English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
recapitulate U صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن
recapitulated U صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن
recapitulates U صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن
recapitulating U صفات ارثی را در طی چند نسل تکراری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dysgenic U مضر برای صفات وخصوصیات ارثی
recombinant U موجود دارای صفات ارثی متشکل جدید
incross U اختلاط و امیزش صفات ارثی یک طایفه میان افراد ان
genes U عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
gene U عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است
to trot out U وراجی تکراری کردن
to regurgitate U وراجی تکراری کردن
rebroadcast U برنامه تکراری پخش کردن
platitudinous U تکراری و پیش پا افتاده کردن
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
inherited U ارثی
heritable U ارثی
congenital U ارثی
successive U ارثی
coparcenery U هم ارثی
hereditary U ارثی
patrimonial U ارثی
genetic U ارثی
geneticist U ارثی نگر
geneticism U ارثی نگری
genotype U سنخ ارثی
geneticists U ارثی نگر
hereditarianism U ارثی نگری
genomotives U انگیزههای ارثی
genetic endowment U موهبت ارثی
be in one's blood <idiom> U ارثی بودن
genetic endowment U ساز و برگ ارثی
diathesis U بیماری پذیری ارثی
bequest U ارثی که بنابوصیت رسیده
prerogatives U امتیاز مخصوص حق ارثی
prerogative U امتیاز مخصوص حق ارثی
bequests U ارثی که بنابوصیت رسیده
makings U صفات یا
legitimism U هواخواه سلطنت ارثی ومشروع
sex linked U واقع در کروموزم جنسی ارثی
principals U رئیس موسسه اثاثه ارثی
amphiploid U دارای حداقل کرموسوم ارثی
principal U رئیس موسسه اثاثه ارثی
secondary qualities U صفات ثانوی
womanliness U صفات زنانه
paternity U صفات پدری
sportmanlike U صفات ورزشکارانه
Generosity runs in the family. U سخاوت دراین خانواده ارثی است
legitimist U هواخواه اصول سلطنت با حق مشروع یا ارثی
osculation U تماس اشتراک صفات
interosculate U صفات مشترک داشتن
characterization U توصیف صفات اختصاصی
homozygote U واجد صفات پدرومادر
attributes of god U صفات یا اسامی خدا
ethos U صفات وشخصیت انسان
qualities inhering in a person U صفات جبلی شخص
patterns U الگو صفات فردی
admirable qualitics U صفات پسندیده یاستوده
epithetical U دارای صفات یا القال
osculate U صفات مشترک داشتن
germanity U صفات ویژه المانی
animalization U واجد صفات حیوانی
pattern U الگو صفات فردی
inviable U عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
dehumanization U از دست دادن صفات انسانی
lineaments U خطوط چهره صفات مشخصه
lineament U خطوط چهره صفات مشخصه
quantitative U بیان شده بر حسب صفات
to p any one's good qualities U صفات نیک کسی راستودن
whorish U دارای صفات هرزگی وفاحشه گی
racy U دارای صفات اصلی و نژادی
quantitatively U بیان شده بر حسب صفات
recapitulative U تکراری
frequentative U تکراری
repetitious U تکراری
reduplicative U تکراری
interative U تکراری
reiterative U تکراری
redundant U تکراری
repetitive U تکراری
recapitulatory U تکراری
well conditioned U نیکو خصال دارای صفات حسنه
disfeature U صفات ممتازه چیزی را از بین بردن
recursive equations U معادلات تکراری
repeating unit U واحد تکراری
iterative process U فرایند تکراری
re-running U برنامهی تکراری
motifs U واحد تکراری
re-ran U برنامهی تکراری
motif U واحد تکراری
iterative solution U راه حل تکراری
re-runs U برنامهی تکراری
re-run U برنامهی تکراری
iterative methode U روش تکراری
to trot out U شر و ور تکراری گفتن
duplicate U تکراری تکثیرکردن
duplicated U تکراری تکثیرکردن
duplicates U تکراری تکثیرکردن
duplicating U تکراری تکثیرکردن
to regurgitate U شر و ور تکراری گفتن
interative algorithm U الگوریتم تکراری
theme song U قطعه تکراری
interative process U فرایند تکراری
frequentative U فعل تکراری
character U صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
characters U صفات ممتازه هرنوع حروف نوشتنی وچاپی
These qualities are esteemed by managers. U مدیران این [نوع] صفات را ارجمند می شمارند.
cacogenesis U فساد نژادی دراثر حفظ وابقاء صفات بد
autosexing U دارای صفات جنسی مغایر بانوع خود
echinoid U دارای صفات خوارپوست دریایی یاتوتیاء البحر
routine work U کار تکراری عادی
repeating decimal number U عدد دهدهی تکراری
iterative U ازسر گیرنده تکراری
I keep repeating himself U همش حرفای تکراری
to trot out U حرف مفت تکراری زدن
to regurgitate U حرف مفت تکراری زدن
repetitive stress injury U اسیب ناشی از فشار تکراری
rehash U تکرار مکررات چیز تکراری
rehashed U تکرار مکررات چیز تکراری
rehashes U تکرار مکررات چیز تکراری
instance U شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
instances U شی ای یا شی تکراری که ایجاد شده اند
repeated U نقش تکراری و پی در پی [بندی] [قالی]
telegony U انتقال فرضی صفات ونفوذاخلاقی شوهر اول در بچههای زن از شوهران بعدی
to get into a rut U یکنواخت تکراری و خسته کننده شدن [کاری]
diaper pattern U طرح گل و بلبل تکراری [بطوری که کل متن فرش را در بر بگیرد.]
as dull as a ditch-water U مثل فیلم های تکراری [خسته کننده و ملال آور]
wave form U شکل موج تکراری در نموداردامنه و زمان یا روی لوله اشعه کاتدی
leitmotive U عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
leitmotif U عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
androgen U هورمونهای جنسی که باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی درمرد
professionalism U صفات وعادات مخصوص اهل حرفه حرفه یی
humanized U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanised U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanises U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanize U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanising U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanizing U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
humanizes U انسان شدن واجد صفات انسانی شدن
hold U بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله
holds U بخشی از برنامه که تکراری میشود تا توسط عملی قط ع شود. البته وقتی که منتظر پاسخی هسیم از صفحه کلید یا وسیله
Honey comb design U طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
non-directional design U طرح فراگیر [این نوع طرح در نقاط مختلف بافت دارای جذابیت خاص خود بوده و حالت تکراری فرش های معمول را ندارد.]
Miri design U طرح بته میری [طرح بته جقه] [این طرح که جلوه ای از درخت سرو را نشان می دهد بصورت ردیف های تکراری و قرینه کل فرش را در بر می گیرد.]
Zel-i Sultan vase U طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
saw tooth U دندانه اره ای [گاه لبه های حاشیه و یا لبه انتهایی فرس را بصورت مثلث های تکراری می بافند که حالتی از دندانه های اره را نشان میدهد.]
reciprocal border U حاشیه قرینه [گاه لبه انتهایی فرش بصورت اشکال قرینه و تکراری جفتی تزئین می شود و نوع شکل انتخابی گردا گرد فرش را می پوشاند. تنوع رنگی این نوع حاشیه در مراکز بافت مختلف، متفاوت می باشد.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com