Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hit the high spots
<idiom>
U
روی نکته اصلی تمرکز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to come straight to the point
<idiom>
U
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
concentrates
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrate
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating
U
تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrations
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration
U
تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
to split hairs
U
نکته گیری کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
to beg the question
U
نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
concentrate
U
تمرکز کردن
concentrating
U
تمرکز کردن
concentrates
U
تمرکز کردن
centralises
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter
U
تمرکز دادن تغلیظ کردن
centralizes
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing
U
تمرکز دادن تمرکزی کردن
pool
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralised
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pools
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralises
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralising
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
localization
U
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
centralize
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled
U
قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
center
U
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralizing
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralizes
U
تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser
U
الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
source
U
1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
DIMM
U
سیستم مرتب کردن قط عات حافظه RAM در دوطرف کارت کوچک که قابل درج روی تخته اصلی کامپیوتر است تا حافظه اصلی بروز شود
elegant
U
یک برنامه با کمترین مقدارحافظه اصلی طراحی یک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهای بکاربرده شده برای انجام کارهای گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلی استفاده کند
VL bus
U
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
VL local bus
U
مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
exactly
<adv.>
U
نکته به نکته
MOTs
U
نکته
point
U
نکته
MOT
U
نکته
faithfully
<adv.>
U
نکته به نکته
word for word
<adv.>
U
نکته به نکته
verbatim
<adv.>
U
نکته به نکته
to the letter
<adv.>
U
نکته به نکته
poniter
U
نکته
letter for letter
<adv.>
U
نکته به نکته
remarking
U
نکته
remarks
U
نکته
remarked
U
نکته
remark
U
نکته
punctiliously
U
نکته سنج
prigs
U
نکته گیر
nifty
U
نکته دان
niftiest
U
نکته دان
an inappropriate remark
U
نکته ای بیجا
punctiliousness
U
نکته گیری
an uncalled-for remark
U
نکته ای ناخوانده
prig
U
نکته گیر
quodlibet
U
نکته عالی
quodlibet
U
نکته قابل
finesse
U
نکته بینی
red herring
U
نکته انحرافی
generalities
U
نکته کلی
generality
U
نکته کلی
mosul
U
نکته کلمه
punctilious
U
نکته سنج
scrutator
U
نکته سنج
nicely
U
نکته باریک
niftier
U
نکته دان
subtility
U
نکته باریک دقیقه
epigrammatical
U
نکته دار هجوامیز
punctual
U
لایتجزی نکته دار
hypergnosis
U
نکته پردازی بیمارگون
gist
U
لب کلام نکته مهم
shortcoming
U
نکته ضعف کمبود
hypergnosia
U
نکته پردازی بیمارگون
shortcomings
U
نکته ضعف کمبود
particular
U
دقیق نکته بین
get to the heart of
<idiom>
U
مهمترین نکته را گرفتن
master data file
U
پرونده مشخصات اصلی امادنظامی پروند خصوصیات اصلی اماد
master
U
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
masters
U
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
mastered
U
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
acciaccatura
U
نت سریعی که نیم پرده کوتاه تر ازنت اصلی است وقبل از نت اصلی نواخته میشود
punctilio
U
نکته دقیق در ایین رفتار
that point was of p interest
U
ان نکته جالبیست ویژهای داشت
It is a very subtle point.
U
نکته بسیار ظریفی است
on board
U
که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
decomposing
U
تجزیه کردن و جدا کردن عناصر اصلی یک ماده مرکب
there is time and place for everything
<proverb>
U
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
talking point
U
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
high light
U
تشکیل نکته روشن یاجالب دادن
talking points
U
نکته یا دلیل مهم بحث وگفتگو
I'll give you that
[much]
.
U
دراین نکته اعتراف می کنم
[که حق با تو است]
.
initial reserves
U
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
generation
U
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
prototypal
U
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
generations
U
کپی اصلی تصویر اصلی یا متن
stapling
U
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
first generation computer
U
کپی اصلی تصویر یا متن اصلی
prototypic
U
وابسته به طرح اصلی یا نمونه اصلی
staple
U
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
stapled
U
جزء اصلی هر چیزی قلم اصلی
main guard
U
نیروی جلودار اصلی حفاظ اصلی
centralization
U
تمرکز
concentrations
U
تمرکز
yeep joung
U
تمرکز
centralisation
U
تمرکز
concentration
U
تمرکز
focusing
U
تمرکز
centering
U
تمرکز
issue of fact
U
نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
he rode me off on a side issue
U
نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
concentration
U
تمرکز عده ها
center
U
تمرکز یافتن
center spuare
U
زاویه تمرکز
centering tool
U
ابزار تمرکز
concentative
U
تمرکز دهنده
totalitarianism
U
تمرکز گرایی
concentration of fire
U
تمرکز اتش
cathexis
U
تمرکز روانی
concentrating
U
تمرکز دادن
concentrates
U
تمرکز دادن
retains
U
تمرکز دادن
horizontal integration
U
تمرکز افقی
automatic focusing
U
تمرکز خودکار
retaining
U
تمرکز دادن
crossover
U
تمرکز نخستین
retain
U
تمرکز دادن
retained
U
تمرکز دادن
concentration ratio
U
نسبت تمرکز
concentration ratio
U
نرخ تمرکز
electrostatic focusing
U
تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing
U
تمرکز الکترون
gas focusing
U
تمرکز با گاز
line concentrator
U
تمرکز کننده خط
focalization
U
تمرکز در کانون
focusing coil
U
پیچک تمرکز
focusing control
U
تنظیم تمرکز
magnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing
U
تمرکز الکترومغناطیسی
cost center
U
تمرکز هزینه
data concentration
U
تمرکز داده
degree of centralization
U
درجه تمرکز
concentrate
U
تمرکز دادن
decentralization
U
عدم تمرکز
stress concentration
U
تمرکز تنش
focusing magnet
U
مغناطیس تمرکز ده
centralists
U
طرفدار تمرکز
ionic focusing
U
تمرکز با گاز
centered
U
تمرکز یافتن
centers
U
تمرکز یافتن
centre
U
تمرکز یافتن
centred
U
تمرکز یافتن
centralist
U
طرفدار تمرکز
visual focusing
U
تمرکز دیداری
post deflection focusing
U
تمرکز پس از انحراف
concentrations
U
تمرکز عده ها
period of concentration
U
زمان تمرکز
keynote
U
نطق اصلی کردن
keynotes
U
نطق اصلی کردن
concentrating
U
تمرکز دادن تغلیظ
mass
U
تمرکز قوای جنگی
masses
U
تمرکز قوای جنگی
decentralising
U
عدم تمرکز دادن
critical concentration
U
میزان تمرکز بحرانی
decentralize
U
عدم تمرکز دادن
centralized design
U
طراحی تمرکز یافته
concentrates
U
تمرکز دادن تغلیظ
massing
U
تمرکز قوای جنگی
massing of fire
U
تمرکز دادن اتشها
decentralizes
U
عدم تمرکز دادن
self focus
U
تنظیم تمرکز خودکار
decentralizing
U
عدم تمرکز دادن
concentration area
U
منطقه تمرکز اتش
concentrate
U
تمرکز دادن تغلیظ
bourrelet
U
ورم تمرکز گلوله
decentralises
U
عدم تمرکز دادن
decentralised
U
عدم تمرکز دادن
mainstay
U
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
mainstays
U
مهار اصلی که از نوک شاه دگل تا پای دگل جلو امتداد دارد تکیه گاه اصلی
anastylosis
U
[واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
base unit
U
یکای اصلی واحد اصلی
base camp
U
پایگاه اصلی کمپ اصلی
fundamental unit
U
یکای اصلی واحد اصلی
master file
U
فایل اصلی پرونده اصلی
expansion slots
U
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
centralism
U
سیستم تمرکز در اداره مملکت
authoritarianism
U
فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
electron beam focusing
U
تمرکز دهی اشعه الکترونی
to act through primary agents
U
به وسیله پاسخگویان اصلی عمل کردن
detach
U
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaching
U
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
detaches
U
جداکردن جدا کردن از یکان اصلی
decentralism
U
سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
Zionism
U
نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
permanent magnet focusing
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate.
U
فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
permanent magnet centering
U
تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
gather writer
U
تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com