English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to relieve guard U نگهبان راعوض کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
denature U طبیعت یا ماهیت چیزی راعوض کردن
I'll eat my hat if I dont do it . U اگر اینکار رانکردم اسمم راعوض می کنم
copy U پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copying U پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copied U پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copies U پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
guardian U نگهبان
watchdog U سگ نگهبان
watchdogs U سگ نگهبان
guardians U نگهبان
wardens U نگهبان
warden U نگهبان
gallant U نگهبان
on guard U نگهبان
custodians U نگهبان
custodier U نگهبان
body guard U نگهبان
sentries U نگهبان
keepers U نگهبان
sentry U نگهبان
keeper U نگهبان
custodian U نگهبان
guards U نگهبان
enntinel U نگهبان
guardsmen U نگهبان
guarding U نگهبان
guardsman U نگهبان
life guard U نگهبان
guard U نگهبان
custos U نگهبان
look out U نگهبان
custodial U نگهبان
chaser U نگهبان
sentinels U نگهبان
ward U نگهبان
chasers U نگهبان
wards U نگهبان
watched U نگهبان
watchmen U نگهبان
conservator U نگهبان
watch U نگهبان
lifeguards U نگهبان
watchman U نگهبان
police dog U سگ نگهبان
guard dog U سگ نگهبان
K9 [canine] U سگ نگهبان
lifeguard U نگهبان
duty U نگهبان
sentinel U نگهبان
left half back U نگهبان چپ
escorting U نگهبان
watch dog U سگ نگهبان
watch man U نگهبان
escorts U نگهبان
inspector U نگهبان
watching U نگهبان
watches U نگهبان
out post U نگهبان
inspectors U نگهبان
escorted U نگهبان
escort U نگهبان
gangway staff U نگهبان پله
officer of the day U افسر نگهبان
watch officer U افسر نگهبان
sergeant of the guard U گروهبان نگهبان
guardian angel فرشته نگهبان
churchmen U نگهبان کلیسا
officer of the watch U افسر نگهبان
port watch U نگهبان بندر
beach patrol U نگهبان اسکله
beach patrol U نگهبان ساحلی
wardens U نافر نگهبان
air sentinel U نگهبان هوایی
watchdogs U سگ پاسبان نگهبان
watchdog U سگ پاسبان نگهبان
interior guard U نگهبان داخلی
arcturus U نگهبان شمال
right half back U نگهبان راست
radio guard U نگهبان بی سیم
anchor watch U نگهبان لنگر
bailiffs U نگهبان دژ سلطنتی
bailiff U نگهبان دژ سلطنتی
churchman U نگهبان کلیسا
relief of sentry U عوض نگهبان
to stand sentinel U نگهبان گذاشتن در
memory guard U نگهبان حافظه
curator U نگهبان متصدی
guard band U باند نگهبان
covers U نگهبان بگوش
copy U نگهبان مخابراتی
curing membrane U پوسته نگهبان
boat gang U نگهبان قایق
trick U سکانی نگهبان
copies U نگهبان مخابراتی
coverings U نگهبان بگوش
flag guard U نگهبان پرچم
copied U نگهبان مخابراتی
curators U نگهبان متصدی
factionary U نگهبان قراول
cover U نگهبان بگوش
tricked U سکانی نگهبان
tricking U سکانی نگهبان
guardian council U شورای نگهبان
guard signal U علامت نگهبان
guard post U پایه نگهبان
copying U نگهبان مخابراتی
warden U نافر نگهبان
watch dog U ناو نگهبان ناوگان
duty officer U افسر نگهبان ستاد
rangeguard U نگهبان میدان تیر
air controlman U نگهبان کنترل هوایی
sentry box U سایبان چوبی نگهبان
cryptoguard U نگهبان اطاق رمز
Beefeaters U نگهبان برج لندن
am i the keep of my brother? U ایامن نگهبان برادرخودهستم
armorer U نگهبان اسلحه زراد
Beefeater U نگهبان برج لندن
sentry boxes U سایبان چوبی نگهبان
wardress U نگهبان و محافظ زن در زندان
time orderly U نگهبان اعلام ساعت
guardsmen U سرباز هنگ نگهبان
attendants U همراه نگهبان کشیک
guardsman U سرباز هنگ نگهبان
earth retaining wall U دیوار نگهبان خاک
warder U نگهبان دروازه یا قصر
warders U نگهبان دروازه یا قصر
attendant U همراه نگهبان کشیک
service officer U افسر ارشد نگهبان
officer of the deck U افسر نگهبان عرشه ناو
post U گماردن نگهبان قرار دادن
rangeguard U نگهبان قرق میدان تیر
watchdog U نگهبانی دادن نگهبان بودن
watchdogs U نگهبانی دادن نگهبان بودن
post- U گماردن نگهبان قرار دادن
chaperons U نگهبان یاملازم خانمهای جوان
posts U گماردن نگهبان قرار دادن
curatorial U نگهبان یامتصدی کتابخانه یاموزه
chaperon U نگهبان یاملازم خانمهای جوان
sounding patrol U نگهبان عمق سنج ناو
chaperone U نگهبان یاملازم خانمهای جوان
posted U گماردن نگهبان قرار دادن
chaperones U نگهبان یاملازم خانمهای جوان
sentry boxes U سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
covers U دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
dog watch U پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
sentry box U سایبان چوبی نگهبان سرپناه نگهبانی
cover U دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
coverings U دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
watch fire U اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
raid clerk U نگهبان یا متصدی مرکزاطلاعات سیستم اعلام خطرهوایی
guardship U ناو یا کشتی نگهبان یا مسئول گشت زنی دریایی
radio guard U نگهبان اطاق بی سیم کشتی یا هواپیمای مامور استراق سمع
air sentinel U گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
arcturus U نگهبان شمال الفا- گاوران الفا- عوا ارکتوروس
anchor watch U گروه نگهبانی لنگر نگهبان لنگر
retaining wall U دیوار نگهبان دیوار محافظ
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
custodial guard U گروه محافظین ندامتگاه نگهبان ندامتگاه مسئول ندامتگاه
horse guards U گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
march outpost U نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
demolition guard U نگهبان منطقه تخریب مسئول حفافت منطقه تخریب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com