English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
concrete U : سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bedaub U اندودن رنگ کردن
platinize U با پلاتین و ترکیبات ان مخلوط کردن یا اندودن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
rattening U محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
assisting U پیوستن به حمایت کردن از
joins U شرکت کردن در پیوستن
consociate U متحد کردن پیوستن
join U شرکت کردن در پیوستن
assist U پیوستن به حمایت کردن از
catenate U پیوستن متصل کردن
assists U پیوستن به حمایت کردن از
assisted U پیوستن به حمایت کردن از
joined U شرکت کردن در پیوستن
binds U محصور کردن بهم پیوستن
bind U محصور کردن بهم پیوستن
attachable U قابل بهم پیوستن یا ضمیمه کردن
daub U اندودن
coated U اندودن
incase etc U اندودن
daubed U اندودن
parget U اندودن
besmear U اندودن
to do over U اندودن
daubs U اندودن
daubing U اندودن
coatings U اندودن
coat U اندودن
plates U اندودن
emboss U اندودن
splodges U اندودن
plate U اندودن
splodge U اندودن
overlaid U اندودن
coats U اندودن
integration U یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
silver plate U بانقره اندودن
tin U قلع اندودن
copper U بامس اندودن
recoat U دوباره اندودن
tins U قلع اندودن
galvanizing U روی اندودن
coppers U بامس اندودن
lead U سرب گرفتن باسرب اندودن
leads U سرب گرفتن باسرب اندودن
kyanize U باداراشکنه اندودن برای جلوگیری ازپوسیدگی
admix U مخلوط شدن بهم پیوستن مخلوط کردن امیختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
getting U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
franker U باطل کردن مصون ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
franking U باطل کردن مصون ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
franks U باطل کردن مصون ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
frank U باطل کردن مصون ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com