالتی که شخص واحد ریاست چندین کمپانی رقیب را داشته باشد
superintend
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintended
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintending
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
superintends
U
ریاست یا نظارت کردن بر اداره کردن
chairmen
U
ریاست کردن اداره کردن
chairman
U
ریاست کردن اداره کردن
republic
U
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
U
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com