English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
electric apparatus U دستگاه الکتریکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
apparatus U اسباب و وسایل ژیمناستیک
apparatus U اسباب
apparatus U لوازم
apparatus U ماشین
apparatus U جهاز
apparatus U دستگاه
apparatus U شعبه حزب
apparatus U شعبه
apparatus U شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
apparatus U اپارات
apparatus U الت دستگاه
setting up apparatus U دستگاه سوار کردن
psychic apparatus U دستگاه روانی
orsat apparatus U دستگاه رسا
mental apparatus U دستگاه ذهن
measuring apparatus U دستگاه اندازه گیری
gasifying apparatus U دستگاه تبخیر
gasifying apparatus U کاربراتور
frame of an apparatus U شاسی
telegraph apparatus U دستگاه تلگراف
absorption apparatus U دستگاه جذب
x ray apparatus U دستگاه رونتگن
throwing apparatus U لوازم پرتاب
apparatus [machinery] U سازمان [سازمان اداری ]
Golgi apparatus U دستگاهگلژی
diving apparatus U تختهپرش
receiving apparatus U وسیله برقی
breating apparatus U دستگاه تنفس
breating apparatus U دستگاه دم زدن
smoking-apparatus U ماشیندودزا
high tension apparatus U دستگاه فشار قوی
horse [gymnastics apparatus] U خرک حلقه [دستگاه ژیمناستیک]
self-contained breathing apparatus U اسبابتنفسی
electrical scoring apparatus U دستگاهامتیازبندیبرقی
fault localization apparatus U دستگاه تعیین کننده محل خطا
strain test apparatus U دستگاه ازمون دگروشی
printing receiving apparatus U دستگاه گیرنده ثبات
insulation testing apparatus U عایق سنج
induction heating apparatus U شوفاژ القائی
error of measuring apparatus U خطای وسیله اندازه گیری [ریاضی]
insulation testing apparatus U دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
continuous extraction apparatus U دستگاه استخراج پیوسته
abderthalden drying apparatus U دستگاه خشک کن ابدرهالدن
disruptive voltage measuring apparatus U دستگاه اندازه گیری ولتاژشکست
non electric U غیر گهربایی
electric U الکتریکی
electric U حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
electric U برق دهنده
electric U کهربایی
electric U برقی
all electric U تماما" الکتریکی
non electric U غیر برقی
all electric U تماما"برقی
electric U تعداد اتم هایی که شارژ شده اند.
electric U آنچه با الکتریسیته کار میکند
electric tension U فشار الکتریکی
electric typewriter U ماشین تحریر برقی
electric train U ترن برقی
electric train U قطار برقی
electric traction U قوه الکتریکی
electric traction U کشش الکتریکی
electric torch U چراغ قوهای
electric thermometer U دماسنج برقی
electric heater U گرم کن الکتریکی
electric tension U ولتاژ
electric unit U واحدهای الکتریکی
electric steel U فولاد ابکاری
electric equipment U تجهیزات الکتریکی
electric filter U صافی الکتریکی
electric field U میدان الکتریکی
electric flux U شار الکتریکی
electric force U نیروی الکتریکی
electric foil U شمشیر فویل با نوک برقدار
electric furnace U بوته برقی
electric eye U چشم الکتریکی
electric furnace U کوره برقی
electric squib U نوعی چاشنی با فتیله الکتریکی
electric horsepower U اسب بخار الکتریکی
electric flux U شاره برقی
electric heater U بخاری برقی
electric generator U ژنراتور
electric generator U مولد الکتریسیته
electric fluid U سیال برقی
electric foil U فلوره الکتریک
electric wave U موج الکتریکی
electric-blue U آبیروشن
electric sockets U پریز ها
electric drill U دریل [ابزار]
electric sockets U پریز های دیواری
electric sockets U پریز های روی دیوار
electric drill U دستگاه مته [ابزار]
electric drill U مته برقی [ابزار]
electric drills U دستگاه های مته [ابزار]
electric drills U مته های برقی [ابزار]
electric blanket U تشکبرقی
electric variometer U وریالکتریکی
electric toothbrush U مسواکالکتریکی
electric welding U جوشکاری برقی
electric welding U جوش برقی
electric welding U جوش برق
electric welding U جوشکاری با برق
electric welding U جوشکاری الکتریکی
electric wind U باد الکتریکی
gasoline electric U بنزین الکتریکی
photo electric U وابسته به تاثیر نورو الکتریک باهم
electric cooker U گازالکتریکی
electric drill U دریلالکتریکی
electric guitar U گنتارالکتریکی
electric kiln U کورهالکتریکی
electric razor U ریشتراشبرقی
electric drills U دریل ها [ابزار]
electric engineering U الکتروتکنیک
electric current U جریان برقی
electric company U شرکت برق
electric communication U مخابرات
electric clock U ساعت الکتریکی
electric cleaner U جارو برقی
electric circuit U مدار الکتریکی
electric circuit U مدار
electric charge U بار برقی
electric charge U بار الکتریکی
electric candle U شمع برقی
electric bulb U لامپ الکتریکی
electric component U قطعه الکتریکی
electric conduction U هدایت الکتریسیته
electric current U شدت جریان
electric coupling U پیوست الکتریکی
electric coupling U تزویج الکتریکی
electric control U کنترل الکتریکی
electric contact U کنتاکت الکتریکی
electric constant U ثابت الکتریکی
electric connection U اتصال الکتریکی
electric conductor U هادی
electric conductor U رسانا
electric conductor U هادی برق
electric conductor U هادی الکتریسیته
electric bulb U چراغ برق
electric break down U شکست الکتریکی
electric brake U ترمز الکتریکی
electric shocks U شوک الکتریکی
electric shocks U ضربه برقی
electric shock U شوک الکتریکی
electric shock U ضربه برقی
electric chair U اعدام بوسیله برق
electric chair U صندلی اعدام الکتریکی
hydro-electric U وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
electric , drill U مته برقی
electric amalgam U ملغمه برقی
electric brake U ترمز برقی
electric boiler U دیگ بخار برقی
electric bell U زنگ اخبار
electric balance U تعادل الکتریکی
electric attraction U جاذبه الکتریکی
electric arch U قوس برقی
electric arc U قوس نوری
electric arc U قوس الکتریکی
hydro electric U وابسته به پیدایش الکتریسیته بوسیله مالش اب یا بخار
electric engineering U مهندسی برق
electric potential U پتانسیل الکتریکی
electric plant U نیروگاه
electric organ U اندام برقزن
electric meter U کنتور
electric meter U برق سنج
electric machine U دستگاه برقی
electric machine U ماشین الکتریکی
electric plant U کارخانه برق
electric lighting U روشنایی
electric light U روشنایی برقی
electric lamp U لامپ
electric power U توان برقی
electric primer U چاشنی الکتریکی
electric engineer U کارشناس برق
electric engineer U مهندس برق
electric eel U یکنوع ماهی بزرگ شبیه مارماهی
electric eal U ماهی برقدار
electric drive U محرکه الکتریکی
electric spectrum U طیف برقی
electric energy U انرژی الکتریکی
electric resistance U مقاومت الکتریکی
electric railway U راه اهن برقی
electric lamp U چراغ برق
electric iron U اطو برقی
electric insulator U مقره
electric cushion U بالش برقی
electric industry U صنعت برق
electric dipole U دو قطبی الکتریسیته
electric current U جریان الکتریسیته
electric discharge U تخلیه الکتریکی
electric installation U سیم کشی برق
electric wiring U سیم کشی برق
electric doublet U دو قطبی الکتریسیته
electric line of force U خطوط نیروی برق
intensity of electric field U شدت میدان الکتریکی
intensity electric field U شدت میدان الکتریکی
electric soldering iron U هویه برقی
electric wiring material U مصالح سیم کشی برق
electric convulsive therapy U درمان با تشنج برقی
electric current intensity U شدت جریان الکتریکی
electric potential difference U اختلاف پتانسیل الکتریکی
electric field strength U شدت میدان الکتریکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com