English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
It is some distance to the school . U تا مدرسه فاصله زیاد است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
distance U بعد
distance U تعدادکیلومترهای طی شده درشکار با اسب
to keep one's distance U دوری جستن
to keep one's distance U اشنایی نکردن
to keep one's distance U کناره گیری کردن
distance U مدت بازی قسمتی از مسیر مسابقه مشخص شده به وسیله پرچم یا میله
distance U مسافت
distance U فاصله
distance U دوری
distance U بعد دورکردن
distance U دورنگاهداشتن پشت سرگذاشتن
distance U برد سلاح
mean distance U فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
in distance U نزدیک بودن شمشیرباز برای ضربه زدن
known distance U مسافت معلوم
distance U مسیر مسابقه
known distance U فاصله معلوم
following distance U فاصله بین وسائط نقلیه فاصله میان خودروها
out of distance U دور بودن شمشیرباز از حریف
X distance U سوراخ کارت در ستون برای بیان عدد منفی
distance between centers U طول دوران
distance angle U زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
coherence distance U فاصله همدوسی
countermining distance U فاصله مجاز بین دومین
linear distance U خط هوایی
countermining distance U فاصله ضد انفجار زنجیری مین
code distance U فاصله رمز
road distance U مسافت روی جاده یا مسافت طی شده از جاده
polar distance U فاصله قطبی
photo distance U مسافت اندازه گیری شده ازعکس هوایی مسافت روی عکس
air distance U مسافت طی شده به وسیله هواپیما
anchorage distance U فاصله تکیه گاهی
angular distance U فاصله زاویهای
offset distance U فاصله برون محوری
offset distance U مسافتی که نقطه صفر زمین از مرکز منطقه هدف دورباشد
bond distance U طول پیوند
buffer distance U محوطه امنیت
center distance U فاصله مرکزی
center distance U فاصله ازمرکز
buffer distance U حاشیه امنیت
safe distance U فاصله بی خطر
distance line U طناب نگهدارنده ناوها
distance line U طناب تنظیم فاصله
ecological distance U فاصله بوم شناختی
f. distance or length U فاصله کانونی
facing distance U مسافت بین نفرات در صف برای سهولت چرخش به اطراف
focal distance U فاصله کانونی
haul distance U فاصله حمل
interocular distance U فاصله بین عدسیهای یک وسیله دیدبانی یا بین دوچشم
internuclear distance U فاصله بین هستهای
hyperfocal distance U نزدیک ترین فاصلهای که ازانجا میتوان عکس برداری واضح وروشن نمود
hyperfocal distance U مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
distance wadding U بوش داخل پوکه فشنگ
distance wadding U لایی جازم
distance man U دونده استقامت
distance runner U دونده استقامت
distance medley U دو استقامت امدادی شامل 004 008 0021 و 0061متر
distance meter U بعد سنج
distance meter U فاصله سنج
frequency distance U فاصله فرکانس
distance protection U وسیله حفافت فاصله
distance receptor U گیرنده دوربرد
distance vision U دید دوربرد
distance wadding U لایی
image distance U عرض تصویر
safe distance U مسافت امن اطراف مین
weaving distance U طول تلاقی مسافت همبری
long distance U ازراه دور تلفن کردن
long distance U دارای مسافت زیاد
middle distance U فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
long distance U دارای مسافت دور
long-distance U از راه دور
distance post U قرارگاهمحلمسابقه
long-distance U دور برد مکالمات تلفنی از راه دور
long-distance U ازراه دور تلفن کردن
long-distance U دارای مسافت زیاد
long distance U دور برد مکالمات تلفنی از راه دور
long distance U از راه دور
long distance U راه دور
distance travelled U مقدارطیشده
zenith distance U فاصله ارتفاع نافر
unit distance U با فاصله واحد
training distance U مسافت تمرین
to step a distance U قدم کردن
zenith distance U ارتفاع راس القدم
time distance U زمان عبور ستون
weaving distance U طول تقاطع
air distance U مسافت هوایی
long-distance U با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance U دارای مسافت دور
time distance U مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
signal distance U فاصله علامتی
long distance U با شعاع عمل زیاد طولانی
sight distance U طول دید
distance between two points U فاصله دو نقطه [ریاضی] [فیزیک]
distance light U نورافکن
sight distance U فاصله دید
sight distance U مسافت دید
skip distance U خیز موج
social distance U فاصله اجتماعی
shouting distance U فاصله صدا رس
distance scale U مقیاسمسافت
supporting distance U بردپشتیبانی سلاحها
supporting distance U مسافت پشتیبانی
long-distance U راه دور
It can be seen from a distance of two kilometers . U از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
half-distance line U خطنیمفاصله
long distance cable U کابل ارتباطی
limited distance modem U وسیله ارسال داده با محدوده کوتاه که داده دیجیتال خاص را ارسال میکند و نه به صورت تقسیم شده
long distance reception U دریافت دور
The bus stop is no distance at all . U ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
to distance [dissociate] oneself from U دوری [قطع همکاری] کردن از
vehicle stopping distance U مسافت ایست وسیله نقلیه مسافت ایست خودرو
overtaking sight distance U فاصله دیدبرای پیشدستی
overtaking sight distance U مسافت دید برای سبقت گرفتن
social distance scale U مقیاس فاصله اجتماعی
stopping sight distance U فاصله دید برای ایست
fixed distance marking U خطمقطعثابت
miss distance scorer U دستگاه تعیین میزان خطای تیردستگاه خطایاب
middle distance race U دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
stopping sight distance U فاصله دید ایست
telephone modal distance U مسافت مکالمه تلفنی
long distance supply U تغذیه مسافت دور
overtaking sight distance U طول دید
long distance line U خط ارتباطی
total stopping distance U طول ایست کامل
overtaking sight distance U فاصله دیدپیش افتی
economic haul distance U فاصله اقتصادی حمل
critical anode distance U فاصله بحرانی اندی
direct distance dialing U شماره گیری فاصله مستقیم
distance vector protocols U اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
hole center distance U فاصله مرکز سوراخ
bogardus social distance scale U مقیاس فاصله اجتماعی بوگاردوس
school U جماعت
school U مدرسه
school U بمدرسه فرستادن درس دادن
first school U پایهدبسبان
first school U -مخصوصبچههایبین5تا9سال
school U تادیب یا تربیت کردن
school U رام کردن وعادت دادن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to go to school U درس خواندن
school U گروه
school U دسته ماهی
school U مکتب نحله
school U گروه پرندگان
school U دانشکده
school U مرکز اموزش نظامی
school U تربیت اسب
school U مکتب
go to school U خواننده میله نوری
school U تربیب کردن
school U پیروان یک مکتب اموزشگاه
to go to school U باموزشگاه رفتن
the school is out U مدرسه تعطیل است
school U مکتب دبستان
school U دبیرستان
school U تحصیل در مدرسه
school U اموزشگاه
school U تدریس درمدرسه
school U دسته
school U جماعت همفکر
school U مکتب علمی یافلسفی
training school U اموزشگاه حرفهای
training school U کاراموزگاه
wurzburg school U مکتب وورتسبورگ
primary school U دبستان
high school U مدرسه متوسطه دبیرستان
vienna school U مکتب وین
vocational school U اموزشگاه حرفهای
special school U اموزشگاه استثنایی
elementary school U دبستان
high school U دبیرستان
secondary school U دبیرستان
school mate U هم شاگردی
comprehensive school U اموزشگاه جامع
middle school U دبیرستان
technical school U هنرستان دبیرستان فنی
technical school U مدرسه فنی
to leave school U ترک تحصیل کردن
theological school U مدرسه علوم دینی
to leave school U ازتحصیل دست کشیدن
technical school U اموزشگاه فنی
junior school U دوره اول دبیرستان
to leave school U ازاموزشگاه یامدرسه بیرون رفتن
finishing school U اموزشگاهی که زنان جوان رابرای دخول درجامعه اماده ومهذب میسار
infant school U کودکستان
business school U مدرسهیا دانشکدهاقتصادیوتجاری
The last school day. U آخرین روز مدرسه
Since I left school. U ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I must take the kid to school . U باید بچه راببرم مدرسه
public school U دبیرستان شبانه روزی مدرسه عمومی
school age U سن آغاز تحصیل
drop out (of school) <idiom> U ترک مدرسه
to be moved to another school U به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
to enrol somebody at a school U کسی را در آموزشگاه ای نام نویسی کردن
Glasgow School U [نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
school shooting U تیراندازی در مدرسه
school-leaver U کسیکهبتازگیازمدرسهفارغشدهاست
school friend U دوستمدرسهای
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com