English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to crack [break up] a gang U دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gang U دسته جنایتکاران
gangs U دسته جنایتکاران
mobster U غضو دسته جنایتکاران کانگستر
mobsters U غضو دسته جنایتکاران کانگستر
withdraw U منحل کردن
dissolves U منحل کردن
remit U منحل کردن
disorganised U منحل کردن
annul U منحل کردن
break up U منحل کردن
dissolve U منحل کردن
nullify U منحل کردن
elide U منحل کردن
abolish U منحل کردن
disorganizing U منحل کردن
disorganizes U منحل کردن
disorganize U منحل کردن
disorganising U منحل کردن
dismantlement U منحل کردن
cancel U منحل کردن
wind up U منحل کردن
abrogate U منحل کردن
disorganises U منحل کردن
abjure U منحل کردن
revoke U منحل کردن
disband U منحل کردن یکانها
disbands U منحل کردن یکانها
to break up U منحل کردن خردکردن
disbanding U منحل کردن یکانها
disbanding U منحل کردن متفرق کردن یا شدن
disbands U منحل کردن متفرق کردن یا شدن
disband U منحل کردن متفرق کردن یا شدن
to form into groups U دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
manhunts U تعقیب جنایتکاران
manhunt U تعقیب جنایتکاران
gangland U دنیای جنایتکاران
the criminals' lair U پنهان گاه جنایتکاران
rogues gallery U گالری تصاویر جنایتکاران ومجرمین
bundles U متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundle U متمرکز کردن دسته کردن دسته
bundling U متمرکز کردن دسته کردن دسته
dissolved U منحل
groups U دسته دسته کردن
assort U دسته دسته کردن
sorts U دسته دسته کردن
group U دسته دسته کردن
windrow U دسته دسته کردن
sorted U دسته دسته کردن
classify U دسته دسته کردن
regiments U دسته دسته کردن
sort U دسته دسته کردن
regiment U دسته دسته کردن
distribute U دسته دسته کردن
wound up U منحل شده
disbanded U منحل شده
indissoluble U منحل نشدنی ماندگار
indissolubly U بطور منحل نشدنی
e p u U 591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
mounting U دسته و پشت بند دسته شمشیر
truss U دسته کردن
wreathing U گل ها را دسته کردن
wreathe U گل ها را دسته کردن
trusses U دسته کردن
cluster U دسته کردن
wreathes U گل ها را دسته کردن
trussing U دسته کردن
wreathed U گل ها را دسته کردن
faggots U دسته کردن
aggroup U دسته کردن
band U دسته کردن
bands U دسته کردن
batching U دسته کردن
fagot U دسته کردن
sheaf U دسته کردن
faggot U دسته کردن
bundle U دسته کردن
bundling U دسته کردن
bundles U دسته کردن
trussed U دسته کردن
nosegay U دسته گل یایک دسته علف
sorted U دسته کردن طبقه بندی کردن
sort U دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts U دسته کردن طبقه بندی کردن
categorised U دسته بندی کردن
resorted U دسته بندی کردن
categorising U دسته بندی کردن
categorize U دسته بندی کردن
team U دسته درست کردن
categorized U دسته بندی کردن
clusters U سنبله دسته کردن
categorizes U دسته بندی کردن
classify U دسته بندی کردن
classifying U دسته بندی کردن
rally U دسته بندی کردن
teams U دسته درست کردن
categorises U دسته بندی کردن
to categorize U دسته بندی کردن
group U دسته بندی کردن
sort U دسته بندی کردن
resort U دسته بندی کردن
rating U دسته بندی کردن
resorts U دسته بندی کردن
cluster bomb U سنبله دسته کردن
cluster bombs U سنبله دسته کردن
classifies U دسته بندی کردن
quire U کاغذ را دسته کردن
record blocking U دسته کردن رکوردها
grades U دسته بندی کردن
cluster U سنبله دسته کردن
groups U دسته بندی کردن
to form into groups U دسته بندی کردن
to erect into U دسته بندی کردن به
groupage U دسته بندی کردن
grade U دسته بندی کردن
regimentalation U دسته بندی کردن
categorizing U دسته بندی کردن
ratings U دسته بندی کردن
chorused U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
To make a gaffe . <idiom> دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
chorus U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
gangs U دسته جمعی عمل کردن
To drop a brick . <idiom> U دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
chorusing U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
to make up hay in to bundles U علف خشک را دسته کردن
choruses U هم سرایی کردن دسته خوانندگان
hand to hand U دسته و پنجه نرم کردن
troupes U بصورت دسته حرکت کردن
rat U دسته خود را ترک کردن
hand-to-hand U دسته و پنجه نرم کردن
troupe U بصورت دسته حرکت کردن
gang U دسته جمعی عمل کردن
To put ones foot in it . <idiom> U دسته گل به آب دادن [افتضاح کردن]
lorgnettes U ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette U ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
rank U درجه دادن دسته بندی کردن
sheave U دسته کردن بصورت بافه دراوردن
ranked U درجه دادن دسته بندی کردن
ranks U درجه دادن دسته بندی کردن
beams U دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
beam U دسته کردن اشعه الکترونی جهت دادن
bunched U دسته کردن خوشه کردن
bunches U دسته کردن خوشه کردن
bunch U دسته کردن خوشه کردن
bunching U دسته کردن خوشه کردن
batches U دسته کردن مجموع کردن
batch U دسته کردن مجموع کردن
to go a mumming U در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to go on a picnic U بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
resort U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorted U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
lot integrity U دسته بندی مهمات به حسب نوبه یا جدا کردن انها درانبار
resorts U رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
trooping U دسته دسته شدن
in detail U مفصلا دسته دسته
scores of people U دسته دسته مردم
streams of people U دسته دسته مردم
assort U دسته دسته شدن
troop U دسته دسته شدن
they came in bands U دسته دسته امدند
trooped U دسته دسته شدن
shoals of people U دسته دسته مردم
sects U دسته دسته مذهبی
sect U دسته دسته مذهبی
coaction U عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
dizen U دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
lied U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie U زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
strike U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes U اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
batches U دسته
procession U دسته
bunches U دسته
bunch U دسته
covey U دسته
ilk U دسته
lugging U دسته
faggot U دسته
bunched U دسته
lugs U دسته
processions U دسته
A bouquet (bunch)of flowers. U دسته گه
horde U دسته
lever U دسته
team U دسته
wisps U دسته
hilts U دسته
sheaf U دسته
fagot U دسته
levers U دسته
groups U دسته
detachments U دسته
bunching U دسته
detachment U دسته
wisp U دسته
hordes U دسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com