English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
mil formula U رابطه میلیمی
mil relation U رابطه میلیمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
mil rule U قانون مربوط به رابطه میلیمی
Other Matches
mils trip U اشتباه میلیمی
mils trip U تغییر سمت میلیمی
psychomancy U رابطه با روح رابطه ارواح باهم
mil gridded oblique U عکس مایل شبکه بندی شده به مقیاس میلیمی
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
nexus U رابطه رابطه داخلی
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
correlation U رابطه
respect U رابطه
respects U رابطه
bond U رابطه
linkage U رابطه
linkages U رابطه
equation U رابطه
relationship U رابطه
equations U رابطه
relevance U رابطه
relevancy U رابطه
relationships U رابطه
relation U رابطه
connexions U رابطه
connection U رابطه
contingence U رابطه
contractual relationship U رابطه قراردادی
de broglie relation U رابطه دوبروی
causal link U رابطه سببیت
definitional equation U رابطه تعریفی
terms of trade U رابطه مبادله
preattunement U هم آهنگی [رابطه ای]
commutation relation U رابطه جابجایی
causal relationship U رابطه علی
equivalence relation U رابطه هم ارزی
fiduciary relationship U رابطه امانی
privity of contract U رابطه متعاقدین
mutual relationship U رابطه متقابل
negative relation U رابطه منفی
negative relation U رابطه معکوس
symbiotic relation U رابطه همزیستی
sonship U رابطه فرزندی
relations of production U رابطه تولید
relation learning U رابطه اموزی
mil relation U رابطه میلیم
linear relationship U رابطه خطی
lead lag relation U رابطه سبقت
functional relationship U رابطه تابعی
flow formula U رابطه جریان
functional relation U رابطه تابعی
positive relation U رابطه مثبت
incommunicable U بدون رابطه
interrelation U رابطه متقابل
positive relation U رابطه مستقیم
interrelationships U رابطه متقابل
trade-offs U رابطه جایگزینی
trade-off U رابطه جایگزینی
trade off U رابطه جایگزینی
liaising U رابطه داشتن
liaises U رابطه داشتن
liaised U رابطه داشتن
liaise U رابطه داشتن
corresponds U رابطه داشتن
interrelationship U رابطه متقابل
corresponded U رابطه داشتن
monotonic relation U رابطه همسو
liaisons U رابطه نامشروع
liaisons U بستگی رابطه
liaison U بستگی رابطه
transitive U رابطه مجازی
relationship U رابطه [ریاضی]
lesbianism U رابطه جنسی زن با زن
liaison U رابطه نامشروع
arithmetic relation U رابطه حسابی
binary relation U رابطه دوتایی
bode's relation U رابطه بود
cash nexus U رابطه نقدی
correspond U رابطه داشتن
tie U رابطه برابری
preattunement U هم کوکی [رابطه ای]
preattunement U وفق [رابطه ای]
transitive U رابطه غیرمستقیم
correlation U ضریب رابطه
ties U رابطه برابری
relation U رابطه نسبت
wealth saving relationship U رابطه ثروت و پس انداز
denouncement U اعلان قطع رابطه
stress strain relation U رابطه تنش- کرنش
This does not apply to . . . U در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
to make a connection U رابطه ای برقرار کردن
recurrence relation [RR] U رابطه بازگشتی [ریاضی]
difference equation U رابطه بازگشتی [ریاضی]
oral intercourse U رابطه جنسی دهانی
break away U قطع رابطه کردن
coheres U رابطه خویشی داشتن
cohabit U رابطه جنسی داشتن
cohabited U رابطه جنسی داشتن
cohabiting U رابطه جنسی داشتن
cohabits U رابطه جنسی داشتن
intimacy U رابطه نامشروع جنسی
sexual intercourse U رابطه جنسی مجامعت
absolute address محل یک شی در رابطه با مبدا
input output relation U رابطه ورودی- خروجی
cohering U رابطه خویشی داشتن
mass energy relation U رابطه جرم و انرژی
price system U نسبت و رابطه قیمتها با هم
disconnection U قطع نداشتن رابطه
cause and effect relationship U رابطه علت و معلولی
cohere U رابطه خویشی داشتن
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
cohered U رابطه خویشی داشتن
creation of contractual tie U انشاء ایجاد رابطه قراردادی
to correspond with U رابطه [نامه نگاری] داشتن با
filiation U نسل رابطه پدر و فرزندی
fisher equation U این رابطه عبارت است از :
divisibility relation U رابطه بخش پذیری [ریاضی]
habits U روش طرز رشد رابطه
to discontinue relations [with somone] U رابطه قطع کردن [با کسی]
habit U روش طرز رشد رابطه
average marginal relationship U رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
causal nexus U رابطه میان علت و معلول
thermoelectric U وابسته به رابطه برق وحرارت
causality U رابطه بین علت ومعلول
faulty connection U رابطه اشتباه [الکترونیک مهندسی برق]
to have connections U رابطه داشتن [با مردم برای هدفی]
to be together with somebody U با کسی بودن و رابطه جنسی داشتن
neutral technology U تکنولوژی بی طرف در رابطه با عوامل تولید
trade off between inflation and U رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری
intercommunication U رابطه یا مخابره بین چند مرکز
subcontrariety U رابطه بین دو قیاس متقابل تشابه قیاسی
aerodynamic shape U شکل یک جسم در رابطه باجریان هوا در اطراف ان
sugar daddy U مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
sugar daddies U مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
to push for an answer [in reference to something] U برای پاسخ فشار آوردن [در رابطه با چیزی]
to pull strings U از رابطه ها برای پارتی بازی استفاده کردن
to make friends [to make connections] U رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
to make [commit] a faux pas U اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
hypotaxis U رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
compatible U زیردستگاهی که در رابطه باکل دستگاه عملکرد مناسبی دارد
fornication U رابطه جنسی [قبل از] بیرون از ازدواج [دین] [حقوق]
I give the programme zero [nought] out of ten for reality. U من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
phenology U مبحث رابطه بین اب وهواوتغییرات حاصله در پدیدههای زیست شناسی
geocoding U روش تهیه یک صفحه گرافیکی اطلاعات در رابطه با یک ناحیه جغرافیایی
to pick up somebody [to find sexual partners] U بلند کردن کسی [زنی] [برای رابطه جنسی] [اصطلاح روزمره]
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
isolationism U سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
phillips curve U شکلی غیرخطی بوده و در حقیقت نشان میدهد که یک رابطه جانشینی بین تورم و بیکاری وجود دارد
relative income hypothesis U بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
supply price of capital U قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
coupling U نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
parts explosion U رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
bionomics U زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
stormbound U قطع رابطه شده در اثر توفان توفان زده
immanentism U نظریه فسلفی که معتقد است رابطه میان خدا و فکر و روح و دنیا رابطهای ذاتی است
uberrima fides U صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
wagners law U براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
communication link U رابطه مخابراتی ربط مخابراتی
phillips curve U منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
primary key [کلید اصلی، همچنین کلید اولیه نامیده می شود، یک کلید در یک پایگاه داده رابطه ای است که منحصر به فرد برای هر رکورد است.]
okuns law U براساس این قانون رابطه نزدیکی بین تغییرات نرخ بیکاری وافزایش تولید واقعی وجوددارد . اوکان نشان میدهد که در امریکا برای کاهش 1درصد نرخ بیکاری تولیدواقعی باید معادل 3درصدافزایش یابد
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
countershaft U محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com