English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
incident U ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
incidents U ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
giving U اتفاق افتادن فدا کردن
gives U اتفاق افتادن فدا کردن
give U اتفاق افتادن فدا کردن
to keel over U ناگهان افتادن
tumble U لغزیدن ناگهان افتادن
tumbled U لغزیدن ناگهان افتادن
tumbles U لغزیدن ناگهان افتادن
befallen U اتفاق افتادن
befall U اتفاق افتادن
tide U اتفاق افتادن
to play itself out U اتفاق افتادن
occurs U اتفاق افتادن
come about U اتفاق افتادن
to be played out [enacted] U اتفاق افتادن
hap U اتفاق افتادن
befalls U اتفاق افتادن
befalling U اتفاق افتادن
betide U اتفاق افتادن
befell U اتفاق افتادن
occur U اتفاق افتادن
chance U اتفاق افتادن
chanced U اتفاق افتادن
chances U اتفاق افتادن
chancing U اتفاق افتادن
fall out U اتفاق افتادن
occurred U اتفاق افتادن
occurring U اتفاق افتادن
come to pass U اتفاق افتادن
occurring U رخ دادن یا اتفاق افتادن
fortunes U اتفاق افتادن مقدرکردن
happened U رخ دادن اتفاق افتادن
happens U رخ دادن اتفاق افتادن
in the wind <idiom> U بزودی اتفاق افتادن
occur U رخ دادن یا اتفاق افتادن
fortune U اتفاق افتادن مقدرکردن
occurs U رخ دادن یا اتفاق افتادن
occurred U رخ دادن یا اتفاق افتادن
happen U رخ دادن اتفاق افتادن
sure thing <idiom> U حتما اتفاق افتادن
previously U زودتر اتفاق افتادن
coincide U دریک زمان اتفاق افتادن
coinciding U دریک زمان اتفاق افتادن
coincides U دریک زمان اتفاق افتادن
coincided U دریک زمان اتفاق افتادن
snub cable U ناگهان ترمز کردن
make off U ناگهان ترک کردن
slap down U ناگهان توقیف کردن
braided U ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid U ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids U ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
jibes U ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing U ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed U ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe U ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes U ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jilt U ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
nose dive U ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
jilting U ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilted U ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts U ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
to pounce upon a bird U ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
to abscond [from] <idiom> U ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
precipitated U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitate U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lash vi U باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
to pounce on somebody U به کسی ناگهان جستن [و حمله کردن ] [مانند جانور شکارگر]
to jink [colloquial] [British English] U در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
to fall on ones knees U بیرون افتادن بلابه افتادن
operated U عمل کردن بکار افتادن
stumped U قطع کردن سنگین افتادن
to pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
operates U عمل کردن بکار افتادن
routing U عزیمت کردن راه افتادن
flags U سنگفرش کردن پایین افتادن
forestalled U پیش افتادن ممانعت کردن
trammel U تعدیل کردن بدام افتادن
philander U زن بازی کردن دنبال زن افتادن
stumping U قطع کردن سنگین افتادن
flag U سنگفرش کردن پایین افتادن
operate U عمل کردن بکار افتادن
forestall U پیش افتادن ممانعت کردن
stumps U قطع کردن سنگین افتادن
stump U قطع کردن سنگین افتادن
forestalls U پیش افتادن ممانعت کردن
pick up oneself U از افتادن خود جلوگیری کردن
to come down with a run U پایین افتادن افت کردن
outbursts U فهور
emergence U فهور
apparitions U فهور
Epiphany U فهور
appearances U فهور
turn up U فهور
outburst U فهور
penetrance U فهور
developments U فهور
manifestations U فهور
apparition U فهور
manifestation U فهور
peep U فهور
development U فهور
peeps U فهور
emersion U فهور
appearance U فهور
peeping U فهور
turn-ups U فهور
peeped U فهور
hog tie U عاجز ودرمانده کردن از کار افتادن
to overlie infant U روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
wind U خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
winds U خسته کردن یاشدن ازنفس افتادن
to overeach oneself U زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
disposure U فهور عکس
developer agent U عامل فهور
developer liquid U مایع فهور
reapparition U فهور مجدد
income U ریزش فهور
developer agent U ماده فهور
recrvdescence U فهور مجد د
outbreak U فهور شیوع
developer U دوای فهور
developers U دوای فهور
reoccur U فهور مجدد
outbreaks U فهور شیوع
track production U فهور هدف
stall U متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling U متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
glint U فهور انی زودگذر
glinted U فهور انی زودگذر
Epiphany U فهور و تجلی عیسی
recrudescence U فهور مجدد برگشتگی
reapparition U فهور دوم باره
developers U دستگاه فهور عکس
glints U فهور انی زودگذر
theophany U فهور خدابه انسان
metol U دوای فهور فیلم
developer U دستگاه فهور عکس
glinting U فهور انی زودگذر
diapositive U فهور عکس روی اسلایدشفاف
outcrop U فهور چینه درسطح زمین
outcrops U فهور چینه درسطح زمین
high contrast developer U دستگاه فهور با تغایر بالا
chiliasm U اعتقاد به فهور مجدد هزارساله مسیح
postmillennialist U معتقدبه فهور ثانوی مسیح پس از هزار سال
anachronism U اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
anachronisms U اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
postmillenarian U معتقدبه فهور ثانوی مسیح پس از هزار سال
exposure U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
context sensitive help key U کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
imagery exploitation U مدار تهیه و فهور و استفاده از اطلاعات عکس هوایی
exposures U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
abruptly U ناگهان
unaware U ناگهان
unawares U ناگهان
accidentally U ناگهان
all of a sudden U ناگهان
all at once U ناگهان
sudden U ناگهان
suddenness U ناگهان
before you know it U ناگهان
(on the) spur of the moment <idiom> U ناگهان
unexpectedly U ناگهان
bolted U مستقیما ناگهان
bolt U مستقیما ناگهان
turn on one's heel <idiom> U ناگهان پیچیدن
to make a pounce U ناگهان جستن
abrupt U سراشیبی ناگهان
plucks U ناگهان کشیدن
plucked U ناگهان کشیدن
pluck U ناگهان کشیدن
plucking U ناگهان کشیدن
suddenly U ناگهان ناگاه
to walk off U ناگهان رفتن
sudden-death U ناگهان باخت
sudden death U ناگهان باخت
aback U غافلگیر ناگهان
scoots U ناگهان سرخوردن
scooting U ناگهان سرخوردن
scooted U ناگهان سرخوردن
scoot U ناگهان سرخوردن
supervene U ناگهان رخ دادن
slapdash U بی پروا ناگهان
before you can say knife U برقی ناگهان
light out U ناگهان رفتن
bolts U مستقیما ناگهان
to die in ones shoes U ناگهان مردن
bolting U مستقیما ناگهان
Suddenly , I felt hot. U ناگهان گرمم شد
pop off U ناگهان ناپدیدشدن
soft fails U فهور ناگهانی نویزها درمدارهای ریز الکترونیکی ازطریق ذرات اشعه کیهانی
chip U اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
chips U اتصال به یک قطعه که در صورت فهور یک سیگنال دیگر قادر به انجام عمل نیست
plunger U موجی که ناگهان می شکند
plungers U موجی که ناگهان می شکند
to crop up U ناگهان رخ دادن- اب خوردن
pass out U ناگهان بیهوش شدن
irrupt U ناگهان ایجاد شدن
Suddenly he showed up (emerged). U ناگهان سروکله اش پیداشد
crash dive U ناگهان بزیر اب رفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com