English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
count out of the house U مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
atonia U فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atonicity U فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
atony U فقدان کشیدگی طبیعی عضلانی فقدان تونوس
collective bargaining U مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
surplusage U بیش از حدنصاب
hansardize U متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
missed U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
miss U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
misses U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
lack U فقدان
absences U فقدان
loss U فقدان
apyrexy U فقدان تب
lacks U فقدان
absence U فقدان
lacked U فقدان
forfeiture U فقدان
deficiency U فقدان
deficiencies U فقدان
forfeits U فقدان
forfeit U فقدان
forfeiting U فقدان
forfeited U فقدان
goings-on U مذاکرات
dealings U مذاکرات
pourparlers U مذاکرات
incapacity U فقدان اهلیت
loss of claim U فقدان غرامت
deprivation U فقدان انعزال
loss of accuracy U فقدان دقت
akinesthesia U فقدان حس حرکت
lacking U فقدان کمبود
incoordination U فقدان هم اهنگی
acathexis U فقدان نیروگذاری
deprivations U فقدان انعزال
lack of incentive U فقدان انگیزه
inattention U فقدان توجه
lack U فقدان کسری
lacks U فقدان کسری
anosmia U فقدان حس شامه
absence of intention U فقدان قصد
insanitation U فقدان بهداشت
amenorrhea U فقدان قاعدگی
analgesia U فقدان حس درد
hypoprosexia U فقدان توجه
hypoprosessis U فقدان توجه
lacked U فقدان کسری
negotiation outcome U پی آمد مذاکرات
negotiations U معاوضه مذاکرات
negotiation U معاوضه مذاکرات
transactions U شرح مذاکرات
progress of negotiations U پیشرفت مذاکرات
negotiation result U نتیجه مذاکرات
record U صورت مذاکرات
proceedings U شرح مذاکرات
hansard U مذاکرات رسمی
negotiation outcome U نتیجه مذاکرات
negotiation outcome U حاصل مذاکرات
negotiation result U حاصل مذاکرات
minutes U خلاصه مذاکرات
result of the negotiations U پی آمد مذاکرات
break down of negotiation U تفکیک مذاکرات
negotiation outcome U عاقبت مذاکرات
negotiation result U پی آمد مذاکرات
transaction U خلاصه مذاکرات
negotiation result U عاقبت مذاکرات
proceedings of the parliament U مذاکرات مجلس
proceed with deliberations U شروع مذاکرات
result of the negotiations U عاقبت مذاکرات
result of the negotiations U حاصل مذاکرات
result of the negotiations U نتیجه مذاکرات
failure of negotiations U شکست مذاکرات
process of negotiations U روند مذاکرات
negotiator U سرپرست مذاکرات
cloture U کفایت مذاکرات
minute U خلاصه مذاکرات
chief negotiator U سرپرست مذاکرات
peace negotiation U مذاکرات صلح
round of negotiations U دور مذاکرات
preliminary negotiations U مذاکرات مقدماتی
negotiation round U دور مذاکرات
peace negotiations U مذاکرات صلح
leader of the negotiations U سرپرست مذاکرات
inconsequence U فقدان ارتباط منطقی
inhospitality U فقدان مهمان نوازی
wanted U کسر داشتن فقدان
ahedonia U فقدان احساس لذت
inclemency U بی اعتدالی فقدان ملایمت
want U کسر داشتن فقدان
anhedonia U فقدان احساس لذت
acrotism U فقدان ضربان یا تپش
achroma U فقدان رنگ دانه
the losser of a child U فقدان یا داغ فرزند
anorgasmia U فقدان اوج جنسی
achromia U فقدان رنگ دانه
anorgasmy U فقدان اوج جنسی
aniconia U فقدان تصویر ذهنی
ineligibility U فقدان شرایط لازم
anandria U فقدان ویژگیهای نرینگی
evanescence U فقدان تدریجی ناپایداری
interdiction U فقدان اهلیت محجوریت
closure U رای کفایت مذاکرات
course of dealing U دوره مذاکرات خرید
opening of negotiations U افتتاح مذاکرات [معاملات]
debates U مذاکرات پارلمانی منازعه
proceeding U پیشرفت خلاصه مذاکرات
debated U مذاکرات پارلمانی منازعه
closures U رای کفایت مذاکرات
In the course of the discussions. U درطی مذاکرات ومباحثات
debate U مذاکرات پارلمانی منازعه
parliamentary discussions U گفتگوها یا مذاکرات مجلس
debating U مذاکرات پارلمانی منازعه
acheilia U فقدان لب بطور مادرزادی نوزاد بی لب
colourblindness U فقدان قوه تشخیص رنگ
cloture U رای به کفایت مذاکرات دادن
The negotiations were successful ( inconclusive ) . U مذاکرات به نتیجه رسید ( نرسید )
quorum U اکثریت لازم برای مذاکرات
achlorhydria U فقدان اسید کلریدریک درشیرهء معده
tamper U مذاکرات پنهانی وزیر جلی داشتن
collective bargaining U مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
put the question U مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
anuresis U فقدان قدرت دفع ادرار شاش بند
closure U رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
closures U رای کفایت مذاکرات عمل محصور شدن
hydrogen embrittleness U فقدان چقرمگی بعلت وجودهیدروژن در داخل جسم میباشد
aphonia U فقدان صدا یا خفگی ان بعلت فلج تارهای صوتی
negotiation U تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
negotiations U تماس ها مذاکرات و تماسهای بین دولتها به عناوین مختلف
paranoia U جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
China has signalled [its] readiness to resume talks. U چین آمادگی [خود را ] برای از سرگیری مذاکرات نشان داد.
protocol U خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
These talks are crucial [critical] to the future of the peace process. U این مذاکرات برای آینده روند صلح بسیار مهم [حیاتی] هستند.
protocols U خلاصه مذاکرات معاهده و اتفاق نسخه اول و اصلی مقاوله نامه مقدماتی
anoxia U فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
verbal note U شود مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی نیز برای ان که خلاصهای از مذاکرات شفاهی در دست باشد تنظیم می گردد
abuleia U فقدان نیروی اراده ضعف اراده
abulia U فقدان نیروی اراده ضعف اراده
previous question U موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
cartel ship U کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com