Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
respond
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responded
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responds
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
answered
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
it is inexpedient to reply
U
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
reply
[answer]
U
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
responded
U
پاسخ دادن
answered
U
: پاسخ دادن
answer
U
: پاسخ دادن
rejoined
U
پاسخ دادن
to make a response
U
پاسخ دادن
answering
U
: پاسخ دادن
rejoins
U
پاسخ دادن
rejoining
U
پاسخ دادن
responds
U
پاسخ دادن
answers
U
: پاسخ دادن
respond
U
پاسخ دادن
rejoin
U
پاسخ دادن
to answer in the a
U
پاسخ مثبت دادن
rejoins
U
پاسخ دفاعی دادن
rejoin
U
پاسخ دفاعی دادن
return a negative
U
پاسخ منفی دادن
rejoinder
U
پاسخ دفاعی دادن
rejoined
U
پاسخ دفاعی دادن
rejoinders
U
پاسخ دفاعی دادن
to fail to provide an answer
U
درماندن در دادن پاسخ
rejoining
U
پاسخ دفاعی دادن
to beg the question
U
در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
replied
U
پاسخ دادن جواب کتبی
readiness to report
U
امادگی برای پاسخ دادن
reply
U
پاسخ دادن جواب کتبی
replies
U
پاسخ دادن جواب کتبی
replying
U
پاسخ دادن جواب کتبی
reply
U
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answer
U
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replies
U
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
irresponsiveness
U
عدم امادگی برای پاسخ دادن
answered
U
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replied
U
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
replying
U
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answering
U
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
to respond to blackmail
[a threat]
U
پاسخ دادن به باج گیری
[ تهدیدی]
answers
U
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
inquiry
U
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
inquiries
U
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
response
U
عکس العمل به دلیلی
responses
U
عکس العمل به دلیلی
dependent
U
آنچه به دلیلی متغیر است
There's no reason for concern.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There is nothing to worry about.
U
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
intelligence
U
1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
quoting
U
خصوصیتی در پستهای الکترونیکی که امکان پاسخ دادن به پیام به همراه متن پیام اصلی میدهد
boomerange
U
دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
There is no reason to do something
U
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
heuristic reason
U
دلیلی که بوسیله ان کسی چیزی رابرای خودثابت کندیاپیش خودبفهمد
voice answer back
U
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
react
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacted
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacting
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacts
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
no answer
[n/a]
[in forms]
U
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
leadingquestion
U
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
originating
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
hang
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
disciplining
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
U
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
res ipsa loquitur
U
این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
respond
U
پاسخ
replies
U
پاسخ
statement
U
پاسخ
representation
[statement]
U
پاسخ
item of written comment
U
پاسخ
reaction
[answer, commentary]
U
پاسخ
answered
U
پاسخ
response
[commentary]
U
پاسخ
replied
U
پاسخ
answering
U
پاسخ
answer
U
پاسخ
reply
U
پاسخ
replying
U
پاسخ
responded
U
پاسخ
no
U
: پاسخ نه
rebutter
U
پاسخ رد
counterplea
U
پاسخ رد
response
U
پاسخ
in reply to
U
در پاسخ
responses
U
پاسخ
replication
U
پاسخ
responsions
U
پاسخ
negative reply
U
پاسخ رد
answerback
U
در پاسخ
responds
U
پاسخ
in answer to
U
در پاسخ به
answers
U
پاسخ
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
w response
U
پاسخ کلی
whole response
U
پاسخ کلی
manipulandum
U
ابزار پاسخ
answer
U
: جواب پاسخ
vaccum response
U
پاسخ غیابی
answering
U
پاسخ به یک سوال
come up with
<idiom>
U
یافتن پاسخ
operandum
U
ابزار پاسخ
answers
U
پاسخ به یک سوال
answers
U
: جواب پاسخ
vab
U
پاسخ سمعی
anticipatory response
U
پاسخ انتظاری
preparatory response
U
پاسخ مقدماتی
anatomy response
U
پاسخ کالبدی
original response
U
پاسخ ابتکاری
image response
U
پاسخ تصویر
answered
U
پاسخ به یک سوال
an a answer
U
پاسخ مثبت
answered
U
: جواب پاسخ
to definitive answer
U
پاسخ قطعی
answer
U
پاسخ به یک سوال
answering
U
: جواب پاسخ
early answer
U
پاسخ زود
answerback
U
پاسخ برگشتی
voice answer back
U
پاسخ سمعی
moro response
U
پاسخ مورو
movement response
U
پاسخ حرکت
irresponsive
U
پاسخ ندهنده
answer mode
U
حالت پاسخ
impluse response
U
پاسخ ایمپولز
color response
U
پاسخ رنگ
plea
U
پاسخ دعوی
pleas
U
پاسخ دعوی
rejoinder
U
پاسخ دفاعی
response threshold
U
استانه پاسخ
position response
U
پاسخ مکانی
response strength
U
نیرومندی پاسخ
response set
U
امایه پاسخ
response rate
U
سرعت پاسخ
response latency
U
نهفتگی پاسخ
correct response
U
پاسخ درست
response intensity
U
شدت پاسخ
response time
U
زمان پاسخ
frequency respone
U
پاسخ فرکانس
answerable
U
پاسخ دار
solution
U
پاسخ یک مشکل
solutions
U
پاسخ یک مشکل
consummatory response
U
پاسخ پایانی
content response
U
پاسخ محتوایی
emitted response
U
پاسخ صدوری
rejoinders
U
پاسخ دفاعی
right answer
U
پاسخ درست
responsorial
U
پاسخ دهنده
popular response
U
پاسخ رایج
reflection response
U
پاسخ قرینه
conditioned response
U
پاسخ شرطی
replier
U
پاسخ دهنده
rejoin
U
در پاسخ گفتن
oracle
U
پاسخ مبهم
oracles
U
پاسخ مبهم
rejoins
U
در پاسخ گفتن
rejoining
U
در پاسخ گفتن
delayed response
U
پاسخ درنگیده
rejoined
U
در پاسخ گفتن
distal response
U
پاسخ دوربرد
response amplitude
U
دامنه پاسخ
response equivalence
U
هم ارزی پاسخ
running rate
U
اهنگ پاسخ
discriminatory response
U
پاسخ افتراقی
response generalization
U
تعمیم پاسخ
response duration
U
مدت پاسخ
calculation
U
پاسخ تقریبی
response differentiation
U
تفکیک پاسخ
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
pure color response
U
پاسخ خالص رنگ
solving
U
یافتن پاسخ یک مشکل
solves
U
یافتن پاسخ یک مشکل
white space response
U
پاسخ به بخش سفید
solved
U
یافتن پاسخ یک مشکل
i pause for a reply
U
منتظر پاسخ هستم
solve
U
یافتن پاسخ یک مشکل
s r psychology
U
روانشناسی محرک- پاسخ
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
psychogalvanic response
U
پاسخ گالوانیکی- روانی
all or none response
U
پاسخ همه یا هیچ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com