English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
misprision U گناه فرو گذاری از فاش کردن تبه کاری دیگران
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
She is more culpable than the others. U او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
impemitently U بااصرار در گناه کاری
impenitently U بالجاجت در گناه کاری
to act independently of others U کاری به کار دیگران نداشتن
go (someone) one better <idiom> U کاری را بهتراز دیگران انجام دادن
swim against the tide/current <idiom> U کاری متفاوت از دیگران انجام دادن
bohemian U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
bohemians U که درزندگی یاکارخودبرسم وقانون دیگران کاری ندارد
how about <idiom> برای ارائه پشنهاد یا جویا شدن نظر دیگران در مورد چیزی یا کاری استفاده می شود
fretwork U برجسته کاری حاشیه گذاری
fingering U پنجه گذاری انگشت کاری
encroachments U تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment U تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
to perpetrate a crime U گناه کردن
crime U گناه کردن
to purify from sin U از گناه پاک کردن
fuze U ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
absolving U کسی را از گناه بری کردن
absolve U کسی را از گناه بری کردن
absolved U کسی را از گناه بری کردن
absolves U کسی را از گناه بری کردن
to purify from sin U از قید گناه ازاد کردن
to acknowledge your own guilt [culpability] U به گناه خود اقرار کردن
peccability U ژمادگی برای گناه کردن جایزالخطایی
individualising U از دیگران جدا کردن
individualised U از دیگران جدا کردن
individualises U از دیگران جدا کردن
individualize U از دیگران جدا کردن
individualized U از دیگران جدا کردن
individualizes U از دیگران جدا کردن
individualizing U از دیگران جدا کردن
scapegoats U کسی راقربانی دیگران کردن
scapegoat کسی را قربانی دیگران کردن
draw away U جلوتر از دیگران حرکت کردن
to i. upo other's rights U بحقوق دیگران تجاوز کردن
To pick other peoples brains. U از افکار دیگران استفاده کردن
to trespass U بحقوق دیگران تجاوز کردن
To put ones nose into other peoples affairs . U درکار دیگران فضولی کردن
plagiarist U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizes U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarizing U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
upstaged U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaging U توجه دیگران را به خود جلب کردن
rain on someone's parade <idiom> U برنامه های دیگران را مختل کردن
plagiarized U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarize U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarising U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarises U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
plagiarised U اثار ادبی دیگران را سرقت کردن
exclucivism U بیمیلی بداخل کردن دیگران درحلقه خود
sported U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports U پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
Eavesdrop U فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
to bring somebody into line U زور کردن کسی که خودش را [به دیگران] وفق بدهد یا هم معیار بشود
to pound the filed U غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
fuzing U چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
stripping U نواربندی کردن نقشه برای عکس برداری علامت گذاری کردن
pool U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
loads U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
load U پر کردن تفنگ یا توپ فشنگ گذاری کردن
synthesizes U هم گذاری کردن
synthesised U هم گذاری کردن
synthesized U هم گذاری کردن
synthesize U هم گذاری کردن
synthesising U هم گذاری کردن
synthesises U هم گذاری کردن
synthesizing U هم گذاری کردن
funded U سرمایه گذاری کردن
fund U سرمایه گذاری کردن
cost U قیمت گذاری کردن
christened U نام گذاری کردن
tracklaying U شنی گذاری کردن
paragraph U فاصله گذاری کردن
mining U مین گذاری کردن
load U خرج گذاری کردن
punctuating U نقطه گذاری کردن
punctuate U نقطه گذاری کردن
punctuated U نقطه گذاری کردن
punctuates U نقطه گذاری کردن
primming U چاشنی گذاری کردن
christen U نام گذاری کردن
loads U خرج گذاری کردن
loads U ذخیره گذاری کردن
marks U علامت گذاری کردن
paragraphs U فاصله گذاری کردن
paginate U صفحه گذاری کردن
deposit U سرمایه گذاری کردن
invests U سرمایه گذاری کردن
deposits U سرمایه گذاری کردن
point U نقطه گذاری کردن
to lay the track U ریل گذاری کردن
load U ذخیره گذاری کردن
investing U سرمایه گذاری کردن
christens U نام گذاری کردن
invested U سرمایه گذاری کردن
invest U سرمایه گذاری کردن
to sow mines U مین گذاری کردن
mark U علامت گذاری کردن
charge U خرج گذاری کردن شارژ کردن
charges U خرج گذاری کردن شارژ کردن
residential investments U سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
crown U تاج گذاری کردن پوشاندن
wattle U نرده گذاری کردن بستن
overcapitalize U بیش از حد سرمایه گذاری کردن
color codig U علامت گذاری کردن مهمات
marks U نمره گذاری کردن علامت
mark U نمره گذاری کردن علامت
page U صفحات را نمره گذاری کردن
paged U صفحات را نمره گذاری کردن
crowns U تاج گذاری کردن پوشاندن
recapitalize U سرمایه گذاری مجدد کردن
point U نقطه گذاری کردن ممیز
pages U صفحات را نمره گذاری کردن
loading U خرج گذاری کردن سلاح
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
punctuating U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuate U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates U نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated U نشان گذاری کردن نقطه دار
discrete U الگوریتم کد گذاری و فشرده کردن تصاویر
to lodge a complaint U عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
milestone U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones U بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
To put money into somethings. U درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
desired investment U سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization U سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation marks U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
tick mark U علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
to space out letters [text] U فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
blow torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes U راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching U کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade U کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
tetragraph U کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
offense,etc U گناه
offense U گناه
guilt U گناه
cleanhanded U بی گناه
misdemeanours U گناه
misdemeanors U گناه
guiltless U بی گناه
sinned U گناه
offenceless U بی گناه
delict U گناه
misdemeanour U گناه
niet culpable U بی گناه
pure of guilt U بی گناه
misdemeanor U گناه
deep dyed U گناه
sinless U بی گناه
sackless U بی گناه
blameless U بی گناه
sin U گناه
sinning U گناه
vices U گناه
vises U گناه
vice U گناه
irreprehensible U بی گناه
fault U گناه
reproachless U بی گناه
faulted U گناه
faults U گناه
offence U گناه
vice- U گناه
transgression U گناه
offenses U گناه
crime U گناه
irreproachable U بی گناه
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
whitewash U سفید کاری کردن ماست مالی کردن
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
stringing U خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing U میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
venial sin U گناه صغیره
mortal sin U گناه کبیره
erring U گناه کار
blamed U اشتباه گناه
resipiscent U معترف به گناه
blames U اشتباه گناه
blame U اشتباه گناه
deadly sin U گناه کبیره
sin of the f. U گناه جسم
blaming U اشتباه گناه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com