English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
concrete U : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bedaub U اندودن رنگ کردن
platinize U با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
assist U پیوستن به حمایت کردن از
joined U شرکت کردن در پیوستن
assisting U پیوستن به حمایت کردن از
assisted U پیوستن به حمایت کردن از
assists U پیوستن به حمایت کردن از
catenate U پیوستن متصل کردن
join U شرکت کردن در پیوستن
joins U شرکت کردن در پیوستن
consociate U متحد کردن پیوستن
bind U محصور کردن بهم پیوستن
binds U محصور کردن بهم پیوستن
attachable U قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
emboss U اندودن
plates U اندودن
besmear U اندودن
incase etc U اندودن
splodges U اندودن
splodge U اندودن
plate U اندودن
daubs U اندودن
daubing U اندودن
to do over U اندودن
daubed U اندودن
overlaid U اندودن
daub U اندودن
parget U اندودن
coat U اندودن
coated U اندودن
coats U اندودن
coatings U اندودن
integration U یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
recoat U دوباره اندودن
silver plate U بانقره اندودن
galvanizing U روی اندودن
tin U قلع اندودن
tins U قلع اندودن
copper U بامس اندودن
coppers U بامس اندودن
leads U سرب گرفتن باسرب اندودن
lead U سرب گرفتن باسرب اندودن
kyanize U باداراشکنه اندودن برای جلوگیری ازپوسیدگی
admix U مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
gets U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
getting U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroy U ویران کردن نابود ساختن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
franker U باطل کردن مصون ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
franks U باطل کردن مصون ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
detect U کشف کردن نمایان ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com